منو
خانه / علمی / گزارش و مستندات نشست ها / مشروح نشست۱۲: امکان سنجی تحول در روش فقاهت
گزارش تفصیلی نشست علمی:

مشروح نشست۱۲: امکان سنجی تحول در روش فقاهت

مؤسسه تحقیقاتی فقاهت و تمدن سازی اسلامی در راستای تبیین روش اجتهاد و امکان سنجی تکامل آن اقدام به برگزاری نشستی علمی در تاریخ ۲ دی ماه ۱۳۹۴ در مسجد خاتم الانبیاء شهرک پردیسان نمود. گزارش تفصیلی این جلسه در ادامه می آید:

حجت الاسلام اکبرنژاد طلیعه ی سخن خود را با قدردانی از مقام عظمای ولایت آغاز نمود و گفت: وظیفه خود می دانم از مقام معظم رهبری (دامت برکاته) سپاسگزار باشم؛ چراکه ایشان با تاکیدات مکرر، زمینه ی برگزاری چنین جلساتی را فراهم کردند؛ ایشان در دهه ۷۰ رسما بحث کرسی های آزاداندیشی را مطرح کردند بعد از آن به جد پیگیر بودند؛ از جمله در یکی از موارد، در شروع درس خارج با ناراحتی گله می کنند که چرا کرسی های آزاداندیشی در قم برگزار نمی شود. بنده وظیفه خود می دانم از مسئولین مسجد و دست اندرکارانی که زمینه این جلسه را فراهم کردند نیز سپاسگزار باشم.

موضوع این جلسه، امکان سنجی تحول در روش اجتهاد است؛ همین موضوع، کلید ورود به تحولات علمی حوزه های علمیه است؛ چراکه روش حل مسأله مادر تحولات هر علمی است. بطور مثال تا وقتی که بشر با وسائل دستی به ساختمان سازی می پرداخت و خبری از ماشین آلاتی همچون بیل مکانیکی نبود، روند ساختمان سازی و عمران کند بود؛ اما همین که به اسباب بهتری دسترسی پیدا کردند توانستند ساخت و ساز خود را افزایش دهند. روش علم نیز وقتی ارتقا یابد قدرت تحلیل مسأله را افزایش می دهد. حضرت آقا (دامت برکاته) می فرمایند: «اگر روش اجتهاد متحول شود بسیاری از فتاوا عوض خواهد شد»؛ این بحث خیلی مهم است چون روش اجتهاد به ما خروجی می دهد؛ حال اگر روش اجتهاد ضعفی داشته باشد مثل نرم افزارِ ضعیفی است که تمام کاربران را ضعیف خواهد کرد.

حول روش اجتهاد مسائل بسیاری قابل طرح است؛ در این جلسه صرفا در مورد اصل امکان تحول در روش اجتهاد قرار است صحبت کنم؛ اما سخن درباره مسائلی همچون خطوط قرمز تحول روش اجتهاد یا اینکه روش پیشنهادی برای تحول روش اجتهادی چیست، جلسات دیگری را می طلبد.

سه زاویه نگاه به این مسأله می توان داشت:

۱- نگاه به تحول به عنوان یک پدیده ی تاریخی

۲- ماهیت شناسی روش اجتهاد

۳- تحول روش اجتهاد از منظر بزرگان و فحول

اصحاب اهل بیت (ع) نیز اجتهاد داشته اند به این معنا که آنان نیز سیری برای فهم دینی خود داشته اند؛ عام و خاص، ناسخ و منسوخ و … مواردی هستند که آنان نیز برای فهم دین دست به گریبانشان بود.

