منو
خانه / علمی / گزارش و مستندات نشست ها / مشروح نشست۱۱: مقایسه روش شناسی اجتهاد در فقه با اخلاق(تکرار)
گزارش تفصیلی کرسی آزاد اندیشی موسسه فقاهت

مشروح نشست۱۱: مقایسه روش شناسی اجتهاد در فقه با اخلاق(تکرار)

کرسی آزاد اندیشی با موضوع ” روش شناسی اجتهاد در فقه و اخلاق”  در موسسه دار الحدیث شهر قم برگزار شد.

این نشست علمی توسط نظریه پرداز، حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی اکبرنژاد مدیر مؤسسه تحقیقاتی فقاهت و تمدن سازی اسلامی در حضور جمعی از طلاب برگزار گردید که گزارش تفصیلی آن در ادامه ذکر می گردد:

ابتدا دبیر جلسه حجت الاسلام عمادی شروع به سخن نمودند و جهت آشنایی حضار به معرفی فعالیت های مؤسسه تحقیقاتی فقاهت و تمدن سازی پرداختند. ایشان در ادامه ضمن اشاره به هدف تشکیل جلسه این طور بحث را آغاز کردند: علم اخلاق دانشی است که به دنبال راه کارهایی جهت برطرف کردن مشکلات و معضلات جامعه است. از طرفی ما به دنبال ارائه ی الگویی اسلامی در جامعه اسلامی هستیم. بنابراین لازم است برنامه ای طراحی شود در عین حال که مشکلات جامعه را حل می کند، قابلیت تایید از طرف دین اسلام را نیز داشته باشد. ایشان افزود شبیه این ادعا را دانش فقه نیز دارد. از این رو در این فضا بیشترین پیوند میان فقه و اخلاق وجود دارد و تا حدی این پیوند عمیق است که برخی این دو را مجزای از هم نمی دانند. ایشان در ادامه بیانات خود افزودند: باید تمرکزمان را بر روی حل مشکلات بگذاریم و از هر روشی اخلاق باشد یا فقه، برای حل معضلات جامعه کمک بگیریم ایشان در انتهای سخنانشان به مهجوریت اجتهاد در دانش اخلاق اشاره کردند و افزودند: مسئله ی اجتهاد در اخلاق موضوع بسیار گمنامی است لذا انتظار می رود با برگزاری این جلسات این موضوع از مهجوریت خارج شود و حد و مرز آن بهتر روشن شود تا در ادامه گزاره های اخلاقی را بهتر استخراج کنیم.

حجت الاسلام و المسلمین اکبرنژاد پیش از ارائه ی نظریه ی خود، از مقام معظم رهبری در خصوص پایه گذار بودن کرسی های آزاد اندیشی در حوزه ی علمیه تشکر و قدر دانی نمودند. هم چنین ازکار گروه اخلاق کاربردی که عمده ی برگزاری این جلسه برعهده ی ایشان بود کمال قدردانی را داشتند.

مدیر مؤسسه ی تحقیقاتی فقاهت و تمدن سازی سپس شروع به ارائه ی مباحث خود نمود و سخن را با این سؤال آغاز نمود: اجتهاد در گزاره های اخلاقی چه تفاوت هایی با اجتهاد در گزاره های فقهی دارد؟ ایشان تاکید نمودند محور اصلی این جلسه، پاسخ به این سوال است و به دنبال روشن شدن نسبت اخلاق و فقه نیستیم؛ گرچه تلقی امروز نسبت به تفصیل اخلاق و فقه را صحیح نمی دانیم و این تصور غلط نشات گرفته از یک سری ارتکازات بررسی نشده است. به عقیده ی بنده ما تنها یک فقه الاخلاق و یک فقه التربیة داریم.

اهمیت بحث های روشی در تولید علوم

بحث های روشی مادر تولید علم می باشند. روش همان ساز وکار حل مسئله است. یک مدل وقتی ارتقا پیدا کند اثر خود را در تمام تولیدات علم به جای خواهد گذاشت. روش همانند یک ویندوز است که اگر ضعف داشته باشد تمام کاربران متاثر از ضعف آن خواهند شد.

ایشان در مقدمه ی دیگر سخن خود، به بیان نکاتی در اهمیت بحث های روشی پرداخت و گفت: بحث های روشی، مادر تولید علم است. روش همان ساز وکار حل مسئله است. طبیعتا اگر یک روش علمی دارای ضعف هایی باشد منجر می شود این ضعف در تمام تولیدات علم تاثیر بگذارد؛ همچنانکه یک مدل وقتی ارتقا پیدا کند اثر خود را در تمام تولیدات علم به جای خواهد گذاشت. روش همانند یک ویندوز است که اگر ضعف داشته باشد تمام کاربران متاثر از ضعف آن خواهند شد. در اهمیت جایگاه بحث های روشی به این حدیث مبارک استناد کرد:

قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:‏ الْعَامِلُ‏ عَلَى‏ غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً.[۱]

امام صادق(ع) می فرمایند: کسی که حرکت می کند، عمل می کند -بطور مثال: کار علمی- اما بدون بصیرت و اشراف، همانند کسی هست که در یک مسیر منحرف طی طریق می کند و هرچه بر سرعت خود می افزاید بر انحرافش افزوده می شود.

