منو
خانه / اطلاع رسانی / اخبار / گزارش تفصیلی از همایش «تأملی بر کارکرد منطق ارسطویی در فرآیند اجتهاد»
سلسله همایش های تخصصی آفات فهم دین(2)

گزارش تفصیلی از همایش «تأملی بر کارکرد منطق ارسطویی در فرآیند اجتهاد»

گزارش از همایش «کارکرد منطق ارسطویی در فرآیند اجتهاد»

 

 

استاد اکبرنژاد در ابتدای همایش «تأملی بر کارکرد منطق ارسطویی در فرآیند اجتهاد»، ضمن تشکر از حضار، به ملاک اجتهاد و منطق پرداخت و گفت: ما فقط یک ملاک برای مباحث مرتبط با فقه داریم. چه در روشی که در اجتهاد ارائه می دهیم؛ و چه در مباحث «زوائد اصول» که بخش هایی از ساز و کار اجتهاد موجود را نفی کردیم و مدعی هستیم که دو سوم اصول فقهی که در حوزه تدریس می شود، زائد است؛ و چه در بررسی نقش ادبیات در اجتهاد و اینکه حوزه دچار یک ادبیات زدگی شده است؛ و چه در این جلسه که قصد داریم، منطق ارسطویی را از اساس به نقد بگذاریم. ملاک ما در تمام این مباحث، واقعیت خود فقه است؛ یعنی در استنباط حکم الله، به چه چیزهایی نیاز دارید. به دور از فرض ها و ذهنیت ها و به صورت کامل منطبق بر متن واقع. مثل یک مکانیک که نیازهای جعبه ابزارش را در چاله مشخص می کند، نه به صورت ذهنی.

نقد ادعای منطق در مصؤنیت از مطلق تفکرات

وی با ارائه تعریف منطق و اشکال به آن، گفت: در تعریف منطق آمده است: «علمی که ذهن انسان را از خطای در تفکر باز می دارد.» در این تعریف، ناخواسته نکاتی مفروض گرفته شده اند، در حالیکه محل بحث هستند گویا یک نوع تفکر مطلق داریم بدون اضافه شدن به چیزی، نوع هم ندارد و آن مسیر حل مساله است. یعنی «تفکرِ مطلق» که «منطقِ مطلق» دارد. اگر از منطق تبعیت کنید، در مطلق تفکرات تان، از خطا مصؤن هستید. تمام بحث بر سر همین است که آیا واقعا ما یک تفکر مطلق داریم، تا منطق مطلق داشته باشیم؟

محقق حوزه علمیه، با توجه به واقعیت زندگی انسان و عالم خارج، در نقد منطق گفت: ما در دنیایی زندگی می کنیم که دنیای کسر و انکسار و به اصطلاح حوزوی عالم حجاب است؛ یعنی هیچ چیز مطلق نیست و در نوع موارد، ما دسترسی به علم ۱۰۰ درصد نداریم. گاهی در دیدن و گاه در شنیدن خطا می کنیم. حتی در مباحث عقیدتی خطا می کنیم. چنانچه در مباحث عقیدتی و فلسفی این همه اختلاف وجود دارد. این جنس عالم ماده است که انسان در آن خطا می کند. این نکته، جزء وجدانیات انسان است.

ارتباطش به بحث این است که شما در عالم کسر و انکسار، درباره فقه فکر می کنید. علمی که موضوعش رفتار ماست و قصد دارد بهترین الگوی رفتاری را به شما ارائه دهد. پس از جنس رفتارهای خارجی ما است، نه ذهنیات. مثل اینکه چطور بنشینم، چطور حرف بزنم، چگونه معامله کنم؟ حاکمیت چطور باشد؟

