منو

پربيننده ترين مطالب
دل نوشته هاي طلبگي
ثبت دل نوشته شمابایگانی
خانه / گفتمانی / ویژه تحول / پیشرفت اجتهاد در سایه ی شناخت تاریخ فقه و اصول
حقیقتی غیر قابل اغماض

پیشرفت اجتهاد در سایه ی شناخت تاریخ فقه و اصول

دانستن پیشینه ­ی یک دانش، همیشه برای دانشمندان آن علم گره گشا بوده و همیار آنها در رشد علم است. تاریخِ علم، هدف دانش را مانند نخ تسبیح در تمام مسائل آن دنبال می کند تا دانه آخر را به دست دانش پژوه دهد و پس از گذر از آن، انتظار ورود دانه ای جدید در نخ دارد. اگر کسی نخ تسبیح علم را گم کند، خود به خود از هدف علم دور می شود و دانه در نخی دیگر می اندازد.

ضروری است هر طالب علمی با توجه به پیشینه ی علم، جایگاه خود را پیدا کند. دانش پژوهی که از گذشته ی علم بی خبر است، تاثیر برجسته ای در علم نخواهد گذاشت. کسی که نمی داند کجای دریای علم قرار دارد، چگونه می تواند گنجی جدید در حوزه دانش پیدا کند؟ او فقط می تواند از کنار پاهای خویش، جرعه ای آب بنوشد. نه خودش بیش از این عائدی دارد و نه می تواند راهنمای کسی باشد.

پَر زدن در قله ی تمام علوم نیاز به این شناخت دارد؛ از جمله فقه و اصول و علوم حوزوی. از این رو تنها بزرگانی در افق های جدید فقه پر زده ­اند که ابتداء موقعیت خود را شناختند سپس پر گشودند؛ نه اینکه چشم بسته بالا روند. اما متاسفانه این شناخت در حوزه های علمیه به طور رسمی محلی از اعراب ندارد. به همین خاطر تاریخ تحلیلی فقه و اصول که باید از آشناترین واژگان باشد، از غریب ترین است.

مثلا آیا روش فقاهت شیخ طوسی (ره) و شیخ صدوق (ره) یکسان است؟ چرا شیخ طوسی(ره) تهذیب و بعد از آن استبصار را نگاشت؟ آیا روش شیخ طوسی(ره) در تحلیل روایات و جمع آنها به طور کامل صحیح بود؟ آیا روش صاحب مدارک و صاحب معالم در برخورد روایات صحیح بود و عقبه ای داشت یا اینکه روش جدیدی بود؟ اگر عقبه ای داشت، چه عاملی منجر به پیدایش اخباری گری شد؟ آیا ملا امین استرآبادی (ره) نیاز جدیدی را احساس کرد و برای رفع آن چنین روشی را در فهم روایات و فقه به وجود آورد یا اینکه فقط یک خلط علمی بود؟ و اگر نیازی را احساس کرد، برخورد او مناسب بود؟ یا اینکه این تفریط معلول یک افراط بود؟ آیا تمام نظرات این جریان اشتباه است یعنی علامه وحید بهبهانی (ره) تمام این فکر را رد کرد یا اینکه آن را پیرایش کرد؟ اصلا چرا شیخ انصاری(ره) را دارای یک سبک اصولی جدید می دانند؟ آیا شیخ انصاری(ره) ضرورتهایی را دید که پاسخی نداشت؟ آیا طرح مساله مقدمه واجب در سیصد صفحه توسط وی ضرورت داشت؟ یا پرداختن به اصول عملیه در دو جلد نیاز بود؟ چرا با وجود چند روش برخورد با حل مساله، امروزه روش شیخ انصاری در حوزه های علمیه تدریس می شود؟ آیا این متد به طور کامل صحیح است یا اینکه نیاز به پیرایش دارد؟

اصلا چند درصد طلاب از خلأهای امروزِ اجتهاد با خبرند؟ پیشرفت اجتهاد در چیست؟ فقه کدام مساله را و با چه روشی می خواهد حل کند که نیاز به پویا شدن دارد؟ و …

اینها همه سوالاتی هستندکه طلاب قبل از ورود تخصصی به فقه و اصول باید در تاریخ تحلیلی آن بخوانند؛ اما افسوس که حتی بسیاری از طلاب درس خارج هم از آن بی خبرند. و صد افسوس که اساتید فقه و اصول هم کم خبر یا بی خبرند. دانش پژوهی که از نخ تسبیح بی خبر است، اگر دانه جدیدی هم پیدا کند، جایگاهش مشخص نخواهد بود.

درس تاریخ تحلیلی مکاتب فقهی و اصولی باید در دروس حوزه جای داده شود. تحول یعنی نگاه های جدید به سیستم آموزش و هرآنچه نیاز است آوردن، نه آنچه از قبل بوده را لعابی تازه دادن.

 

 

درباره نویسنده

هادی چیت ساز هادی چیت ساز
وبلاگ

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)