ایشان یاد آور شدند در جلسات نقد مکتب شیخ انصاری(ره) به بحث های روشی پرداختیم و متذکر شدیم چگونه اشتباهات روشی به جای آنکه ما را به واقعیت نزدیک کند از حقیقت دور کرده است. بحث های روشی فوق العاده مهم هستند؛ لذا باید در حوزه ی علمیه وسعت پیدا کنند تا زمینه ی تحول در علوم اسلامی فراهم شود و به تبع آن قدرت ما در اسلامی سازی علوم انسانی ارتقا پیدا کند.

تعریف فقه و اخلاق

حجت الاسلام اکبرنژاد در ادامه به تعریف فقه و اخلاق پرداخت و گفت: فقه و اخلاق را همان طور که مشهور تعریف نموده اند بیان می کنم: فقه، علمی است که عهده دار تبیین احکام افعال مکلفین است. باید گفت این تعریف غلط نیست؛ اما ناقص است. ترجیح بنده این است که فقه را اینگونه تعریف کنیم: علمی است که درباره ی مدیریت خداوند متعال بر انسان بحث می کند. به تعبیر حضرت امام(ره): فقه از بدو تولد آدمی تا هنگام موت را عهده دار است. یعنی انسانی را که خدا آفریده است بوسیله ی او مدیریت می شود.

همچنین اخلاق را اینگونه تعریف کرده اند: علمی که درباره ی فضائل و رذائل نفسانی بحث می کند؛ و روش متخلق شدن به فضائل و زدودن رذائل را تبیین می کند.

چرا برایمان این سؤال پیش آمده است؟

نظریه پرداز این نشست در ادامه به یکی از نکات منطق تفکر اشاره کرد و گفت: باید قبل از ورود به یک مسئله توجه داشته باشیم چه پیش فرض ها و ارتکازاتی بر سؤال ما سایه انداخته است. گاهی ما سوالی را مطرح می کنیم بدون آنکه توجه داشته باشیم این سوال را ما مطرح نکرده ایم؛ بلکه این سوال را از فضای پیرامون خود گرفته ایم!

ما گاهی “فکر می کنیم که فکر می کنیم” اما در واقع ما در یک مسیر ناخواسته قرار گرفته ایم و ناخواسته در یک ابعاد محدودی می اندیشیم و نمی توانیم از این چهارچوب بیرون بیاییم.

ما گاهی “فکر می کنیم که فکر می کنیم” اما در واقع ما در یک مسیر ناخواسته قرار گرفته ایم و ناخواسته در یک ابعاد محدودی می اندیشیم و نمی توانیم از این چهارچوب بیرون بیاییم. سؤال بنده این است که اساسا چرا این جلسه باید تشکیل شود و بنده بخواهم در رابطه ی روش شناسی اجتهاد در گزاره های اخلاقی بحث کنم؟ دقیق تر سؤال می کنم: چرا امروز بحث از روش شناسی اجتهاد در متاجر یا قصاص و حدود و دیگر ابواب فقهی مطرح نیست؟ این سؤال برای ما مطرح نیست چراکه تصور ما این هست که یک روش اجتهادی در فقه داریم که از خصوصی ترین مسائل فردی تا کلان ترین مسائل اجتماعی ما را در بر می گیرد و با همان روش، همه ی مسائل -اعم از مدیریت، اقتصاد، قصاص و …- را پاسخ می دهیم. در این جا سوال نمی شود چرا روش شناسی اقتصاد نداریم اما در علم اخلاق چنین سوالی برای ما ایجاد شده است. منشأ این سؤال کجاست؟

جهت استبعاد و مطرح شدن چنین سؤالی این هست که اگر شما مباحث فضائل و رذائل اخلاقی را با مباحث باب متاجر مقایسه کنید، کدام یک به عبادات نزدیک تر است؟ اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، قرابت فضائل و رذائل به عبادات را بیش از مسائل حوزه متاجر خواهیم دانست. بخاطر همین پیش فرض های غلط است که سؤال از روش شناسی اجتهاد در اخلاق بوجود می آید؛ حال آنکه بین روش اجتهاد ابواب معاملات با ابواب عبادات، نه تنها قائل به تفاوت نیستیم؛ بلکه هیچ گاه چنین تشکیکی در روش شناسی آنها هم نمی کنیم.

منشأ تاریخی پیدایش این سؤال

ایشان در ادامه به ریشه یابی این سؤال پرداخت و گفت: علم یک تاریخی دارد و مانند دیگر پدیده های تاریخی از مسیرهایی عبور کرده است؛ عبوری که بی تأثر از حوداث مختلف نبوده است. شما نمی توانید علم را فقط در جریان امروزی ببینید؛ بلکه علم، محصول یک جریان تاریخی است. برای شفافیت بحث و اثبات اینکه این سؤال (تفاوت روش اجتهاد در اخلا و فقه) از اساس غلط است، بحث را از طریق قرآن می نگریم. قرآن کریم می فرماید:

« لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِم‏»(توبه/۱۲۲)