وی افزود: چون در این عالم ماده، در نوع موارد دسترسی به ۱۰۰ ممکن نیست، پس عقلای عالم بر اساس ۱۰۰ درصد زندگی نمی کنند و احتمالات همیشه وجود دارد. مثل اینکه در برگزاری این جلسه، احتمالاتی برای لغو وجود داشت، ولی شما اعتناء نمی کنید. بر این اساس، ذهن عقلائی انسان ها، در رفتارها و در تشخیص اقدامات دنبال احراز ۱۰۰ درصد نیستند و نمی توان نفی تمام احتمالات را کرد؛ چون زندگی انسان مختل می شود. ذهن انسان به صورت طبیعی ذهن غلبه است؛ یعنی بهترین وضعیت موجود را دنبال می کند و اگر به ۹۵ درصد برسد، اقدام می کند. خبری که دوست شما می آورد، بیش از این مقدار علم ایجاد نمی کند. در سفر، احتمال تصادف وجود دارد، ولی چون ضعیف است، کسی اعتناء نمی کند، مگر آنکه علائمی بر احتمال خطر وجود داشته باشد مانند برف سنگین.

مثال هایی برای عدم علم ۱۰۰

وی در تبیین مثال هایی برای عدم امکان علم ۱۰۰ درصد گفت: قاضی برای قصاص، با دو شاهد حکم می کند، در حالیکه با دو شاهد هیچگاه به ۱۰۰ درصد نمی رسد. حتی در باورهای حساس مثل ایمان به توحید، هم ملاک ما غلبه است. مخاطبان پیامبر(ص)، چند درصد می توانستند که ایمانشان را به ۱۰۰ برسانند و چندتا از برهان های فلسفی را بلد بودند. مگر چند درصد از مردم با ایمان، ایمان ۱۰۰ درصدی دارند. مثلا برهان نظم، یک برهان عقلائی است نه برهان فلسفی. مثل ماشینی که با نظم کار می کند و سازنده اش ۱۰۰ تا مهندس هستند. پس مدار زندگی ما در واقع، بر مدار کسر و انکسار است. چون خداوند این عالم را اینطور آفریده است. فقه هم بر اساس رفتار است و رفتار انسان در عالم واقع، ۱۰۰ درصد ندارد.

هر منطقی رسالت خاص خودش دارد.

وی خاطر نشان کرد: ما انواع تفکر داریم که اضافه می شوند، نه اینکه مطلق فکر داشته باشیم. مانند تفکر در راستای فهم متن، تفکر درباره رفتارهای انسان، تفکر درباره قواعد ذهنی مانند ریاضی. پس تفکر به حسب متعلقش متفاوت می شود. مثلا تاریخ دان، منطقی دارد و طبق آن استدلال می کند. یا درباره انتخاب رئیس جمهور، قضاوتی می کنید که تفکر سیاسی است و جنس خودش را دارد. پس تفکر خیلی وسیع است و یکی از آنها فلسفه و ریاضی است.

از سویی، هر فکری متناسب با خودش نیاز به منطق دارد. در تفسیر، باید ببینیم که چه عناصری در فهم متن تاثیرگذارند. شناخت عناصری که در انتقال معنا دخالت داشته و از خطا جلوگیری می کنند. ولی این منطق، مناسب مسائل فلسفی و ریاضی نیست. اقتصاد هم منطق خودش را دارد. یکی از اساتید منطق دانشگاه می گفت، امروز منطق های زیادی داریم و اتفاقا منطق ارسطویی تقریبا متروک شده است.

مدیر مؤسسه فقاهت و تمدن سازی با بررسی کارآیی منطق در فقه گفت: سوال اصلی عبارت است از اینکه با فرض اینکه انواع تفکر داریم و یکی از آنها تفکر تفسیری و یکی هم تفکر پیرامون رفتارهاست، آیا منطقی که درباره حوزه رفتار انسان در عالم ماده است، منطق ارسطویی در آن به کار می آِید؟

