منو

پربيننده ترين مطالب
دل نوشته هاي طلبگي
ثبت دل نوشته شمابایگانی
خانه / اطلاع رسانی / اخبار / گزارش تفصیلی از “همایش رونمایی از بسته ی جامع اجتهادی”
تاریخ 13 بهمن در حسینیه ارک برگزار شد.

گزارش تفصیلی از “همایش رونمایی از بسته ی جامع اجتهادی”

بسم الله الرحمن الرحیم

گزارش مفصل از همایش رونمایی از بسته ی جامع اجتهادی

استاد اکبرنژاد در ابتدای این همایش، یاد ایام الله دهه ی فجر و حضرت امام (ره) را گرامیداشت. وی در تجلیل از حضرت امام (ره) گفت: سلام بر آن مردی که به ما یاد داد با دستهای خالی هم می¬شود کارهای بزرگ را رقم زد. مردی که به ما آموخت حوزه در عصر مدرنیته نیاز به تحول دارد. به¬حق، باید امام (ره) را اولین تحول¬خواه در حوزه نامید. امام (ره) قبل از همه ی ما چوب تحول را خوردند. وقتی که در زمان آیة الله العظمی بروجردی (ره) بحث تحول را مطرح کردند، به شدت از سوی جریان حاکم طرد شده و تا مدتها منزوی شدند. سلام و درود بر امام که در «منشور روحانیت» تصریح کردند «اجتهاد به معنای مصطلح آن برای اداره ی جامعه کافی نیست.» یعنی علما باید تغییراتی را هم به حوزه علمیه و هم به روش اجتهادی خود بدهند تا بتوانند از عهده ی اداره ی جامعه بربیایند.
وی هدف خود را از تولید بسته ی جامع اجتهادی رفع دغدغه های طلاب و نیازهای حوزه دانست و افزود: نگاه بنده و بسیاری از شما به حوزه، قبل و بعد از ورودمان بسیار متفاوت است. ما حوزه را به افرادی مثل حضرت امام (ره)، حضرت آقا (حفظه الله)، شهیدان بهشتی و مطهری شناخته بودیم. کسانی که انگیزه ی ورود ما حوزه بودند. برداشت ما قبل از ورود به حوزه چنین بود که حوزه مکانی است برای تربیت این بزرگواران. با اینکه زمینه های بسیار خوبی برای پیشرفت در دانشگاه و عرصه های دیگر داشتیم تا به اسلام خدمت کنیم، اما نگاه به خروجی های حوزه ما را ترغیب به حوزه می کرد. وقتی وارد حوزه شدم، حوزه را طور دیگری یافتیم. انتظار داشتیم به حوزه ای وارد شویم که دغدغه ی بزرگان، مدیران، اساتید و متون حوزه دغدغه های رایج جامعه باشد. ولی چنین نبود. در ابتدا باید سه سال ادبیات عرب بخوانیم. آن هم در یک نظام واحد برای همه ی طلاب؛ چه طلبه ای که قصد دارد در شهر و روستا و مسجدی تبلیغ کند، و چه طلبه ای که قصد دارد علامه شود. همه باید بر سر یک کلاس مشترک، با استاد مشترک و متن مشترک بنشینند. سپس سه سال شرح لمعه بخوانیم که دوباره بین این کتاب با آن دغدغه ای که در دل داشتیم، ارتباطی نمی یافتیم.
وی در ادامه به علت بی انگیزگی طلاب پرداخت و گفت: برای برخی از طلاب هر علمی شیرین است، چون نگاه ذاتی به آن دارند. بنابراین به راحتی با هر دانشی انس می گیرند. اما برخی هم دنبال علمی هستند که نیاز جامعه را رفع کند. ایشان آنچه در کتاب های آموزشی می یابند، محتوایی نیست که با نیازهای جامعه شان تطبیق کند. این بی ارتباطی سبب می شود تا فرایند یادگیری دچار فرسایش شود. طلبه ها امروز از طریق رسانه های مختلف با مصائب دنیای اسلام آشنا می شوند و اطلاعات جهانی پیدا می کنند، اما باید درسی را شرکت کنند که بحث بر سر حکم «بیع عذرة» است. مشکل دیگر این است که این درس برای همه یکسان تدریس می شود. چه طلبه ای که صمدیه را به زحمت خوانده و چه طلبه ای که تشنه ی علم است و شبانه روز تلاش می کند. هردو یک درس می گیرند.