قرآن کریم، دین را یکپارچه و بدون آنکه تفصیلی میان فقه و اخلاق قائل شده باشد مطرح کرده است؛ همچنانکه در احادیثی که امر به تفقه شده نیز تفصیلی نمی بینیم. در صدر عصر غیبت هم تفصیلی مشاهده نمی شود؛ و فقه و تفقه برای پاسخگویی به تمام مسائل دین استعمال می شود. اما به صورت عمده از زمان شیخ مفید(ره) که مقنعة نگاشته می گردد و بعد از آن تهذیب الاحکام، مقنعه را محور نگارش خود قرار می دهد، ساختار جدیدی به نام علم فقه شکل می گیرد و هرآنچه در مقنعة آمده است به عنوان یک علم مستقل تلقی می شود. بر همین اساس آنچه در مقنعه نیامده تلقی به علمی غیر از فقه می شود. ما تقریبا به تمامی آنچه در علوم انسانی بحث می شود نام فقه را نهاده ایم از علوم زیست گرفته تا مسائل مدیریت، اقتصاد و …؛ بر همین اساس چون همه ی این علوم را یک علم (فقه) دانستیم چنین فکر کردیم که همگی یک روش واحد برای اجتهاد دارند. اما شیخ مفید(ره) مباحث اخلاقی را داخل مقنعه نکرد و کم کم اخلاق در طول تاریخ در جرگه ی غریب ترین علوم قرار گرفت و از مسیر کارهای اجتهادی جدی خارج شد. وگرنه  به طور طبیعی می بایست مشابه جواهرالکلام در اخلاق نیز  نگاشته می شد؛ چراکه مشکلات ما در زمینه اخلاق بسیار بیش از مشکلات ما در ابوابی همچون طهارات و نجاسات بوده و خواهد بود. لذا بخاطر غربت اخلاق از ساحت اجتهاد این سوال به ذهن می رسد که آیا اخلاق هم کار اجتهادی لازم دارد؟ آیا روش آن با فقه متفاوت هست؟

ایشان در ادامه از حضار جلسه چنین سوال کرد: اگر بابی به عنوان کبر در مقنعة بود و متن ذیل در آن آمده بود چه نظری داشتید؟

کبر حرام است. اگر بروز نکند کراهت دارد. مستحب این است که انسان نه تنها آن را بروز ندهد بلکه خلاف آن را ظاهر سازد. تکبر در برابر متکبرین واجب است. تکبر زن در برابر مردان نامحرم مستحب است.

اگر چنین بابی وجود داشت، آیا به ذهن شما خطور می کرد که اجتهاد در گزاره های اخلاقی با فقه متفاوت خواهد بود؟ بنابراین ما اصل این سوال را اشتباه می دانیم.

سوال صحیح

حجت الاسلام اکبرنژاد پس از تبیین غلط بودن سؤال گفت: حال که روشن شد این سؤال غلط است، نوبت به سؤال صحیح می رسد. پرسشی که باید در در جست و جوی پاسخ آن باشیم این است که ملاک در تفاوت روش ها چیست؟ همه اذعان دارند که علوم با یکدیگر اجمالا اختلاف روش دارند. بطور مثال در اقتصاد از آمار استفاده می کنند اما در ریاضیات، آمارجایگاهی ندارد؛ چراکه جنس مسائل متفاوت است. لذا سوال اصلی این است که ملاک در اختلاف روش چیست؟

اگر این ملاک را به دست آوردیم، آنگاه متوجه می شویم، متناسب با ابواب مخلتف فقه -که اخلاق نیز در کنار آن ها قرار دارد- چه روش حلی را باید در پیش گرفت. بر همین اساس در هر باب بواسطه ی ملاک بدست آمده تطبیق داده می شود و روش حل مسئله پیموده خواهد شد. نکته ی دیگری که باید مد نظر داشت این است که اختلاف در روش ها را باید مشکک دید؛ نه صفر و یک. معمولا علوم انسانی اختلاف روش فاحشی با یکدیگر ندارند. بطور مثال: سیاست و اقتصاد اختلافات روشی دارند ولی به کلی بیگانه از یکدیگر نیستند؛ بلکه ممکن است در ۸۰ درصد از مباحثشان اشتراک روش داشته باشند.

ملاک اختلاف در روش ها

ایشان در ملاک تشخیص روش ها چنین توضیح گفت: مهم ترین بحث سرنوشت ساز در تعیین روش، سنخ شناسی موضوعات است. ما در منطق می آموزیم تفکر ۵ مرحله دارد: اول مواجهه با مشکل، دوم شناخت نوع مشکل، سوم رجوع به داشته ها. چرا مرحله دوم وجود دارد و بلافاصله سراغ اطلاعات نمی رویم؟ ایشان تاکید کرد، کسی که شرط دوم را گذاشته است به وجدانیات توجه داشته است و جریان طبیعی را طی کرده است.

سنخ مسئله به ما می گوید که از کجا شروع کنیم و چگونه شروع کنیم. جنس مسئله اقتضائیات و ابزار خودش را می طلبد.جنس موضوع روش حل مسئله را مشخص می کند. در نهایت نمی توانیم از بیرون و بدون توجه به موضوع یک روشی ایجاد کنیم. ایشان در ادامه اشاره کردند، روش شناسی در فقه و اخلاق مورد غفلت واقع شده است.