محور اول: نگاه به تحول به عنوان یک پدیده ی تاریخی

در نگاه تاریخی روش اجتهاد را به عنوان یک پدیده ی تاریخی در نظر گرفته و سیر تاریخی آن را بررسی می کنیم. این بحث یکی از خلأهای مباحث آموزشی اجتهاد در حوزه علمیه است؛ چراکه طلاب با تاریخ اجتهاد آشنا نمی شوند و صرفا امروزِ اجتهاد دیده می شود؛ غافل از تطورات تاریخی آن. شما هر علمی را در نظر بگیرید حداقل ۴ مرحله را از حیث تاریخی طی می کند:

۱- دوره ارتکاز علم

۲- دوره تفصیل علم

۳- دوره پختگی علم

۴- دوره اوج مندی علم

دوره ارتکاز علم:

دوره ای که تدریجا نکات علمی بصورت ذهنی شکل می گیرند؛ ولی به مرحله ی نگارش نمی رسد. اصحاب اهل بیت (ع) نیز اجتهاد داشته اند به این معنا که آنان نیز سیری برای فهم دینی خود داشته اند؛ عام و خاص، ناسخ و منسوخ و … مواردی هستند که آنان نیز برای فهم دین دست به گریبانشان بود. احادیث اهل بیت (ع) به اصحابشان پیرامون لوازم تفقه در دین، خود سند گویای این سخن است. ائمه (ع) به اصحاب خود می گفتند برای تفقه در دین باید عام و خاص، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ -و مباحثی که امروزه ما نیز در مباحث الفاظ می خوانیم- را باید بشناسند. یعنی جریان اجتهاد، یک دوره ی ارتکاز دارد که قواعد بصورت ذهنی نزد فقیه حاضر است؛ اما هنوز به مرحله ی تدوین نرسیده است. دوره ی ارتکاز روش اجتهاد تا اوایل عصر غیبت ادامه می یابد؛ البته این بدان معنا نیست که در آن دوره هیچ کار علمی تدوینی صورت نپذیرفت. برخی شاگردان ائمه (ع) کتبی پیرامون مباحث اصول نگاشته اند؛ هرچند هیچ یک کتب جامعی درباره اصول ننوشت. بطور مثال در بحث قیاس کتابی نگاشته می شد و محتوای آن شامل احادیثی بود که ائمه (ع) در این باب فرموده بودند. از جمله هشام بن حکم دو کتاب دارد: “الالفاظ و مباحثها” و “الاخبار و کیف تصح”؛ یونس بن عبدالرحمن نیز “اختلاف الحدیث” را نگاشت؛ متاسفانه هیچ یک از این کتب به دست ما نرسیده بجز نامشان.

دوره ی تفصیل:

در این دوره از آنجا که مسائل علم تدریجا فراوان شده اند و نقش پررنگ تری در جریان علم می یابند؛ علمای آن علم احساس می کنند: لازم است مباحث ارتکازی علم تدوین گردد و منضبط. این دوره برای اصول شیعی با کتاب “المختصر التذکرة” شیخ مفید (ره) رقم می خورد؛ کتابی که نهایتا ۱۵ الی ۲۰ صفحه است و تنها مشتمل بر مباحث الفاظ است. بعد از وی سید مرتضی (ره) و شیخ طوسی (ره) کتب تفصیلی تری را می نگارند: شیخ طوسی “العدة فی اصول الفقه” را ناظر بر کتابی با همین نام که از سوی اهل تسنن نگاشته شده بود، نوشت. علما در این عصر احساس می کنند مواضع اجتهادی شیعه را -هم از لحاظ لزوم تفصیلی شدن و هم از لحاظ اتخاذ موضع در برابر مواضع اجتهادی اهل تسنن- باید بصورت شفاف بحث کنند.

تفصیلی شدن علم، یک جهش بزرگ در علم است؛ چراکه مادامی که علم ارتکازی است و محصور در صفحه ی ذهن، قابلیت نقد، قابلیت عرضه و همچنین قابلیت گسترش ندارد؛ اما همینکه قواعد ارتکازی اصول -که توسط اصحاب ائمه (ع) بصورت ارتکازی بحث می شد- روی کاغذ بیاید ثمره اش این می شود که می توان این کتاب را به دیگر علما عرضه داشت تا از نظرگاه نقد و نظر آنان نیز بگذرد؛ لذا از طرفی بستر توسعه ی علم را فراهم می آورد و از دیگر سو براحتی قابلیت تعلیم علم و انتقال آن به دیگر نسل ها را مهیا می سازد.