مدیر موسسه فقاهت و تمدن سازی اسلامی در پاسخ از این شبهه که برخی قائلند چهره های حوزه خروجی همین نظام آموزشی هستند و با همین کتاب ها موفق شدند، گفت: انسان وقتی وارد حوزه می شود، با تعجب به این نتیجه می رسد که چهره های حوزه، استثناء هستند. علامه ی طباطبائی را به تفسیری می شناسند که جایش در حوزه خالی بوده؛ این یعنی اعراض ایشان از حوزه. شهید مطهری فقه و اصول قوی ننوشت، بلکه چون دغدغه های خودش را دنبال کرد، او را می ستایید. ایشان در مقدمه ی «مساله ی حجاب» می نویسد، سه سال بر این مساله مطالعه داشته. امتیاز حضرت امام (ره) به حرکت سیاسی است که غریب ترین عنصر در حوزه ی آن زمان بود. ایشان می گوید: «زمانی در حوزه بود که اگر علیه شاه حرف می زدیم، عده ای می گفتند غیبت نکنید. یا می گفتند بر اساس روایات، هر قیامی قبل از قیام قائم، باطل است.» طنز تلخی است که در حوزه به کسانی فخر می شود که از حوزه اعراض کردند. حضرت آقا می فرمایند: «وقتی می گوییم کتابها را عوض کنیم، عده ای می گویند همه ی علما همین کتابها را خواندند و عالم شدند. بعد عده ای هم که انقلابی هستند، می گویند امام هم همین کتابها را خواند. در حالی¬که امام جوهر متفاوتی داشت.» ملاکِ خروجی های حوزه، محصول سازمانی و عمومی است نه استثناء ها.
وی به رویکردهای طلاب در برابر سیستم حوزه پرداخت و خاطر نشان کرد: طلاب در برابر سیستم حوزه دو رویکرد دارند. یا تسلیم جریان حاکم می شوند. یعنی به تدریج درس ها را شرکت می کنند و در ایام تبلیغ هم به تبلیغ می روند. یا در مقابل سیستم، به مقابله ی علمی –نه مبارزه ی سیاسی و نه ساختار شکنانه- روی می آورند. مثلا نقاط قوت و ضعف منهج اجتهادی موجود را مشخص می کنند. نظام آموزشی حوزه را به صورت عالمانه نقد و تحلیل می کنند. بنده هرگز موافق هوچی گری و بی ادبی نیستم و آن را حرام می دانم، زیرا حوزه مکان مقدسی است و نباید حریم بزرگان شکسته شود. ولی از طرفی هم باید جریان علمی اصلاح شود. در واقع ما بین دو محذور هستیم. اگر چنین بود که نظام حوزه و بزرگان دست به کار شوند و برای تغییر نظام آموزشی اقدام کنند؛ جای اعتراض نبود. مانند آنچه در نظام آموزش و پرورش می بینیم که هر چند سال یک بار کتاب ها و روش آموزشی را تغییر می دهند. اما وقتی می بینیم که جریانی حاکم در حوزه است که اعتقاد قلبی به تحول ندارد، آن هم در دنیایی که روز به روز در حال تغییر است. شاهدش این است که سی و هشت سال از انقلاب می گذرد و حوزه فرصت تحول داشته، اما فقط رشد کمی داشته نه کیفی. انقلاب برای حوزه بستر گسترشی را ایجاد کرده که خودش نتوانسته با آن ارتباط برقرار کند، چون توسعه ی کیفی در حوزه همان توسعه ی قبل از انقلاب است. در مقابل، بزرگان به جای تغییر، طلبه ها را محکوم می کنند.