سنخ مسئله تعیین می کند که از کجا و چگونه شروع کنیم. در  میکروب شناسی از میکروسکوپ و در ستاره شناسی از تلسکوپ استفاده می کنیم. با اینکه هردو می خواهند یک چیز را نزدیک و بزرگ نمایند. اما جنس مسئله اقتضائیات و ابزار خودش را می طلبد. البته هدف هم تاثیر دارد اما می شود با یک توضیحی هدف را نیز داخل در موضوع قرار داد. هدف در حقیقت حیث موضوع را لحاظ می کند؛ به عنوان مثال بدن انسان اگر با هدف درمان مشکلات جسمانی موضوع قرار بگیرد می شود طب. اما اگر با هدف تشخیص علائم روانی مورد توجه قرار بگیرد می شود علم روان شناسی. با این که موضوع هردو در ظاهر یکی است. بنابراین هدف حیث موضوع را روشن می کند. در نتیجه جنس موضوع روش حل مسئله را مشخص می سازد. در نهایت نمی توانیم از بیرون و بدون توجه به موضوع، روش حل مسئله را بنا کنیم. متاسفانه روش شناسی در فقه و اخلاق مورد غفلت واقع شده است.

مثالهایی که بدون توجه به سنخ شناسی مورد تحلیل قرار گرفته اند

حجت الاسلام اکبرنژاد در توضیح غفلت حوزه علمیه از روش شناسی گفت: روش موجود اجتهاد در تمام ابواب فقهی از یک روش استفاده می کند. خواه مسئله عقلایی باشد مانند: مکاسب، یا عقلی باشد مانند: ولایت فقیه، یا مسئله تعبدی باشد مانند: نجاست آب قلیل. در تمام ابواب فقهی اول اجماع سپس شهرت و بعد از آن روایات و آیات مورد بررسی قرار می گیرد. در حالی که حل تمامی مسائل با یک روش، کار غلطی است. ایشان به دو مثال از بی توجهی در روش شناسی اشاره نمودند:

  1. روش تفسیری مرحوم علامه طباطبایی(ره) را با شیخ انصاری(ره) در آیه نبأ مقایسه کنید. علامه(ره) با توجه به سنخ مسئله آیه نبا را تفسیر می کند. ایشان می فرماید، عمل به خبر واحد کاملا یک مسئله ی عقلائی است؛ لذا آیه در مقام ارشاد است؛ نه تاسیس. بنابراین اگر این آیه هم نبود، به خبر واحد تن می دادیم. همانند اینکه عقلا ظلم کردن را قبیح می دانند؛ با این وجود آیه در مذمت ظلم کردن نیز نازل شده است و ارشاد به حکم عقل می دهد. در نتیجه بر اساس همان نکته ی عقلی آیه را تفسیر می کنیم. اما شیخ انصاری(ره) به سنخ موضوع توجه ندارد و برخوردش با آیه تعبدی است؛ لذا رویکرد متفاوتی در تفسیر آیه دارد. در نتیجه از وصف نمی تواند مفهوم گیری کند؛ در حالیکه اگر توجه به سنخ مسئله می داشت قطعا مفهوم گیری می کرد.
  2. مسئله ی ولایت فقیه از ضروریات تفکر اسلامی است. مگر ممکن است امام معصوم(ع) یک جامعه را به حال خود رها کند؟ امام اگر بخواهد کسی را تعیین کند مگر غیر از شاگردش را جانشین می کند؟ مقبوله عمر بن حنظله کاملا مسئله ی عقلی را تایید می کند. اما چون به این روایت به صورت تعبدی نگاه شده است بد فهمی هایی در اطرافش رخ داده است. برخی می گویند حاکم اعم از قاضی است برخی می گویند منظور قاضی است. با رجوع به لغت و نگاه به سیاق روایت، روشن است مراد از حاکم، قاضی می باشد. اما برخی می گویند این روایت نمی تواند دلالتی بر ولایت مطلقه داشته باشد. و حال آنکه این روایات یکی از بهترین ادله ی ولایت مطلقه ی فقیه می باشد. از آنجا که امام(ع)، ولایت فقیه را در مقابل طاغوت مطرح کرده است، فقیه در تمام شئونی که حاکم غاصب حکومت دارد ولایت دارد. اگر بحث از قضاوت بوده است بخاطر آن است که سوال از قضاوت بوده است پس در مسائل نظامی نیز باید به فقیه رجوع کنیم. امام(ع)، فقیه را در مقابل طاغوت قرار داده است؛ یعنی تا هرجا که ولایت طاغوت امتداد دارد شما حق ندارید به آنها رجوع کنید. و تا هرجا که او وجود دارد باید به فقیه رجوع کنید. اما منشأ بدفهمی، توقیفی نگاه کردن به مسئله ی ولایت فقیه است. بسیاری از علما ولایت فقیه را یک مسئله ی کلامی تلقی کرده اند؛ چراکه امتداد مسئله ی امامت هست.
اخلاق به ما هو اخلاق هیج تفاوت روشی در اجتهاد با سایر گزاره های فقهی به ماهو فقه ندارد. اگر تفاوتی هست همان مقدار تفاوت در خود ابواب فقهی هم موجود است. اما از حیث اینکه این علم، اخلاق هست و دیگری فقه، از این جهت فرقی با یکدیگر ندارد.

مدیر مؤسسه ی تحقیقاتی فقاهت و تمدن سازی اسلامی نتیجه ی این قسمت از سخنان خود را چنین بیان کرد: اخلاق بما هو اخلاق هیج تفاوت روشی در اجتهاد با سایر گزاره های فقهی بما هو فقه ندارد. اگر تفاوتی هست همان مقدار تفاوت در خود ابواب فقهی هم موجود است. اما از حیث اینکه این علم، اخلاق هست و دیگری فقه، از این جهت فرقی با یکدیگر ندارد. به عبارتی دیگر ما منکر تفاوت میان فقه و اخلاق نمی شویم؛ اما تفاوت به خاطر تنوع گزاره ها است و این نوع تنوع در خود فقه هم سیال است.