دوره پختگی علم

اگر در اصول بخواهیم این دوره را تطبیق بدهیم باید اشاره کنیم به دوره علامه حلی(ره). در این دوره علامه(ره) برای اولین بار در تاریخ شیعه کتابی ۵ جلدی (نهایة الوصول الی علم الاصول) درباره اصول فقه می نویسد. به همین خاطر مورد غضب ملا امین استرآبادی واقع می شود؛ چراکه علامه(ره) اصول و اجتهاد را ارتقا داد. این کتاب به گمان بنده ناظر به کتاب “المحصول”-نوشته فخرالدین رازی خطیب ری از علمای- اهل سنت نوشته شده است؛ زیرا وقتی فهرست این دو کتاب را مقایسه می کنیم دقیقا یکسان هستند. بر همین اساس مشاهده می کنیم که روش اجتهاد نسبت به ماقبل خود بسیار رشد و پیشرفت می کند؛ همچنین در زمان های بعد از علامه حلی(ره) نیز اجتهاد بسیار پخته تر می شود. حتی نه فقط علامه(ره) بلکه استدلالات ابن ادریس(ره) در کتاب السرائر نیز بسیار پخته تر از استدلالات شیخ طوسی (ره) در المبسوط است. بنابراین همواره در سیر تاریخی شاهد این تحول و تطور روش فقاهت هستیم.

قبل از شیخ انصاری(ره) همه گمان می کردند صاحب جواهر(ره) قله ی اجتهاد است و بیش از آن رشدی نیست؛ اما شیخ انصاری(ره) با ورود خود به عرصه ی اجتهاد آن را قدم ها جلوتر برد. امروز نیز باید شاهد چنین رشدی در علم اصول باشیم و با وسعت و عمق بیشتری حرکت کنیم.

دوره اوج مندی علم

این دوره به دست مرحوم شیخ انصاری(ره) رقم می خورد. ایشان هم در حوزه مسائل و هم در حوزه روش ها، بصورت جدی اجتهاد را متحول می کند. شیخ انصاری اولین فقیه اصولی شیعه است که اصول را با حالات مکلف شروع می کند؛ به اصطلاح امروز با نظام معرفتی آغاز می کند؛ در صورتی که علمای قبل، اصول را با بحث از حجج آغاز می کردند. لذا شیخ انصاری(ره) سیر تنزل طبیعی معرفت را در اصول مد نظر قرار می دهد و از حجیت ذاتی علم آغاز می کند سپس ظن و آنگاه بحث از شک. همچنین است توسعه ای که شیخ انصاری(ره) در مسائل علم اصول داد؛ برخی مسائل، قبل از مرحوم شیخ(ره) بسیار موجز بحث می شد؛ بطور مثال بحث استصحاب در کتاب مطارح الانظار ۶۰۰ صفحه است و حال آنکه علمای سابق این بحث را حدود ۲ الی ۳ صفحه بحث می کردند. همچنین شیخ(ره) از مسائلی بحث کرد که قبل از وی در اصول اصلا وجود نداشت؛ بطور مثال برخی از فروع علم اجمالی، اصل مثبت، حکومت و ورود و … . لذا شیخ انصاری (ره) یک جهش جدی در مکتب اصول را بنیاد نهاد؛ تا جایی که اگر بخواهیم از دو صاحب مکتب عمده در اصول فقه شیعه نام ببریم: یکی شیخ طوسی(ره) است و دیگری شیخ انصاری(ره). این دو استوانه های اصلی استنباط شیعه هستند؛ البته دیگر افرادی هم هستند که در تحولات علم اصول نقش ایفا کرده اند؛ اما هیچ یک به اندازه ی این دو در تحولات بنیادین علم اصول دست نداشتند.

نکته ی قابل توجه این است که عرف حاضر حوزه علمیه هیچ گاه به امثال علامه حلی(ره) و دیگر علمایی که مباحث جدید و استدلالات دقیق تری وارد عرصه ی علم اصول کردند، اشکال نمی کند؛ همچنان که کسی به شیخ انصاری(ره) ایراد نمی گیرد که چرا این مسائل را وارد اصول شد و به وی نمی گویند که مگر علمای سابق این مطالب را نمی فهمیدند که بخواهند آن را وارد جریان علم کنند؟ بلکه تلقی همه این است که رشد، طبیعت لاینفک علم است و هرچه جلوتر می رویم علمای جدید نسبت به مسائلی تنبه پیدا می کنند که از نظرگاه صاحبان گذشته ی علم مغفول مانده است؛ لذا همه، شیخ انصاری(ره) را به عنوان بزرگترین فقیه شیعه تمجید می کنند.