همایش-2
محقق حوزه علمیه با اشاره به سخنان رهبر انقلاب درباره ی مطالبه گری طلبه ها گفت: سالها پیش حضرت آقا در فیضیه تصریح کردند: «شما طلبه ها فرزندان بزرگان حوزه هستید و از ایشان بخواهید.» مثال دقیق است. یعنی در کمال احترام، اصرار داشته باشید. همچنین فرمودند: «تحول در حوزه باید از بدنه ی طلاب شروع شود و گفتمان ایجاد شود.» یعنی فکر عمومی شود و همه بخواهند؛ از سوی اساتید پیگیری شود و موج ایجاد کند. اما وقتی مطالبه ای در کار نباشد، عملکرد حوزه خلاف نص حرف آقا می شود. ایشان اصرار داشتند بر اینکه درس های سطح در پنج تا شش سال تمام شود، اما اکنون تصمیم بر این شده که تا دوازده سال طول بکشد. یکی از اعضاء شورای عالی به بنده می گفت: «حضرت آقا تأکید داشتند که کتاب ها را عوض شود. چون کتاب ها آموزشی نیست، طلبه ها از درس ها دلسرد شدند و خوب نمی خوانند. تصمیم بر این شد که دو سال اضافه کنیم تا خوب بخوانند.» یعنی ثمره ی حرف آقا این شد که دو سال اضافه تر شود. چرا این اتفاق می افتد؟ بنده خودم و شما را مقصر می دانم که مطالبه نکردیم. از مدیران خود نخواستیم و خواهش نکردیم. چرا اصرار نکردیم که با کدام منطق علمی همه باید یک نظام آموزشی داشته باشند؟ بعضی از طلبه ها علاقه ای به فقه ندارند. چرا همه باید فقه و اصول بخوانند؟ آیا این تحکم نیست؟
وی در ادامه به جریان تحجر در حوزه اشاره کرد و گفت: خاصیت جریان تحجر این است که منطق علمی ندارد. تنها منطقش این است: «قد وجدنا آباءنا؛ چنین بوده از قدیم». حضرت امام (ره) با فریاد بر سر متحجران می فرماید: «تحمل یک ساواکی برای من بهتر از تحمل یک متحجر است.» اگر منطق علمی در کار نباشد، علی بن ابی طالب (ع) هم نمی تواند کاری از پیش برد. بنابراین چاره ای نیست از مقابله ی صمیمانه ی علمی. یعنی فکری کنیم و چاره ای اندیشیم.
استاد اکبرنژاد با اشاره به وظیفه ی حوزه در جامعه و شانه خالی کردن از این مسئولیت گفت: خاص ترین وظیفه ی حوزه در جامعه تبیین دین و ارتقای فرهنگ است. یکی از مسئولین حوزه در نماز جمعه، تمام تقصیرات را از دیگران می داند و آن ها را متهم به کم کاری می کند، در حالی که خود از مسئولین حوزه است. بنده در یادداشتی نوشتم «خود شما متهم ردیف اول هستید». مسئولین فرهنگ و ارشاد کم کاری های بسیار زیادی دارند. اما این بدان معنا نیست که خود را تبرئه کنیم، بلکه باید خود را متولی دین داری مردم بدانیم. حال آنکه در بین خودمان هم به نقد خود نمی پردازیم و تملق می گوییم. گویا اصلا مشکلی نداریم. معصوم (ع) می فرماید: «خوشا به حال انسانی که چنان مشغول عیب های خود شده که از عیب های دیگران غافل است.» یک سازمان وقتی مشمول این حدیث می شود که چنان به رفع عیب های خود مشغول باشد که از عیب های سازمان های دیگر غافل شود.
استاد اکبرنژاد در بخش دوم سخنان خود به چگونگی تولید بسته ی جامع اجتهادی پرداخت و خاطر نشان کرد: بنده دغدغه های موجود را از یک مشکل و درد، به مساله ی علمی تبدیل کردم. چه آنچه در رابطه با نظام آموزشی بوده، چه آنچه در رابطه با تحول در کتاب ها بوده و مهمتر آنچه در رابطه با روش اجتهاد و منطق فهم دین بوده است. حاصل این تلاش، چهار کتابی است که در بردارنده ی قواعد اجتهاد و نیازهای استنباط است.
استاد اکبرنژاد در تبیین ضرورت و کیفیت به وجود آمدن کتاب «منطق تفسیر متن» گفت: برای من جای سوال بود که چرا آیات و روایات تعبدی با آیات و روایاتی که دلیل عقلی دارند، یکسان بحث می شوند؟ مثلا در قواعد فقهی ضرورت قاعده ی یَد را ثابت می کنیم. با تکیه بر حکمت خداوند که راضی به اختلال نظام نیست، قاعده ی ید یک ضرورت عقلی است. پس از اثبات ضرورت آن، وقتی سراغ آیات و روایات می رویم، بدون مدنظر داشتن ضرورت عقلی آن ها را تحلیل و تفسیر می کنیم. حال آنکه آیه و روایت در این بحث تاکیدی خواهد بود نه تاسیسی و تفسیر تاکیدی و تاسیسی متفاوت است.