ایشان در ادامه به مواردی از تفاوت سنخ موضوعات در فقه اشاره کرد:

  1. اگر به این نتیجه رسیدید که گزاره های اقتصادی بر خلاف عبادات، عقلایی هستند، کاربرد عقل ارتقا پیدا می کند و در نتیجه تاثیر بنای عقلا و عقل در استنباط گزاره های معاملی شما افزایش پیدا می کند. در نهایت تاثیر گذاری ادله نقلی شما نیز کمتر خواهد شد؛ چراکه در موارد فراوانی ادله ی نقلی حکم ارشاد خواهند داشت. بنابراین اگر پیامبر(ص) فرموده اند: “المؤمنون عند شروطهم” تلقی ارشاد می شود و با آن برخورد عقلائی باید شود نه تعبدی. اگر در آیه ای آمده است: “اوفوا بالعقود” ارشاد به همان حکم عقلی است. ثمره ی این نگاه آن است که نمی توان به عموم آیه اخذ کرد؛ زیرا آیه در مقام تاسیس نبوده است؛ بلکه در مقام تاکید به امر مرتکز عقلایی است.
  2. شهید ثانی(ره) در بحث شکیات بیش از اندازه به عقل توجه می کند. در مسئله ی شک بین سه و چهار در فرضی که شخص شروع به خواندن نماز احتیاط به صورت دو رکعت نشسته می کند و در وسط نماز متوجه می شود نماز او سه رکعتی بوده است، چنین می گوید: اگر هنوز وارد رکوع رکعت اول نشده است بلند می شود و یک رکعت می خواند اما اگر وارد رکوع رکعت اول شده است نمازش با مشکل رو به رو است؛ زیرا نظام نماز به هم ریخته است. اگر یک رکعت نشسته بخواند می دانیم نماز نشسته در حکم نصف رکعت ایستاده است پس باید رکعت دوم را هم در حال نشسته به آن اضافه کند، که نتیجه ی آن چیزی جز افزودن رکن به نماز نیست.[۲] اشکال این سخن، دقت بیش از حد در مسائل تعبدی است. چرا که وقتی شارع این نماز را احتیاط قرارداده است برای تکمیل همان نواقص است؛ بنابراین بی معناست که بگوییم چون یک رکن اضافه کرده است، نمازش باطل است. این نوع دقت ها حاصل عدم توجه به روش شناسی است.
  1. محقق حلی(ره) نیز در بحث عبادات استدلال عقلی می کند این نوع استدلالها جای تامل دارد.

ایشان در تکمیل سخنان خود گفت: فقه و اخلاق هر دو به دنبال کشف مشروعیت از دین هستند. لذا در منابع با یکدیگر مشترک می باشند. بنابراین اگر خواب در فقه حجیت ندارد در اخلاق نیز همین طور هست. اگر خبر ثقه حجت است فرقی ندارد که درباره یک مسئله ی اخلاقی باشد یا فقهی. در روش و منطق فهم دین نیز شبیه هم عمل می کنند. بنابراین اگر در موضوعات فقهی عام و خاص داریم و سعی می کنیم با جمع بندی روایات به یک نظر برسیم در مباحث اخلاقی نیز همین طور باید عمل شود. متاسفانه شاهدیم مسائل اخلاقی به صورت عوامانه بحث می شود نه عالمانه! در مسائل اخلاقی باید همانند یک فرع فقهی تمام ساز وکار های لازم در جریان استنباط اجرا شود.

سؤالات :

در انتهای جلسه برخی از حضار سوالاتی را مطرح نمودند که نظریه پرداز ارجمند پاسخ دادند:

سؤال: درعلم روان شناسی بسیاری از نتایج بر پایه ی تجربه نهادینه شده است؛ جایگاه تجربه در فقه، تربیت و اخلاق کجاست؟ آیا فرقی با یکدیگر دارند؟

پاسخ: تجربه اگر به علم برسد حجیت دارد. چه بر مبنای بنده که قویترین معرفت ممکن نوعی، حجت است؛ چه بر مبنای مشهور علما که علم را حجیت می دانند. در هر صورت تا زمانی که با نصوص دینی متغایر نباشد حجیت دارد. اگر هم با نصوص در تعارض بود باید سعی کنیم یک وجه جمعی میانشان پیدا کنیم. همان طور که در تعارض میان عقل و نقل در تلاش هستیم وجه جمعی پیدا کنیم. به عنوان مثال در نصوص شرعی توصیه به خوردن نمک شده است؛ اما علم پزشکیِ روز، از خوردن نمک نهی می کنند. اگر کسی چنین وجه جمعی به نظرش رسید که در زمان اهل بیت(ع) غذاها طبیعی بودند و نمک نداشتند از این رو اهل بیت(ع) به خوردن نمک سفارش کردند اما در امروز در تمام غذاها نمک وجود دارد لذا لازم نیست از نمک استفاده کنیم. با این بیان می توان تجربه و نقل را آشتی داد. اما اگر تعارض مستقر شد، نص مقدم خواهد بود.