در نتیجه با ملاحظه ی واقعیت بیرونی تاریخ اجتهاد در می یابیم که این روش به کرّات متحول و متکامل شده است؛ لذا صحبت رهبری (دامت برکاته) مبنی بر اینکه دلیلی ندارد کسی بگوید روش اجتهاد متحول نخواهد شد، یعنی همین نگاه تاریخی؛ همچنان که قبل از شیخ انصاری(ره) همه گمان می کردند صاحب جواهر(ره) قله ی اجتهاد است و بیش از آن رشدی نیست؛ اما شیخ انصاری(ره) با ورود خود به عرصه ی اجتهاد آن را قدم ها جلوتر برد. امروز نیز باید شاهد چنین رشدی در علم اصول باشیم و با وسعت و عمق بیشتری حرکت کنیم.

محور دوم: ماهیت شناسی روش اجتهاد

اجتهاد به این معنا که روش حل مسئله از کجا باید آغاز گردد و با چه سیری حرکت خود را برای حل مجهولات باید بپیماید، آیا مسئله ای توقیفی و وحیانی است یا یک ماهیت عقلایی دارد؟ اگر مدعی توقیفی بودن آن باشیم معنایش این است که روش اجتهاد را امام معصوم(ع) باید به ما بیاموزد همانگونه که صوم و صلاة را به ما آموخته اند؛ اما اگر به عقلایی بودن آن معتقد باشیم پیشرفت آن مسلم است؛ چراکه تمامی مباحث عقلی و عقلایی قابلیت رشد دارند. در پاسخ باید گفت:‌ روش اجتهاد از اساس، قابلیت توقیفی بودن ندارد و نمی تواند توقیفی باشد؛ چون ماهیتا باید عقلایی و عقلی باشد. البته منظور این نیست که امام معصوم(ع) امکان تصرف ندارد؛ زیرا معصوم(ع) نه تنها امکان تصرف دارد بلکه تصرف هم کرده اند. سخن درباره اصل اولیه ی اجتهاد است که نمی تواند توقیفی باشد؛ گرچه در فروع آن امکان توقیف وجود دارد.

جایگاه حجیت ظواهر و دامنه ی آن در منطق تفسیر متون و الفاظ است. باید اشاره کنم حجیت ظواهر بحث کمی در اصول و اجتهاد نیست؛ بلکه کل مباحث الفاظ، تبیین روش استظهار است و ریشه در حجیت ظواهر دارد.

دلیل ماهیت عقلایی و غیر توقیفی اجتهاد

اگر بنا بود روش استنباط توقیفی باشد و معصوم(ع) به ما بگوید مثلا ظواهر کلام حجت است، تا حجت شود، لازمه ی آن دور است و در این صورت اصلا شریعت ثابت نمی شد؛ چراکه وقتی پیامبری بسوی امت خویش مبعوث می شود، در ابتدا نبوت او برای مردم روشن و ثابت نیست؛ لذا حجتی برای مردم لازم است تا قبل از بعثت هر پیامبر بین مردم و خدا باشد برای شناخت رسل. این حجت، عقل است که حجیت آن ذاتی است؛ وگرنه همه ی معارف بشری مختل خواهد شد. بر همین اساس امام کاظم(ع) می فرماید: «ان لله علی الناس حجتین: حجة باطنة و حجة ظاهرة»[۱] حجت بیرونی بواسطه ی حجت درونی اثبات می شود؛ خود ائمه(ع) به این مطلب تصریح داشته اند که امام معصوم(ع) از راه عقل قابل تشخیص است. بنابراین اصل حجیت عقل به عنوان یکی از منابع اجتهاد ضرورتا باید حجت باشد.