استاد حوزه ی علمیه با اشاره به نمونه های دیگری از احتمال سازی در مسائل فقه و اصول گفت: یکسان بودن روش بحث در حدیث «لا علی السهو سهو» برای شکیات نماز و آیه ی نبأ برای حجیت خبر واحد، از مصادیق توجه نکردن به سنخ مساله است. در هر دو ابتدا به احتمال سازی می پردازیم. در صورتی که موضوع آن ها متفاوت است. مرحوم شیخ در رسائل، در ادله ی اثبات حجیت خبر ثقه، ابتدا از دلالت آیات مثل نبأ، کتمان و نفر بحث می کند. سپس به اجماع و اختلاف سید مرتضی و شیخ می پردازد و در انتهاء بناء عقلایی را. حال آنکه حجیت خبر ثقه یک ضرورت عقلی است و توجه به این ضرورت در تفسیر آیات تاثیر می گذارد. مقایسه ی استدلال شیخ انصاری و علامه ی طباطبائی ذیل آیه ی نبأ در المیزان گواه این تفاوت است. علامه ابتدا به ضرورت خبر و جایگاه آن در زندگی انسان می پردازد. همچنین عقلاء می فهمیدند که نباید به خبر افراد لاأُبالی اعتناء کنند. اما چون مردم تسامح می کنند، آیه نبأ بر این مطلب تاکید می کند و شارع حرف جدیدی نمی زند. یا مثل امانت داری. با اینکه می دانیم حفظ امانت واجب است، ولی شارع بر آن تاکید می کند. وقتی نوع نگاه ها تغییر کند، تفسیر هم تغییر می کند. پس به این نکات تفسیری باید توجه کرد.
وی با بیان خلاهای دیگر در مباحث الفاظ اصول گفت: در اصول بحث بر سر دلالت صیغه ی امر و نهی است. اما در احادیث گاهی چند مساله با یک امر بیان می شود که برخی مسائل مستحبی هستند و هم واجب. از کجا برخی را واجب می دانیم و برخی را مستحب؟ مگر با یک صیغه بیان نشدند؟ درست است که امروز مجامع روایی در اختیار ماست و ما با نگاه کلان مقصود معصومین (ع) را می فهمیم، اما در زمان خود راوی های اولیه چنین مجامعی در دست نبوده ولی برداشت راویان درست بوده. این پیداست که قرائنی در کار بوده که باید به آن ها در تفسیر توجه کرد.
وی در اهمیت توجه به مسئولیت معصومین در ابلاغ دین و تاثیر آن در تفسیر گفت: معروف است که فقیه باید در استنباط به تمام احتمالات توجه کند، هرچند دور از ذهن باشند. برای همین می گویند اجتهاد یعنی کندن چاه با سوزن. حال آنکه در علم کلام ثابت می کنیم که پیامبر (ص) و ائمه (ع) مسئولیت هدایت مردم را برعهده دارند. یعنی هرآنچه لازم بوده، بیان کردند. ما شان آن ها را «طبیب دوار بطبه» می دانیم. چنین شخصی باید طوری سخن بگوید که مردم مقصود او را کامل بفهمند. چنانچه در حدیث معروف «ليس من امبّر امصيام‏ في امسفر» آمده که پیامبر (ص) به لهجه ی آن قبیله سخن گفتند. یا داستان فوت ابراهیم (پسر پیامبر) که مردم دچار بدفهمی شدند و حضرت به آن ها تذکر داد. گمان کردند از اینکه پیامبر (ص) داخل قبر نرفتند، رفتن پدر به داخل قبر حرام است. حضرت فرمودند «علت وارد نشدن من، حرمت مساله نیست بلکه ایمن نیستم که شما اگر وارد قبر شوید و کفن فرزندتان را کنار بزنید، کنترل داشته باشید و سخنان ناروا نگویید.» پس امام نباید طوری سخن بگوید که مردم دچار بدفهمی شوند. آیا امام می تواند طوری صحبت کند که ما در تفسیر کلامش به احتمال سازی رو بیاوریم؟ بنده گذشت زمان را قبول دارم ولی این غیر از احتمال سازی است.
وی جدایی فقه و تفسیر را اشتباه دانست و افزود: امروز در حوزه برای هرکدام از تفسیر و فقه موسسات جداگانه داریم. یعنی قبول داریم که برای تفسیر نیاز به مهارتهایی داریم که در اصول نیست و باید جداگانه آن ها را آموزش دهیم. حال آنکه یک فقیه، کاری جز تفسیر قرآن و روایات ندارد. تفسیر و فقه جدای از هم نیستند که آن ها را جدا آموزش دهیم. این جدایی نشانگر این است که اصول در مباحث الفاظ دچار خلأهایی است. از مجموع این نکات به این نتیجه رسیدیم که برای اجتهاد باید یک منطق تفسیر تولید شود تا هم مزایای مباحث الفاظ را داشته باشد، و هم آنچه که برای تفسیر به صورت ضابطه مند نیاز است، در یک جا جمع شود. ثمره ی این تلاش ها کتاب «منطق تفسیر متن» است.