سؤال: از دید شما آیا اخلاق زیر مجموعه ی فقه هست و مجموعه گزاره های اخلاق در ابواب مختلف فقه وجود دارد و اساسا علم اخلاق مجزای از فقه نیست؟ یا دو دانش مجزای از هم هستند؟ در این صورت تمایز فقه و اخلاق چیست؟ و آیا موضوع علم اخلاق فضائل و رذائل می باشد یا رفتار هم به آن اضافه می شود؟

پاسخ: اگر بخواهید بگویید موضوع علم اخلاق فضائل و رذائل می باشد بنده با این مخالفم. در روایات، اخلاق بر روی رذائل بما هو رذائل نیامده است؛ بلکه اخلاق به رفتار گفته می شود: “من اخلاق الانبیا السواک”[۳] در واقع اخلاق چیزی جز همان رفتار متناسب با یک فعل نیست. صفات بد و خوب مستقیم در شما پدیدار نمی شود؛ بلکه در اثر تکرار فعل، تاثیراتی در روح شما بوجود خواهد آمد. فقه نیز دستوراتی است که با عمل کردن به آنها فضائل را در انسان نهادینه می کند و رذائل را بر طرف.

یکی از مشکلات علوم دینی، جزیره ای نگاه کردن است. فقه و اخلاق را سوای از هم تصور می کنیم. تصور ما این است که بحث بخل یک مسئله ی اخلاقی است؛ حال آنکه در روایات به بخیل وعده ی جهنم داده شده است و با بخل برخورد فقهی شده است. البته بخل مانند هر کار دیگری مستحب و واجب دارد. اگر کسی زکاتش را پرداخت نکرد به او بخیل می گویند؛ اما اگر کسی انفاق مستحبی را انجام نداد به او بخیل نمی گویند بخل در امور واجب به کار رفته است. راه برطرف کردن بخل مذموم پرداخت حقوق واجب هست. برای از بین بردن کبر و تکبر سفارش به خواندن نماز و نشستن در پایین مجالس شده است. برای خارج شدن نفاق از قلب سفارش کرده اند بلند صلوات بفرستید. فقه راهکار های متخلق شدن به اوصاف پسندیده را نشان داده است. اساتید اخلاق نیز باید بر اساس فقه درمان کنند.

سؤال: در ابواب فقهی یک عمومیت میان تمام افراد وجود دارد از این رو احکام میان تمامی افراد مشترک است. اما در مسائل اخلاقی برای هر فردی می توان یک سلوک قرار داد. افراد متفاوت هستند؛ بنابراین لازم است هر کسی یک استاد اخلاق داشته باشد تا همه چیز را از او سؤال کند. به عبارتی دیگر مسئله ی اخلاق یک موضوع نو به نو می باشد که با تغییر سبک زندگی ها برنامه ها نیز می بایست تغییر کنند. از این رو با گسترش مسائل و تفاوت افراد، برنامه ها نیز فرق می کند. نظر شما در این باره چیست؟

پاسخ: اگر بخواهیم بگوییم در اخلاق یک سعه ای وجود دارد و برای هرکسی یک سلوکی وجود دارد حرف محکمی نیست. زیرا در فقه یک راهکار های عام وجود دارد برای عموم افراد؛ و با رعایت آنها پایه های اخلاقی حفظ خواهد شد. در فقه، واجبات و محرماتی داریم که پایه های اخلاقی را در ما نهادینه می کند. به عنوان مثال: همین مقدار از وجوب نماز خواندن، تکبر را در ما برطرف می کند؛ البته با خواندن نوافل تواضع انسان بیشتر خواهد شد. نهی از منکر، آن مقدار از شجاعت که هر انسانی باید داشته باشد را ایجاد می کند؛ اما فراتر از واجبات، مشکک می باشد. از این رو اهل بیت(ع) با توجه به مخاطبین خود دستورات و آداب خاصی را متذکر می شدند. در روایتی آمده است: “اعمل بفرائض، تکن اتقی الناس”(کسی که عمل به واجبات کند و گناه نکند با تقواترین مردم می باشد) این بیان برای مخاطبین عام است. اما در جایی نیز چنین سفارش می کند: اذان گفتن بر اقویا و علما لازم است[۴]. این تفاوت ها به خاطر توجه به مخاطب است. از این رو استاد اخلاق بر اساس شناختی که از افراد و مشکلاتشان دارد، دستورات لازم را خواهد داد.

حجت الاسلام اکبرنژاد در ادامه به سیره ی تربیتی شارع اشاره نمود: پیامبر اسلام(ص) می فرماید: رهبانیت دین من، جهاد است. جهاد کاری است که باعث می شود خود به خود انسان از دنیا کنده بشود. گاهی خودمان را کنار می کشیم و در غار زندگی می کنیم؛ اما گاهی با جهاد رفتن به صورت طبیعی از دنیا کنده می شویم. ما به این صورت به فقه نگاه نکرده ایم، و فقه ما بریده بریده هست.