همچنین اگر حجت ظواهر کلام -که عمده ی بحث اجتهاد با حجیت ظواهر مرتبط است- توقیفی باشد، دور لازم می آید؛ چراکه معصوم(ع) مادامی که سخنی نگفته است مشخص نمی شود معصوم است و سخن حق بر زبان جاری می سازد؛ لذا حجیت ظواهر قبل از بعث رسل نیز حجت بوده است.

به تعبیر میرزای قمی(ره): من لدن حضرت آدم(ع) تا امروز همه ی عقلا بر اساس ظواهر کلام عمل می کردند و تمام انبیا نیز با آن همراهی کردند. به تعبیر دقیق تر حضرت امام خمینی(ره) در انوارالاصول: حجیت ظواهر قبل از اسلام هم بوده و انبیا و ائمه(ع) نیز مثل یکی از عقلا بدان عمل می کردند.

بدون حجیت ظواهر کلام اختلال نظام بوجود خواهد آمد. خدا بر همین اساس می فرماید :

«و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم» (انبیا را بلسان قوم خود می فرستادیم تا بتواند با آن ها مفاهمه و انتقال معانی را برقرار کند) (ابراهیم/۴)

جایگاه حجیت ظواهر و دامنه ی آن در منطق تفسیر متون و الفاظ است. باید اشاره کنم حجیت ظواهر بحث کمی در اصول و اجتهاد نیست؛ بلکه کل مباحث الفاظ، تبیین روش استظهار است و ریشه در حجیت ظواهر دارد. قدما عقیده داشتند بحث های اصلی اصول همین مباحث الفاظ است؛ بر همین اساس اولین کتاب اصولی شیعه با نام مختصر التذکره باصول الفقه، عمدتا مشتمل بر مباحث الفاظ است.

بنابراین حجیت خبر ثقه -ورای وجدانی بودن حجیت آن- حجت است به نحو غیر توقیفی؛ چرا که عدم آن موجب اختلال نظام خواهد شد. در زمان پیامبر (ص) اگر بنا بود خبر ثقه حجت نباشد، پیامبر(ص) به شخصه می توانست با تک تک مردم بلاد خویش و دیگر بلاد سخن بگوید تا آنان را به آیین اسلام رهنمون گردد؟ یا پیامبر اسلام(ص) برای یک به یک سخنان خویش می تواند خبری متواتر بسازد تا دیگران بواسطه ی تواتر آن قلبشان آرام گیرد؟ و حال آنکه در زمان شخص پیامبر(ص) نیز بسیاری از مردمان بدون آنکه حضرت را از نزدیک دیده باشند به آیین او ایمان آوردند؛ تنها به واسطه ی خبر یک ثقه. اگر خبر، حجت نباشد جریان توسعه ی دین مختل خواهد شد. لذا اعتقاد به توقیفی بودنِ اساسِ اجتهاد، ملازم دور خواهد بود؛ البته باز هم تاکید می کنم اینگونه نیست که شارع نتواند هیچ نحوه تصرفی در روش اجتهاد داشته باشد. بطور مثال اصل حجیت عقل خارج از حوزه ی تشریع است؛ اما حدود عقل قابل تصرف است. اینکه شارع عقل ظنی را حجت نمی داند یعنی حد زدن به دامنه ی عقل؛ لذا تصرف شارع در فروع عقل بی اشکال و اتفاقا لازم است.

بیانات بزرگان در این خصوص:

– شیخ انصاری(ره):

از بررسی زندگی عقلا به این نتیجه می‌رسیم که آن‌ها در امور دین و دنیای‌شان ظن به سلامت را معیار عمل خود قرار می‌دهد و این نبوده مگر به خاطر انسداد طرق علم. زیرا آن‌ها می‌دانند که اگر به منافع و مضار معلوم اکتفاء کنند، زندگی‌شان از هم می‌پاشد.[۲]

– مرحوم نائینی(ره):