IMG_2547
مدرس حوزه ی علمیه قم در معرفی کتاب «ادبیات دین» عنوان کرد: مباحث الفاظ اصول فقه، دائر مدار امر و نهی هستند. از دلالت آن دو تا عام و خاص و مطلق و مقید. اما وقتی سراغ روایات می رویم، می بینیم که امام از گفتارهای دیگری استفاده کردند که در اصول نه با آن ها آشنا شده بودیم و نه بحث کرده بودیم. مثلا استعمالِ تعبیر «ینبغی و لاینبغی» در احادیث کمتر از واجب و حرام نیست. حال آنکه ما یک خط در اصول بحث نکردیم درباره ی معنای واژه ای که اینقدر ائمه (ع) آن را به کار می برند. یا جایی بحث نمی شود که شارع وقتی قصد دارد مفاهیم الزامی را بیان کند، از چه کلیدواژه هایی استفاده می کند. مثلا می گوید «فرض الله»، «لا بد»، «واجب»، «لازم» و «کتب علیکم». باید روی این گفتگو شود که شارع از این واژگان اراده ی الزام دارد یا غیر الزام. همچنین در روایاتی می فرمایند: «لیس منا اهل البیت» و «و الله ما شیعةُ علیٍ…». این تعابیر دلالت بر کراهت دارند یا حرام؟ نیز می گویند: «اگر برادر مسلمانی به خانه ی شما نیاز داشته باشد و پول ندارد که اجاره پرداخت کند، و شما آن را از خانه بیرون کنید، خداوند ملائکه را شاهد می گیرد که او بنده ی من را از خانه اش بیرون کرد. من هم بهشتم را بر او حرام می کنم.» این روایت دلالت بر واجب دارد یا استحباب؟ یا برای کاری واژه ی «مسودة وجهه» به کار می برد. آیا کاربرد این واژه ها کمتر از صیغه ی امر و نهی است یا بیشتر؟ در تحقیقی که ما داشتیم، ثابت شد که ادبیات غالب شارع، همین ادبیات است. خداوند در سه آیه می گوید: «یزکیهم و یعلمهم». تزکیه ادبیات خاص خودش را می خواهد. همانطور که فضای حاکم بر آیات و روایات ادبیات تربیتی است. حال آنکه در اصول فقط از ادبیات آمرانه بحث می شود. مثلا اگر درباره ی قنوت از ما سوال شود، خواهیم گفت: «قنوت مستحب است.» یعنی می توانی ترک کنی و سائل انگیزه ی قنوت گرفتن را از دست می دهد. اما اگر از امام صادق (ع) سوال شود، می گویند: «نمازی که در آن قنوت نباشد، اصلا نماز نیست.» گفتار حضرت شامل امر و نهی نیست، اما در مخاطب انگیزه ایجاد می کند.
وی ادبیات دین را ادبیات ربوبیتی دانست و در توضیح آن عنوان کرد: ادبیات شارع، ادبیات ربوبیت و تربیتی است. خداوند بیش ترین وصفی که در قرآن برای خود به کار می برد، تعبیر «رب» است، بیش از هزار مرتبه. ولی ما یک کلمه درباره ی ادبیات دین در اصول بحث نمی کنیم. بنده وقتی برای اولین بار به وسائل الشیعة مراجعه کردم، دچار بحران شدم. مثل اینکه طور دیگری حرف می زند. حرف از ثواب و عقاب است نه امر و نهی. این برخورد با روایات زمینه ی کنجکاوی ادبیات دین را در من ایجاد کرد. پیگیری این کنجکاوی به کتاب «ادبیات دین» پس از چند دوره تدریس و بحث منجر شد.