ایشان در ادامه به توضیح فقه التربیه پرداخت و گفت ایده ی ما این است که به جای اخلاق یک سبک تربیتی داشته باشیم که آن را فقه التربیه می نامیم و این همان روش تربیتی دین است. موضوع فقه التربیه آن است که انسان چگونه موجودی است؟ چه اهدافی دارد؟ و برای رسیدن به آن اهداف چگونه باید با او برخورد کرد؟ این سیره ی تربیتی مانند هوا تمام فضای دین را حتی مبانی عقیدتی را گرفته است. به عنوان مثال: خداوند می توانست قرآن را موضوعی نازل کند. اما خداوند قرآن را یک کتابی تربیتی قرار داده است. در بحث عقیدتی هم به انگیزه ها توجه می دهد. از پیامبر(ص) در مورد قیامت سؤال می کنند، خداوند در پاسخ به انگیزه ها توجه می دهد: “کلا بل تحبون العاجله و تذرون الاخره”(قیامت/۲۰). خداوند در هیچ مسئله ای انذار و تبشیر را ترک نمی کند. چراکه می داند انسان یک موجودی است که بر اساس جلب مصلحت و دفع مفسده حرکت می کند. و برای به حرکت در آوردن او باید یا مبشر بود یا منذر.

سؤال: روش شناسی در فقه و اخلاق را باید از هم جدا کنیم. چرا باید اصرار بر یکی بودن داشته باشیم؟ وقتی می گویید تفاوت هست باید تفاوت ها را علمی کنیم. به عنوان مثال در اخلاق از تجربه استفاده می کنیم اما در عبادات بهره ای نباید از آن ببریم. به صرف اینکه فقه و اخلاق موضوعات مشترکی دارند نمی توان گفت روش شناسی اجتهادی آنها نیز یکی است. علمای اخلاق و فقه این دو را از هم مجزای می دانند. نهایت سخنی که می توان گفت آن است که، این دو هم سو هستند و به یکدیگر کمک می کنند به عبارتی دیگر اخلاق باید از فقه استفاده کند در جایی که فقه معتقد است کاری حرام است اخلاق باید توقف کند و اخلاق ادعا نکند چون با عقل مخالف است نقل را باید کنار گذاشت. از طرفی نیز فقه از اخلاق یاری بگیرد. برخی از فتاوا با اینکه از لحاظ فقهی مشکلی ندارند اما از لحاظ اخلاقی مشکل دارند و عقل آنها را قبیح می داند. مانند: ازدواج با بچه شیرخواره که فقه می گوید اشکالی ندارد؛ اما اخلاق می گوید قبیح است. در این موارد از اخلاق می توان کمک گرفت. شما همانطور که کلام را حاکم بر فقه می دانید اخلاق را نیز باید حاکم بر فقه بدانید. بنابراین اگر اخلاق، حکمی را می گوید باید در فرآیند استنباط نیز لحاظ شود . فقیه نباید بگوید من کاری با اخلاق ندارم و این مسئله مربوط به استاد اخلاق است. بلکه فقه و اخلاق باید هم سو باشند. ما علم فقه و اخلاق را باید جداگانه تفصیل دهیم. اخلاق و فقه هیچ سنخیتی با یکدیگر ندارند. اگر می خواهید اخلاق را به شارع متصل کنید به فقه مرتبط است. اخلاق به اسلامی و غیر اسلامی تقسیم می شود بر خلاف فقه که همیشه اسلامی است. اخلاق می تواند عام باشد و متصل به شارع هم نباشد.

شما بیان کردید اگر بخواهیم اخلاق را از فقه جدا کنیم باید سایر ابواب فقهی را نیز جدا کنیم. در حالی که اخلاق در عرض سایر ابواب فقهی نیست. چرا که اقتصاد و سیاست و سایر ابواب فقهی محمول قضایا قرار نمی گیرند در حالی که اخلاق محمول قرار می گیرد. اشکال شما این است که، اخلاق را به عنوان موضوع فرض می کنید. اما مشکل از آنجا شروع می شود که اخلاق محمول واقع می گردد نه موضوع.

پاسخ: در آغاز کلام گفتم خیلی از اوقات” فکر می کنیم که فکر می کنیم” تفاوت میان فقه و اخلاق همان پیش فرض هایی هستند که از بیرون گرفته شده است.

در مورد ازدواج با صبیه نیز باید ابتدا یاد آور شویم؛ اگر عقل حجت شرعی است و عقل کاشفیت از دین دارد و حرفش حرف دین است و با دین عینیت دارد. “يَا هِشَامُ، إِنَ‏ لِلّهِ‏ عَلَى‏ النَّاسِ‏ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً، وَ حُجَّةً بَاطِنَةً، فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ، وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏”[۵] پس عقل می تواند ادله ی نقلی را نیز تخصیص بزند. روایات ازدواج با صبیه اطلاق دارند و شامل ازدواج با شیرخواره هم می شوند از این رو برخی از فقها از اطلاق آن استفاده کرده اند و ازدواج با شیر خوار را نیز مجاز دانسته اند. اما اگر ازدواج با شیرخوار به خاطر اختلال در نظام تربیتی دختر بچه، عقلا قبیح است و به او آسیب می زند، ناچار هستیم تنها مواردی که در شرف بلوغ هستند را مجاز بدانیم. در واقع زمانی که میان عقل و نقل تعارض شد چرا عقل را مقدم نکنیم؟! پس این فتاوای غلط نشات گرفته از روش غلط می باشد که توجه به سنخ شناسی ندارد. روش اجتهاد باید اصلاح شود چرا که از عقل در مسائل عقلی استفاده نمی کند. پس باید گفت: از اساس، این فتوای فقهی نادرست است و نباید برای توجیه کارمان به دنبال جدایی اخلاق از فقه باشیم و بگوییم از لحاظ فقهی اشکالی ندارد؛ اما از لحاظ اخلاقی دارای مشکل است. اگر کسی می گوید عقل کاشفیت دارد و عقل فلان کار را قبیح می داند، کاشف از این است که عند الله هم قبیح و حرام است. اگر تصور شود مسئله ای از لحاظ اخلاقی، عقلا قبیح است اما از لحاظ فقهی مشکلی ندارد، لازمه اش آن است که تمام احکام عقلی از فقه خارج شود. تمام اشکالات شما مبتنی بر ارتکازات سامان نیافته است. اگر منظم و سامان یافته شود، فقه ما دیگر لاشه ای بدون روح نخواهد بود تا منتظر باشیم اخلاق در آن بدمد و روح تازه ای از اخلاق بگیرد. فقه باید جان داشته باشد و ما را به حرکت وا بدارد اگر مشکلی هست در روش اجتهادی موجود است نه بی توجهی به علم اخلاق.