وی افزود: منطق ارسطویی یک رسالت دارد و آن احراز ۱۰۰ درصد علم است که هر گونه احتمال خطایی را نفی می کند. از این رو، در منطق، نتیجه تابع اخس مقدمات است؛ زیرا قصد اطمینان به ۱۰۰ درصد دارد. مثلا شرایطی که برای برهان وجود دارد، اینطور نیست که در بیشتر موارد غلط جواب دهد، بلکه در برخی موارد جواب نمی دهد، اما منطق از اساس آن را کنار می گذارد؛ چون یک میلیون درصد هم احتمال خلاف بدهد، آن را نمی پذیرد. این در حالی است که منطق رفتار عقلا در عالم خارج، بر مبنای احراز علم ۱۰۰ درصد نیست. مثل اینکه برای مسافرت، نفی هرگونه احتمال خطر نمی کنند. بنابر این، ملاک رفتار انسان غلبه است، و با ملاک غلبه،  منطق در فقه بدون موضوع می ماند. چنانچه اگر از فقها بپرسید، چند درصد از آنچه در رساله آمده، علم ۱۰ درصد است، خواهند گفت: بین ۸۰ تا ۹۰ درصد، مانند بسیاری از جمع بندی های فقهی. این جملۀ «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال»، مربوط به فلسفه است نه فقه. این برای کسی است که ادعای ۱۰۰ درصد دارد. از این رو بعضی فقها معتقدند، «إذا جاء الاحتمال العقلائی بطل الاستدلال». یعنی باید احتمال عقلائی باشد، نه هر احتمالی. ظهور یعنی اینکه یک معنای متبادر به ذهن که اگر دقت کنید، احتمالاتی هم دارد.

تفاوت سنخ دقت های فقه و منطق

وی با اشاره به دلیل دیگری بر ناکارآمدی منطق ارسطویی در اجتهاد گفت:تفاوت دیگر میان فقه و منطق، سنخ دقت هاست. گاهی می گویید یک مورخ، محقق دقیقی است؛ گاهی یک مفسر، محقق دقیقی است؛ و گاه یک پزشک، متخصص دقیقی است. آیا منظور شما از دقت ها یکسان است، یا اینکه تفاوت دارند؟ مثلا دقت در تاریخ یعنی دقت دارد که این کتاب معتبر است یا نه؛ وقتی یک حادثه را تحلیل میکند، به حوادث قبل و بعدش توجه دارد یا نه؛ به یک کتاب مراجعه می کند یا اینکه به کتابهای دیگر هم توجه دارد. با این توجهات می شود، مورخ دقیق. در مقابل، برخی هم به این موارد دقت ندارند و به روز تفسیر می کنند. مرحوم صفائی می گفتند: بعضی از کارهایی که پیامبر(ص) در زمان خودش کرد، با یک عنایت به آینده بود. اینکه پیامبر(ص)، حضرت علی(ع) را به یمن فرستادند، برای آن بود تا یمنی ها شیفته علی(ع) و بعد شیفته مالک اشتر شدند. یا شهادت عمار را عَلَم می کنند طوریکه قاتل او، فاسق است. یا حضرت زهرا() را علم می کنند تا سمبل شوند.

اگر در تفسیر می گوییم علامه دقیق است، یعنی این آیه را به تنهایی نگاه نمی کند و در یک همنوایی، آیه را تفسیر می کند. مثلا به موضوع آیه دقت دارد. در آیه نبأ دقت دارد که یک جریان عقلائی است. با توجه به جمع قرائن و شواهد، سنخ مساله، مقام کلام، شیب آیات و ارتکاز مخاطب تفسیر می کند.

یک پزشک دقیق است، یعنی به تمام علائم توجه دارد. پزشکی هم ندیده، نسخه می پیچد. در مثالهایی که زدم، هیچکدام یک خط منطق نخواندند، ولی دقت دارند.

وی با تبیین تفاوت جنس دقت های فقه و منطق افزود: من اصل دقت را لازم می دانم. دقت در هر چیزی به حسبه است. دقتی که در فقه لازم است، از چه سنخی است؟ آیا از جنس فلسفه است؟ دقتی که فقیه باید توجه کند، با دقتی که فیلسوف دارد، متفاوت است. تلسکوپ و میکروسکوپ، هردو هدف بزرگنمایی دارند، اما با کاربردی متفاوت. نمی شود که پزشک میکروسکوپ را به سمت آسمان بگیرد تا بزرگنمایی کند، یا بالعکس، منجم، تلسکوپ را برای میکروب به کار گیرد. پس به حسب جنس خود ابزار متفاوتی دارند.