استاد اکبرنژاد در تبیین و معرفی کتاب «کلام فقاهی» گفت: امروز علوم حوزوی مثل جزایر از هم جدا هستند و ربط آن ها مشخص نشده. علامه طباطبائی می فرماید: حقیقت دین همان باورهایی است که در فسلفه و کلام به آن می رسیم. یعنی همان توحید و مباحث معرفتی. این حقیقت وقتی یک مرتبه تنزل می کند، به مباحث اخلاقی می رسد. یعنی فضایل اخلاقی تجلی باورها هستند در نفس انسان و وقتی کسی به باورها عمل کند، آراسته به فضایل اخلاقی می شود. وقتی فضایل اخلاقی یک مرتبه تنزل کنند، می شود فقه. یعنی اگر کسی بخواهد متخلق به اخلاق الهی شود، باید با این افعال و رفتارها به آن برسد. یعنی دین مانند هرمی است که کل واحد است نه چند چیز جدا. در حالیکه امروز ما در جایی کلام می خوانیم. در جایی فلسفه، در جایی اخلاق و در جایی دیگر فقه. ما نتوانستیم قدرتی که در مباحث کلامی وجود دارد، به فقه و اصول منتقل کنیم. مثلا علامه طباطبائی در کتاب «روش رئالیسم» اصول عملیه را عقلی می دانند. طبق مبنای ایشان امارات هم عقلی هستند. اما علامه در شرح کفایه منفک از آن مبانی می شوند و مثل سایر علما بحث می کنند.
وی با نقد جدایی مفاهیم دینی از یکدیگر خاطر نشان کرد: برخی بر این باورند، اگر انسان بخواهد جامع در علوم باشد، لازم است هم فیلسوف باشد، هم فقیه و هم عالم اخلاقی. این اعتقاد نوعی شرط محال است چون اکثر انسان ها نمی توانند آن ها را یاد بگیرند. بلکه ادعای بنده بالاتر است. بسیاری از آن ها که هر سه را خواندند، باز هم به آن اجتهاد نرسیدند. شاهدش تفاوت نداشتن سبک درس خارج فقه و اصول اساتیدی است که در فلسفه و کلام تخصص دارند با کسانی که چنین تخصصی ندارند. یعنی انعکاس آن کلام و فلسفه را در فقه و اصول مشاهده نمی کنیم. این علوم مانند جزایر جدای از هم هستند که ارتباطی بین آن ها برقرار نشده. ما به جای اینکه از طلبه بخواهیم در تمام علوم وارد شود -که عملا هم ممکن نیست-، باید علوم بین رشته ای تولید کنیم. در دنیا از گذشته این سنت رواج پیدا کرده. اما متاسفانه در علوم انسانی چنین چیزی کم داریم. یعنی علم بین رشته ای که بین مبانی کلامی از طرفی، و بحث های فقه و اصولی از طرف دیگر آشتی دهیم.
ایشان با اشاره به چند نمونه از مباحث کلامی و تاثیر آن ها در استنباط گفت: اگر در کلام قائلیم که خداوند حکیم است، حکمت خداوند چطور تنزل می کند و به فقه و اصول می رسد؟ یا رحمانیت خداوند چطور در افعال و احکام او خودش را نشان می دهد؟ صفات الهی وقتی تنزل می کنند، چه تاثیری خواهند گذاشت؟ نوع نگاه من به امام چگونه است؟ آیا شخصی است که فقط در سجاده است و به عبادت می پردازد، یا اینکه او یک شخص سیّاس است که مسائل جامعه را پیگیری می کند؟ ملاک امام در جواب سوالهایی که از ایشان می شود، چیست؟ به ظاهر سوال افراد توجه دارد یا امام به قلب افراد هم توجه دارد؟ به طور خلاصه امام شناسی کلامی، چه خروجی های فقهی و اصولی دارد؟ این شناخت در برداشت و تفسیر روایات تاثیر می گذارد. همچنین نوع نگاه به دنیا در استنباط موثر است. وقتی ما دنیا را عالم کسر و انکسار می بینم، این نگاه چه تاثیری در برداشت های فقهی-اصولی من خواهد داشت؟ یا وقتی معتقدیم آخرتی در پیش است، باور به آخرت چه تاثیرات عینی در طراحی نظام اقتصادی –مثلا- خواهد گذاشت؟ این ها همان خلاهایی بودند که ما در نظام آموزشی حوزه داشتیم. پُر کردن این خلا یکی از سنگین ترین کارهایی بوده که انجام شده و در کتاب «کلام فقاهی» به نتیجه رسیده است. این کتاب یک علم بین رشته ای است که هدفش تاثیرات علم کلام در استنباط است. عمده ی بحث های اصلی و مبنایی ما در این کتاب متمرکز است.