الطرق المبحوث عنها في المقام كلّها طرق عقلائية عرفية عليها يدور رحى معاشهم و مقاصدهم و معاشراتهم، و ليس فيما بأيدينا من الطرق ما يكون اختراعية شرعية ليس منها عند العقلاء عين و لا أثر، بل جميعها من الطرق العقلائية، و تلك الطرق من حيث الإتقان و الاستحكام عند العقلاء كالعلم. أي حالها عندهم حال العلم من حيث الإصابة و الخطأ، و الشارع قرّر العقلاء على الأخذ بها و لم يردع عنها.[۳]

– حضرت امام خمینی(ره):

أنّ الأمارات المتداولة على ألسنة أصحابنا المحقّقين كلّها من الأمارات العقلائيّة التي يعمل بها العقلاء في معاملاتهم و سياساتهم و جميع أمورهم بحيث لو ردع الشارع عن العمل بها لاختل نظام المجتمع و وقفت رحى الحياة الاجتماعية و ما هذا حاله لا معنى لجعل الحجية له و جعله كاشفا محرزا للواقع بعد كونه كذلك عند كافّة العقلاء، و ها هي الطرق العقلائيّة – مثل الظواهر، و قول اللُّغويّ، و خبر الثقة، و اليد، و أصالة الصحّة في فعل الغير – ترى أنّ العقلاء كافّة يعملون بها من غير انتظار جعل و تنفيذ من الشارع، بل لا دليل على حجّيتها بحيث يمكن الركون إليه إلاّ بناء العقلاء، و إنّما الشارع عمل بها كأنّه أحد العقلاء. و في حجّية خبر الثقة و اليد بعض الروايات التي يظهر منها بأتمّ ظهور أنّ العمل بهما باعتبار الأماريّة العقلائيّة.[۴]

– علامه طباطبایی(ره):

ثم انك عرفت في بحث الوضع ان اعتبار الوضع و الدلالة اللفظية ما يقتضى به الفطرة الإنسانية و نظام الاجتماع فهو ما بنى عليه العقلاء و لا معنى للردع عنه[۵]

آنچه تمامی علما بدان تصریح داشته اند این است که اجتهاد، سازوکاری عقلایی است و شارع در این زمینه اختراعی نداشته است. نتیجه آنکه وقتی بحثی عقلایی شد، طبیعتش اینگونه خواهد بود که قابلیت رشد و نکس خواهد داشت. برای مثال: نماز قابلیت رشد ندارد چون توقیفی است؛ اما نحوه ی عزادری از آنجا که توقیفی نیست می بینیم که در طول تاریخ بسیار چهره عوض کرده است.

محور سوم: امکان تحول در روش اجتهاد از منظر بزرگان فقه و اصول

بعضی از شاگردان امام(ره) عقیده دارند اگر تحریرالوسیله پس از انقلاب نگاشته می شد، برخی فتاوای امام(ره) چهره ی دیگری می یافت. امام(ره) پس از تجربه ی انقلاب و در اواخر عمر خویش منشور روحانیت را برای حوزه علمیه و طلاب به زیور طبع آراست. از جمله موارد مهمی که بدان اشاره داشتند این مطلب است:

«روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره ی جامعه کافی نیست.»[۶]

یعنی این اجتهاد مرسوم در حوزه علمیه توان حکومت داری ندارد. به تعبیر شهید صدر اجتهاد ما با انگیزه های فقه فردی شالوده ریزی شده است؛ یعنی فقیهی که اصول را نوشته است با انگیزه ی پاسخگویی به احکام فردیِ مردم این علم را به نگارش درآورده است. بر همین اساس حضرت امام (ره) در تجربه ی حکومت داری خویش این مطلب را دریافت که این فرمول های موجود در اجتهاد پاسخگوی مسائل اجتماعی و حکومتی نخواهد بود.

همچنین جای دیگری می فرمایند:

این مسأله نباید فراموش شود که به هیچ وجه از ارکان محکم فقه و اصول رایج در حوزه‏ها نباید تخطی شود. البته در عین اینکه از اجتهاد «جواهری» به صورتی محکم و استوار ترویج می‏شود، از محاسن روشهای جدید و علوم مورد احتیاج حوزه‏های اسلامی استفاده گردد.[۷]

البته این مطلب جلسه ی دیگری را می طلبد تا خطوط قرمز تحول در آن بحث شود و دیدگاه حضرت امام (ره) بصورت مبسوط درباره فقه جواهری توضیح داده شود.