مثال هایی از جنس دقت های فقهی

استاد اکبر نژاد با مثال هایی از فقه، به تبیین دقت های فقهی پرداخت و گفت: موضوع کار فقیه مفاهیم فلسفی نیست، بلکه رفتار انسان است. مثلا در نشستن ریاضی دان ۹۰ را راست می داند، ولی عقلا ۸۵ تا ۹۵ را هم راست می دانند. در قبله نیز، اینطور نیست که یک لیزر بگذارید که به کعبه بخورد. فرمودند، در مسجد، رو به کعبه باشد؛ در شهر، روبه مسجد؛ در بیرون شهر، رو به شهر. حتی مرحوم مقدس اردبیلی می فرماید بین شرق و مغرب باشد. البته من این را نمی گویم و فقط اشاره به نگاه عرفی ایشان دارم.

روشنفکری، در حد حرمت موسیقی می گفت، باید دقیق مشخص کرد که از فلان نُت، قلان عدد حرام است. ولی فقیه می گوید، حد حرمت در طرب عرفی است.

ملاک در تبدیل وضو به تیمم، خوف عقلائی است، نه اینکه نیاز به آزمایش باشد. پس ملاک دقت های عقلائی است و مسائل عقلائی، دقت های فسلفی را قبول نمی کنند.

وی مفسر بودن فقیه را دلیل دیگری بر تفاوت بین فقه و منطق دانست و افزود: از سویی دیگر، کار فقیه تفسیر متن است و دقت در تفسیر، از جنس دقت در منطق و فلسفه نیست. دقت در فلسفه، از جنس احتمال سازی های ذهنی هستند، ولی دقت در تفسیر از جنس دقت در لفظ و احوالات آن است. مثلا دقت در اینکه این روایت کلامی است یا قاعده فقهی، یا مخاطبِ روایت، متکلم است یا نه. این دقت خوبی است از جنس تفسیر.

ما به روش اجتهاد موجود اشکال داریم؛ زیرا دقت شما در تفسیر کم است. فقط امر و نهی آموزش داده می شود، در حالیکه شارع کلیدواژه های فراوانی دارد. مثل کتب و فرض و لابد. آیا این بی دقتی نیست که فقط اصل امر را بحث کنیم؟ مثلا چرا «لیس منا اهل الببت(ع)» را یاد نمی دهیم؟ یا روایت می فرماید، «اگر کسی فلان عمل را انجام دهد، تشنه از دنیا می رود.» این چه لازمه ای دارد و چرا این ادبیات را بحث نمی کنیم؟ این بی دقتی، یک فاجعه است؛ زیرا اگر به این موارد دقت کنیم، فتواها عوض خواهند شد. به عنوان مثال، به نظر بنده، یک بار زیارت امام حسین(ع) واجب است. سه تا روایت می گویند، زیارت امام فریضه است. سه تا دیگر واجب می دانند. یا روایت داریم «کسی که زیارت نرود، ایمانش ناقص است» که این تعبیر در محرمات به کار می رود. همچنین تعبیر «الحسرة یوم الحسرة» شامل حالش می شود. ما این واژه ها را در ادبیات دین بررسی کردیم. فقیه با چه استدلالی معتقد است، این زیارت مستحب است؟ بی توجهی به ادبیات دین، اسمش بی دقتی و غفلت است. آیا این دقت ها که الآن اسم بردم، از جنس دقت هایی است که در منطق ارسطویی القا می شود، یا اینکه جنس متفاوتی دارد؟

تفاوت طریق فقه و منطق در دقت ها

وی در تبیین تفاوت سوم میان فقه و منطق گفت: تفاوت سوم، ارائه طریق های عقلی و عقلائی است. در منطق آموزش می دهند که دقت ها باید عقلی باشند. مثلا تعریف باید از لحاظ عقلی جامع افراد و مانع اغیار باشد. منطقی دنبال تعریفی است که هیچ خدشه ای نداشته باشد. اما دقت های فقهی باید عقلائی باشند، نه عقلی. از این رو تعریف باید دقیق باشد، اما عقلائی نه عقلی. صاحب مفتاح الکرامه می گوید، برای طهارت شرعیه بیست و دو تعریف شده که همه می خواهند جامع و مانع باشند. وی در نهایت می گوید، امر در اینجا سهل است.