استاد اکبرنژاد در معرفی کتاب «نظام معرفتی فقاهت» گفت: در منطق می گوییم برای حل مساله پنج مرحله داریم. اول، مواجه با مشکل. دوم، شناخت نوع مشکل است تا بدانیم از کجا باید حل مساله را شروع کرد. ما در فقه و اصول چنین چیزی نداریم. شاهدش درس های خارج است. در کتاب «نظام معرفتی فقاهت»، روش های حل مسائل حجج اصول را اصلاح کردیم. معتقد بودیم که در حوزه خلا روش شناسی و سنخ شناسی داریم و همه ی موضوعات را یکسان تحلیل می کنیم. مثلا اگر در بحث اعانه ی ظلم، قبول داریم که اعانه بر ظلم، ظلم است؛ و قبح ظلم از مستقلات است. پس چرا برای اثبات آن از آیه و روایت استفاده می کنیم؟ دقیقا مثل اینکه از چگونگی سجده ی سهو بحث می کنیم. یا بحث از قواعد عامه در معاملات، از «اوفوا بالعقود» چون «ال» آمده بر عقود، به عنوان یک قاعده ی عام یاد می شود و با آن سعه ی مشروطیت عقود را ثابت می کنند. مانند بیمه و معاملات جدید. حال آنکه اشکال جدی در این روش وجود دارد، و آن اینکه «اوفوا بالعقود» یک حکم تاکیدی است نه تاسیسی و نمی شود که به آن استناد کرد، زیرا مردم قبل از اسلام هم می دانستند که به قرارداد باید پایبند باشند. در تحلیل آیه چون سنخ شناسی نشده، از اول نگاه مان تعبدی بوده است. بخش عمده ی قرآن تاکید است نه تاسیس. بیش ترین آیات قرآن ناظر به احکام عقلی هستند. خداوند چیزهایی را تذکر می دهد که می دانیم ولی ملتزم نیستیم. مثل احترام به والدین که امام صادق (ع) هم در توحید مفضل آن را عقلی می داند. یا وجوب رد امانت.
وی در پایان سخنان خود اساتید و فضلا را به بحث و گفتگو درباره ی این نظریات دعوت کرد و افزود: این چهار کتاب، جمع تمام مباحثی هستند که به عنوان قاعده در استنباط نیاز است. این ها کار آخر نیستند، که شروع کارند. در طول تاریخ هرگاه فکری پیدا شده، رفته رفته پخته تر و کامل شده تا به رشد خود رسیده. باید چنین نگاهی داشته باشیم. شهید مطهری می گوید: خارجی ها وقتی به نظریه ای می رسند، آن را منتشر می کنند و منتظر نمی مانند تا نظریه بیست شود. فضای بین آن ها چنین است که نظریه را رسوا نبینند. دیگران هم روی آن بحث می کنند و رفته رفته رشد می کند. اما در حوزه ی ما تصور معصوم پنداری است. یعنی نظریه وقتی باید ارائه شود که در اوج باشد. هرچند سعی ما بر این بوده که اشکالات آن ها را رفع کنیم. چنانچه این کتابها چند دوره تدریس شدند و بیش از صد دوره به مراکز مختلف برای نقد و بررسی عرضه شدند. به امید اینکه این نظریات در فضای علمی پذیرفته شده و نقد و بررسی شوند.

درباره نویسنده

محسن مطلبی
وبلاگ

نظرات

1 دیدگاه در “گزارش تفصیلی از “همایش رونمایی از بسته ی جامع اجتهادی”

  1. تت گفت:

    با سلام. مقاله ای زیبا درباره زوائد علم اصول در آدرس زیر هست در سایتتان باز نشر بدهید: http://journals.miu.ac.ir/backend/uploads/18d3964a4141a2d495d3bbdfb045503968022f9b.pdf

    ۰۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)