 

[۱] وسائل الشيعة ؛ ج‏۲۷ ؛ ص۲۴ح.۱۱

[۲] و لو كان في أثنائه فكذلك مع المطابقة أو لم يتجاوز القدر المطابق فليسلم عليه. و يشكل مع المخالفة- خصوصا مع الجلوس-إذا كان قد ركع للأولى، لاختلال نظم الصلاة، أما قبله فيكمل الركعة‌ قائما روضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه ج.۱ ص.۷۱۵

[۳] وسائل الشیعه.ج۲.ص۶.ح۳.

[۴] سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ كِبَارِ حُدُودِ الصَّلَاةِ فَقَالَ سَبْعَةٌ الْوُضُوءُ وَ الْوَقْتُ وَ الْقِبْلَةُ وَ تَكْبِيرَةُ الِافْتِتَاحِ وَ الرُّكُوعُ وَ السُّجُودُ وَ الدُّعَاءُ فَهَذِهِ فَرْضٌ عَلَى كُلِّ مَخْلُوقٍ وَ فَرْضٌ عَلَى الْأَقْوِيَاءِ وَ الْعُلَمَاءِ الْأَذَانُ وَ الْإِقَامَةُ وَ الْقِرَاءَةُ وَ التَّسْبِيحُ وَ التَّشَهُّدُ وَ لَيْسَتْ فَرْضاً فِي نَفْسِهَا وَ لَكِنَّهَا سُنَّةٌ وَ إِقَامَتُهَا فَرْضٌ‏ عَلَى‏ الْعُلَمَاءِ وَ الْأَقْوِيَاءِ وَ وُضِعَ عَنِ النِّسَاءِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ وَ الْبُلْهِ الْأَذَانُ وَ الْإِقَامَةُ وَ لَا بُدَّ مِنَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ وَ مَا أَحْسَنُوا مِنَ الْقِرَاءَةِ وَ التَّسْبِيحِ وَ الدُّعَاءِ وَ فِي الصَّلَاةِ فَرْضٌ وَ تَطَوُّعٌ فَأَمَّا الْفَرْضُ فَمِنْهُ الرُّكُوعُ وَ أَمَّا السُّنَّةُ فَثَلَاثُ تَسْبِيحَاتٍ فِي الرُّكُوعِ وَ أَمَّا التَّطَوُّعُ فَمَا زَادَ فِي التَّسْبِيحِ وَ الْقِرَاءَةِ وَ الْقُنُوتُ وَاجِبٌ وَ الْإِجْهَارُ بِالْقِرَاءَةِ وَاجِبٌ فِي صَلَاةِ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ وَ الْفَجْرِ وَ الْعِلَّةُ فِي ذَلِكَ مِنْ أَجْلِ الْقُنُوتِ حَتَّى إِذَا قَطَعَ الْإِمَامُ الْقِرَاءَةَ عَلِمَ مَنْ خَلْفَهُ أَنَّهُ قَدْ قَنَتَ فَيَقْنُتُونَ وَ قَدْ قَالَ الْعَالِمُ ع إِنَّ لِلصَّلَاةِ أَرْبَعَةَ آلَافِ حَدٍّ. بحار الانوار ج۸۰.ص۱۶۳

[۵] کافی ج.۱ ص ۳۵.

درباره نویسنده

یک طلبه
وبلاگ

نظرات

1 دیدگاه در “مشروح نشست۱۱: مقایسه روش شناسی اجتهاد در فقه با اخلاق(تکرار)

  1. علی گفت:

    درود بر استاد اکبرنژاد. واقعا حظ وافری بردم، مطالب خیلی جالب بود. عجیبه که ما هر وقت با خیلی از استدلال های شیخ انصاری و ... مواجه مشویم احساس میکنیم که یک جاییش لنگ است، اما از بس که شیخ اعظم هیمنه ایجاد کرده است و روش او مقلدان زیادی یافته است، کمتر کسی زیر بار اشکالات روشی به شیخ اعظم می شود و انتقادات ما را می پذیرد. اما استدلالات استاد اکبر نژاد خیلی با عقل و فطرت می سازد. خوشا به حال کسانی که در موسسه هستند.با اینکه بنا به دلایلی فعلا مشغول رسائل و مکاسبم اما هر با خواندن مطالب استاد اکبرنژاد وسوسه میشم بیام موسسه ثبت نام کنم.

    ۲۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)