چقدر درس های خارج معطل این هستند که بیع را تعریف کنند؛ چون با هر تعریفی، دوباره اشکال دارد. بیع یک رفتار عقلائی است و تعریف منطقی قبول نمی کند. خود عقلا هم این را نمی پسندد. به تعبیر امام، خود عقلا بیع را داشتند و شارع تأسیس نکرد. اگر به خود عقلا بگوییم، مرزها را دقیق تبیین کنید، نمی توانند.

مدرس حوزه علمیه خاطر نشان کرد: با توجه به نکات مذکور، منطق ارسطویی نه تنها در خدمت اجتهاد نیست، بلکه آسیب هم می زند؛ چون با منطقی متفاوت، در یک علم متفاوت، باید گزاره های متفاوت را تحلیل کرد. اینکه روش احتمال سازی از زمان مرحوم شیخ، در فقه رایج شده، از همین جا نشأت می گیرد. حال آنکه ما حق نداریم، احتمالات بسازیم و بشماریم، بلکه باید به احتمالات عقلائی اعتنا کنیم. علامه وحید در تایید این مطلب، در شرایط اجتهاد می گویند:

السابع: ان لا يكون مدّة عمره متوغّلا فى الكلام او الرياضة او النحو او غير ذلك من العلوم مما هو طريقته غير طريقة الفقه‏، ثمّ بعد ذلك يشرع فى الفقه فانّه يخرّب الفقه، بسبب انس ذهنه بغير طريقته. (الاجتهاد و التقليد ؛ ص۳۵۳)

وی نگارش سی و سه جلد کتاب درباره فلسفه اصول فقه را مصداق دقت های مخرب دانست و افزود: همین ذهن فلسفی است که باعث می شود، سی و سه جلد فقط درباره فلسفه اصول نوشته می شود؛ یعنی از خاستگاه فلسفی وارد فقه شدن. مثلا برای یکی از تقسیمات واجب، دو جلد کتاب می نویسند. به راستی، کدام ذهن عقلائی می تواند درباره یکی از تقسیمات واجب دو جلد کتاب بنویسد. معلوم است که با ذهن عقلائی نیست. مبالغه نمی کنم، کسی که با روش فلسفی وارد فقه می شود، دقیقا مانند این است که با میکروسکوپ دنبال ستاره ها می گردد. مرحوم نائینی در بحث صحیح و اعم مدام تقسیم می کند و ادامه می دهد، برای این است که ذهن اش فقهی نیست. لازم نیست کسی فیلسوف باشد؛ همین که از روش فلسفی استفاده می کند، به این دقت ها می رسد. این همان است که مرحوم امام می فرمایند، دقت های مرحوم نایئنی اولی به استغفار است تا تمجید.( انوار الهداية في التعليقة على الكفايأ، ج‏۱، ص: ۳۴۹). سی و سه جلد کتاب برای فلسفه اصول، استغفار می خواهد. ده سال عمر طلبه هایی در درس خارج، صرف این موارد شده است. این دقت ها همان دقتی است که علامه وحید می فرمایند فقه را خراب می کند:

فأنّه يخرّب الفقه بسبب أنس ذهنه بغير طريقته، و ألف فهمه بطريقة الكلام و أمثاله، كما شاهدنا كثيرا من الماهرين في العلوم من أصحاب الأذهان الدّقيقة السّليمة أنّهم خرّبوا الفقه‏ من الجهة الّتي ذكرناها. (الفوائد الحائرية ؛ ص۳۴۱)

همچنین می فرماید فقیه به اشمئزاز می رسد از این دقت ها:

و أعجب من هذا أنّهم يصرفون عمرهم في الرّياضي و الحساب، و أمثال ذلك، و يعتذرون أنّه ربّما يكون له نفع للفقه. و ربّما يشرعون في الفقه في أواخر عمرهم، و بحسب العادة يصعب حصول معرفة صنعة، أو علم في أواخر العمر، و سيّما إذا تشوّش‏ الذّهن‏ بسبب‏ أنسه بالاحتمالات و الاعتراضات الحكميّة و الكلاميّة و غيرها، و لذا ربّما يتكلّمون بكلمات يشمئز منها الفقيه غاية الاشمئزاز. و لعدم أنسهم بطريقة الفقاهة يعترضون على أدلّة الفقه بأيّ احتمال يكون، فلا يكاد يثبت عندهم مسألة فقهيّة، و مدارهم في عملهم، و فتواهم لغيرهم على قول الفقهاء، و عدم الخروج عنه. (الفوائد الحائرية، ص۳۴۵)

مثل اینکه با دقت های مطول و مغنی البیب، وقتی یک متن را می بیند، به احتمالات زیاد رو می آورد. فقیه حالش به هم می خورد که در روایت «لا سهو فی السهو»، ۱۸ احتمال روا باشد، حال آنکه باید این روایت را در خاستگاه خودش می دید. تمام محدثان این روایت را در شکیات آوردند. وقتی سهو می گویند، انصراف به شک دارد.

وی با اشاره به مثال های درباره دقت های فلسفی گفت: حضرت امام(ره) موردی را مطرح می کنند که دیگران شانزده یا سی و دو احتمال می دهند، ولی ذهن عرفی به این احتمالات اعتنا نمی کند. احتمالات شیخ در آیه نبأ از همین جنس است. من این بخش رسائل را با استاد خصوصی خواندم تا با او مباحثه کنم. وقتی به آیه نبأ رسیدیم، هرچه بحث سالبه به انتفاء موضوع را توضیح می داد، نمی فهمیدم. دلیلش این بود که این مطلب، آنقدر خلاف عرف بود که من به ذهنم نمی رسید. یا در بحث برائت، من مثل کسی بودم که معلق در آسمان و زمین است. هر آیه را که می دیدم، می گفتم، دلالت بر برائت داشت. اما مرحوم شیخ آنقدر احتمال می آورد که آدم شک می کرد. من با دقت مشکلی ندارم، با جنس این دقت ها مشکل دارم. در آیه نبأ ابتدا باید دقت می کردیم که موضوع عقلائی است یا نه. تاسیسی است یا تاکیدی، مثل وجوب رد امانت که آیه «ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها؛ نساء، آیه۵۸». علامه طباطبائی، دقیقا اینطور تفسیر می کند که آیه یک مطلب تأکیدی را بیان می کند، نه تأسیسی را. رو این اساس می گوییم، منطق نه تنها به فقه کمک نمی کند، بلکه مخل فقه است.

نظر موافقین با عدم ضرورت منطق

استاد اکبرنژاد در ادامه به بررسی نظرات مخالفان و موافقان ضرورت منطق در اجتهاد اشاره کرد و گفت: این مطلب اختصاص به بنده نداشته و موافقین و مخالفینی دارد. بعضی کاملا موافق، و بعضی کاملا مخالفند. بعضی میانه هستند و لُبش را لازم می دانند. بعضی می گویند که چنین شرطی نداریم. بعضی اصلا این شرط را در نیاورند. اما جالب است با اینکه علامه وحید در شرایط اجتهاد مشرب فلسفی را آفت بزرگ کار فقهی می دانند، تاکید بر منطق دارند و می فرمایند:

و من الشرائط المنطق‏، لشدّة الاحتياج إلى الاستدلال في الفقه، و في العلوم التي هي شرط في الاجتهاد لأنّ الجميع نظريّات، و كلّ واحد منها مجمع شكوك و شبهات لا تحصى، و لا يتمّ الاستدلال في أمثال هذه إلاّ بالمنطق. (الفوائد الحائرية، ص۳۳۶)

وی در جواب از علامه وحید گفت: شما خودتان به ما یاد دادید که نباید اختلاط روش کرد. شما در نحو می گویید که نباید افراط کرد؛ چون ذهن نحوی، دیگر عرفی نمی فهمد. شما روی جنس استدلال های فقهی و فلسفی دست گذاشته بودید. اما ایشان در این بحث غفلت کردند از اینکه جنس استدلال های فلسفی بر اساس منطق شکل گرفته و این منطق است که فلسفه را، فلسفه کرده است. به اعتقاد من، این بیان، متناقض بیان قبلی است.