مقام معظم رهبری (دامت برکاته):

عدم تحوّل، يعنى عدم پرداختنِ فقه به خود مسأله‏ ى فقاهت. فقاهت، يك شيوه و روش براى استنباط آن چيزى است كه ما اسمش را فقه مى‏ گذاريم، همان چيزى است كه تا اين درس را نخوانيد، ياد نمى‏ گيريد كه چگونه بايد از كتاب و سنّت استنباط كرد. فقاهت يعنى شيوه ‏ى استنباط. خودِ اين هم به پيشرفت احتياج دارد. اينكه چيز كاملى نيست؛ بلكه متكامل است. نمى‏ شود ادعا كرد كه ما امروز ديگر به اوج قلّه‏ ى فقاهت رسيده‏ايم و اين شيوه، ديگر بهتر از اين نخواهد شد. نه؛ از كجا معلوم است؟ «شيخ طوسى»- ملّاى به آن عظمت- فقاهت داشت. فتاواى ايشان را در يك مسأله‏ ى فقهى ببينيد! امروز، كدام مجتهد حاضر است آن‏گونه بحث كند؟ آن فتاوا، ساده و سطحى است. مجتهدِ امروز، هرگز راضى نمى‏ شود آن طور كار كند و استنباط نمايد.[۸]

همچنین می فرمایند:

فقاهت، در دوره‏ هاى متعدّدى تكامل پيدا كرده است. انسان، همين‏طور كه به تاريخ فقاهت نگاه مى‏كند، مقاطعى را مى‏ يابد. همان فقاهت است؛ ولى كامل شده است‏. چه دليلى دارد كه فضلا و بزرگان و محقّقان ما نتوانند بر اين شيوه بيفزايند و آن را كامل كنند؟ اى‏ بسا خيلى از مسائل، مسائل ديگر را غرق خواهد كرد و خيلى از نتايج عوض خواهد شد و خيلى از روشها دگرگون مى‏ شود. روشها كه عوض شد، جوابهاى مسائل نيز عوض خواهد شد و فقه، طور ديگرى مى‏ شود. اين از جمله كارهايى است كه بايد بشود.

محقّقِ امروز نبايد به همان منطقه‏ اى كه مثلًا شيخ انصارى(عليه‏ الرّحمه) كار كرده است؛ اكتفا كند و در همان منطقه‏ ى عميق، به طرف عمقِ بيشتر برود. اين، كافى نيست. محقّق، بايد آفاق جديد پيدا كند. اين كار در گذشته هم شده است.[۹]

(روش فقاهت) هم از لحاظ سطح بايستى پيشرفت بكند و گسترش بيشترى پيدا نمايد، و هم از لحاظ روش. همين روش فقاهتى كه عرض شد، احتياج به تهذيب، نوآورى و پيشرفت دارد. بايد فكرهاى نو روى آن كار بكنند، تا اينكه بشود كارايى بيشترى به آن داد.[۱۰]

لازم به ذکر است، تحول روش فقاهت، بحث های فردی را دستخوش تغییرات آنچنانی نخواهد کرد؛ ولیکن مباحث اجتماعی دین به شدت دستخوش تغییرات خواهد شد. نتیجه اینکه روش اجتهاد موجود، اوج قله ی فقاهت نیست؛ بلکه یکی از مقاطع بلند اجتهاد است؛ همانگونه که مرحوم شیخ(ره) را بخاطر عبور از قله های قبلی اجتهاد ستایش می کنیم، باید همین تفکر را داشته باشیم که امکان صعود بیش تر نیز وجود دارد.