وی در ادامه به نظرات موافقان با عدم ضرورت پرداخت و افزود: عده ای از فقهاء فی الجمله موافقند، در حد یک آشنایی. شهید ثانی که در کتاب قضا می فرمایند در حد نیاز باشد نه اینکه غور در آن کنند. :

و من شرائط الأدلة معرفة الأشكال الاقترانية، و الاستثنائية، و ما يتوقف عليه من المعاني المفردة و غيرها، و لا يشترط الاستقصاء في ذلك بل يقتصر على المجزئ منه، و ما زاد عليه فهو مجرد تضييع للعمر، و ترجئة للوقت. (الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية (المحشى – كلانتر)؛ ج‌۳، ص: ۶۳)

حضرت امام(ره) و صاحب فصول بیان مشابهی دارند. اما برخی فقهاء مطلقا آن را ضروری نمی دانند، مانند محقق داماد. حضرت آیة الله خوئی(ره)، برای فقه همان منطق فطری را کافی می دانند.

و اما علم المنطق‏ فعدم لزوم معرفته على صورته المدونة، ضروري اذ هو امر ذاتي و فطرى‏ حاصل لعامة الناس و قاطبتهم حتى الاطفال اذا شاهدوا حيوانا لا يحكمون بانه مؤذي بمجرد علمهم بان بعض الحيوان يؤذي لان عدم انتاج‏ الموجبة الجزئية جبلي للانفس و هذه الصورة المدونة من عمل ارسطو و هي اصطلاحات ادرج قواعده تحتها. (الراى السديد في الاجتهاد و التقليد و الاحتياط و القضاء ؛ المتن ؛ ص۱۲)

آیة الله مکارم (حفظه الله) نیز نظری مشابه این دارند و از موضع تردید نسبت به منطق سخن می گویند.

و أمّا علم المنطق‏، فقد يقع الشكّ في الحاجة إليه، لأنّ المقدار اللازم منه أمر فطري لكلّ‏ إنسان فإنّ عمدة المنطق إنّما هى الأشكال‏ الأربعة، و جلّ استدلالات الناس (لو لا كلّها) ترجع إلى الشكل الأوّل، و قد ذكروا أنّه بديهي الإنتاج، و أمّا السائر المسائل فقلّما يتّفق الحاجة إليها في الفقه، نعم الإحاطة ببعض المصطلحات فيها ربّما توجب سهولة الأمر في بيان الاستدلالات، كالإحاطة بالنسب الأربعة و الكلّيات الخمس و الوَحَدات المعتبرة في التناقض و غيرها. (انوار الأصول، ج‏۳، ص۵۵۹-۶۰۰).

مرحوم سید مرتضی، شیخ طوسی و آخوند خراسانی، این شرط را در شرایط اجتهاد نیاوردند. آیۀ الله شیخ جواد تبریزی که حاشیه بر کفایه دارند، معتقدند که لازم نیست. از معاصرین، حضرات آیات نوری همدانی، صافی، مومن و شیخ بشیر نجفی این شرط را ذکر نکردند. البته نظر بنده، قدری با این بزرگان تفاوت داشت. ایشان اعتقاد به عدم ضرورت دارند، اما عرض ما این است که نه تنها شرط نیست، بلکه سَم و آفت است. این همان نکته ای است که نگفتند. من، منطق را ده دور تدریس کردم، اما نهایتا به این رسیدم که چیز بی فایده است برای اجتهاد.

انتظار از حوزه، گسترش فضای آزاداندیشی

استاد اکبرنژاد در پایان این دیدار، پس از جواب دادن به سؤالات حضار، پیرامون آزاداندیشی در حوزه گفت: در حوزه به ما یاد دادند که «نحن ابناء الدلیل» هستیم. در فضایی که ملتزم باشد به اینکه ما فرزندان دلیل هستیم، باید فضایش، استدلالی و مطالبه دلیل باشد، نه اینکه در برابر استدلال، هوچی گری و حاشیه سازی های کاذب کند. وقتی بزرگان ادعا می کنند، علمای شیعه آزاداندیش ترین انسان ها هستند –که هستند-؛ فقط دنبال مُر دلیل هستند و لا غیر، باید فضای بازی برای گفتگو باشد، آن هم برای فرزندان ایشان که مسلمات دین را انکار نمی کنند. ما آیه ای نداریم که منطق ارسطویی از واجبات اجتهاد است. یا روش علما را در فقه، امام امضا و تصریح کرده باشند. این مسائل، بحث های علمی عقلائی است. اکنون فرزندان خود حوزه ادعا می کنند که به بعضی مسائل زیاد پرداخته شده و به بعضی نپرداختند. یا گاهی روش ها با هم ناسازگار است.

وی افزود: اگر ما فرزندان دلیل هستیم و علمای ما آزاداندیش هستند، انتظار می رود که فضای علمی حوزه با نظرات جدید برخورد عالمانه بکند، نه اینکه خودش را به پشت کردن بزند تا «یموت بترک ذکره» شود. این ادبیات فضای علمی نیست. اقتضای فضای علمی این است که منِ طلبه که جوانیش را پای این بحث ها گذاشته و شبها بیداری کشیده، به نظراتش اعتنا شود، نه اینکه اگر جلسه هم نمی گذرید، مانع هم شوید. می گویند، فلانی حرف هایی می زند که طلبه ها را نسبت به درس ها و کتاب ها بی رغبت می کند؛ فضا را تخریب می کند. اگر اینطور باشد که ما نباید هیچگاه نظریه تولید کنیم. طبیعت نظرات جدید، تشکیک در داشته هاست و تشکیک در داشته ها، افراد را کم رغبت کند. راهش، جواب های علمی و قوی است و اتفاقا طلبه هم خیالش راحت می شود. من برای چندمین بار می گویم. می گویند که فلانی نمی فهمد که معتقد است اصول مسائل زائد دارد. اشکال ندارد؛ آدم بی سواد را راحت تر می توان مجاب کرد. چرا إبا دارید از اینکه در جلوی چشم دیگران، این اشکالات را نشان دهید. اینکه حرف شیخ را نفهمیدیم، تبیین کنید. تعجب می کنم از اینکه چرا پشت سر حرف می زنید. اگر از این می ترسید که فلانی معروف شود، دیگر از این حرف ها گذشته است و طلبه ها حرف های ما را همه جا رصد می کنند. اکنون، تنها یک راه وجود دارد و آن شرکت در گفتگوهای عالمانه است و اگر اثبات کردید که اشتباه است، همه برمی گردند. و اگر اشکالات وارد است، بپذیرید.

وی با گلایه از فضای آزاداندیشی حوزه اصفهان و برخورد ایشان گفت: مرکز مدیریت اصفهان، دو جلسه مناظره درباره زوائد علم اصول گذاشتند. در جلسه اول، برآورد جلسه و تلقی عمومی این شد که اشکالات وارد بود. در جلسه دوم که بدون هماهنگی با ما بود، فضا سنگین تر شد. اما به جای گسترش فضای علمی، اعلام کردند که کسی حق ندارد فلانی را دعوت کند. با این کار، قرار است چه چیز را ثابت شود؟ آیا راهش این است که بفهمانید نظرات فلانی اشتباه است؟

شما می دانید که ما از بسیاری از اساتید که شما می شناسید، دعوت کردیم برای گفتگو. به مرکز مدیریت نامه زدیم که شما متولی برگزاری این جلسات شوید، اما کاری نمی کنند. تنها راهی که مانده این است که ما با زحمت فراوان، این جلسات را برگزار می کنیم، تا به رسالت خودمان در برابر نسل فعلی و آینده عمل کرده باشیم. در فضای موجود، سکوت اساتیدی که این مطالب را قبول دارند و چیزی نمی گویند، تلقی به قبول می شود. بسیاری از عرایض من، حرف بسیاری از اساتید است که در خلوت می گویند، اما برای اتفاقات ناگواری که ممکن است برای شان بیفتد، چیزی نمی گویند.

 

درباره نویسنده

محسن مطلبی
وبلاگ

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)