متاسفانه یکی از مشکلات و موانع عمده در پیشرفت علوم این است که وقتی علما و اشخاصی پیدا می شوند که می خواهند در علوم، تحول ایجاد کنند، سدی در مقابل آنان ایجاد می شود. به همین خاطر ابن ادریس از جمود علمی زمان خود شکوه می کند. مقدمه ی سرائر را حتما بخوانید؛ بسیار نکات جالبی دارد. ایشان می گوید تا سخنی می خواهیم بگوییم گفته می شود هرآنچه بوده گذشتگان گفته اند و این بدترین حرف است که در تاریخ گفته شده هرچه بوده گذشتگان گفته اند. به تعبیر آیت الله علیدوست: تابحال کارهای فراوانی شده است؛ اما اگر کل جریان اجتهاد را به دفتری تشبیه کنیم تنها دو سه برگ آن نگاشته شده و مابقی دفتر هنوز سپید است و معطل نگارش. با این نگاه می توان حرکت کرد. شهید مطهری(ره) در زمان خودش هنگامی که می خواست حرف جدیدی بگوید متهم بود؛ اما وقتی مقاومت می کند و جو را می شکند خودش دوباره مبدل به یک خاکریز می شود؛ یعنی امروز اگر کسی بخواهد جلوتر از شهید مطهری(ع) برود، دوباره متهم است! لذا ما از این جریان تاریخی باید عبرت بگیریم و استبعادات را به کناری نهیم و اصل اولیه را بر بطلان سخنان جدید بنا نکنیم، تا علم رشد یابد. «فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه».

ان شاء الله خداوند متعال به همه ی ما توفیق دهد تا آن وظیفه ای که در قبال نظام اسلامی داریم را بتوانیم به نحو احسن انجام دهیم؛ نگرانی بنده -طبق فرمایش مقام معظم رهبری (دامت برکاته)- این است که اگر در حوزه علمیه تحولات لازم رخ ندهد و حوزه درک صحیح از وضع امروز انقلاب پیدا نکند مثل مادری می شود که فرزند خود را درک نمی کند؛ آنگاه اگر خدای ناکرده اتفاقی برای نظام اسلامی رخ دهد ما در قبال خداوند متعال مسئول خواهیم بود. انقلاب همچون کوه یخ در حال ذوب شدن است و فرهنگ جامعه روز به روز اسف بار تر می شود و این باید موجب بیداری ما و رهیافت به این حقیقت گردد که در حرکت خود (حوزه علمیه) ضعف هایی داشته ایم که هرچه سریع تر باید در صدد جبران آن برآییم.

مقام معظم رهبری (مد ظله العالی):

من احساس می کنم این وضعیت را بسیاری از بزرگان حوزه درست توجه نمی کنند.مسائلشان مسائل دیگری است.کارشان کار دیگری است حساسیت هایشان اصلا ربطی به حساسیت های ما که وسط میدان هستیم ندارد. بالاخره وقتی کسی رفت وسط میدان و دشمن را دید و تیر خورد وقتی نقل می کند باور نمی کنند.[۱۱]

ان شاء الله خداوند متعال به همه ی ما توفیق دهد همانگونه که بصیرت سیاسی داریم بصیرت علمی نیز بیابیم.


[۱] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۱، ص ۱۶

[۲] إن الموارد التي يستكشف منها حال العقلاء في أمور معادهم و معاشهم من اكتفائهم بالظن في السلامة إنما هو بواسطة انسداد طرق العلم لهم بحيث لو اقتصروا على المنافع المعلومة و المضار المعلومة لزم اختلال نظامهم (مطارح الانظار،۲۴۹)

[۳] فوائد الأصول، ج ۳، صفحه ۹۱

[۴] أنوارالهداية، ج ۱، صفحه ۱۰۵

[۵] حاشيةالكفاية، علامه طباطبایی، ج۲، صفحه۲۰۵

[۶] صحيفه امام، ج‏۲۱، ص: ۲۹۱

[۷] فرازی از نامه امام خمینی ره به شورای عالی حوزه علمیه قم، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۸

[۸] حوزه و روحانيت؛ ص۶۷۶

[۹] سخنان رهبر انقلاب در ديدار با جمعى از نخبگان حوزه علميه قم‏۱۳/ ۰۹/ ۱۳۷۴

[۱۰] بيانات، سال‏۱۳۷۰، ص: ۱۸۰

[۱۱] بیانات ۱۳۷۹/۷/۱۵

درباره نویسنده

یک طلبه
وبلاگ

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)