منو

پربيننده ترين مطالب
دل نوشته هاي طلبگي
ثبت دل نوشته شمابایگانی
خانه / گفتمانی / ویژه تحول / فقر مصلح (۲)
حکایت بلایی که امروز زمین گیرمان کرده و فردا...

فقر مصلح (۲)

با ویژگی­هایی که در یادداشت پیش گذشت معلوم می­شود که مصلحان حقیقی همان پیامبران و امامان(صلوات الله علیهم اجمعین) هستند که امر به معروف و نهی از منکر، جهاد در راه خدا و اصلاح کژی­ها را شیوه زندگی خویش ساختند و همه هستی خود را در این راه فدا کردند. سپس پیامبران مصلح بودن را به عنوان میراثی مبارک برای شایستگانی به ودیعت گذاردند و نامشان را «علما» نهادند و درباره­شان فرمودند: (العلماء ورثه الانبیاء).

از همین جا عالم مطلوب دین شناخته می­شود. پیامبران تنها کسانی را علمای دین می­دانند که در جامعه خویش در نقش مصلح ظاهر شوند و با هر گونه ناراستی و پلشتی؛ اعم از جهل و بی­سوادی، بی­خبری از معارف دینی، فقر و فحشاء، حکومت­های جور و… جهاد کنند. براستی این چنین عالمانی هستند که تفاوت بود و نبودشان کاملاً محسوس است و فقدانشان چنان خلأیی ایجاد می­کند که هیچ چیز جای آن را پر نمی­کند. (اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدّها شیء) و البته چنین کسانی کم اند؛ چرا که ایمان­های قوی، همت­های بلند، اراده­های پولادین و بصیرت­های نافذ کم­تر پیش می­آید که با هم در یک نفر جمع شوند. به همین خاطر جوامع بشری (و از جمله جوامع اسلامی) همیشه با «فقر مصلح» دست به گریبان بوده­اند و کسانی که نام «عالمان دین» را بر خود نهاده بودند، فاصله­ای بسیار با حقیقتی به نام «مصلح» داشتند.

این سخن هم تلخ و گزنده است و هم باورش برای نگارنده سخت؛ که حوزه­های علمیه ما در عمر بیش از هزار ساله خود، مصلحان بسیار اندکی به خود دیده است و دردناک­تر این که حتی قدر و قیمت همان مصلحان اندک را هم نشناخته است. شاید این سخن من، کام خواننده عزیز را تلخ کرده باشد و هم اکنون نام تنی چند از علمای بنام را ردیف کرده باشد که آنان را مصلح می­پندارد. اما نگارنده نمی­توانم باور کنم که ما مصلحان زیادی در حوزه­های علمیه داشته­ایم و در عین حال غیبت کبری این قدر طولانی شده باشد؟! نمی­توانم باور کنم که حوزه­های ما مهد تربیت عالمان مصلح بوده است ولی پس از گذشت بیش از هزار سال وضع جوامع اسلامی این قدر رقّت بار باشد؟

اصلاً چرا راه دور برویم؟ چگونه حوزه را مملوّ از مصلحان بدانیم، در حالی که در همین کشور ما یک یاغی از خدا بی­خبر به نام «آقا محمد خان قاجار»، در اوضاع به هم ریخته کشور، پس از کریم خان زند، با سوء استفاده از خیانت یک یهودی­زاده به نام ابراهیم خان کلانتر، شهر شیراز را تصرف کرد و سپس با یورش به کرمان بیست هزار جفت چشم مردم بی­گناه را از حدقه در آورد و کوهی از چشم جلوی پایش ساختند! سپس تهران را پایتخت خود قرار داد و در آنجا رسماً تاجگذاری کرد و سلسله منحوس قاجاریه را بنیان نهاد و در همان حال علمای ما بدون کم­ترین توجه به این فجایع انسانی و مفاسدی که حکومت این فرد به دنبال خواهد داشت، سرگرم دعوای اخباری – اصولی بودند؟!! چگونه حوزه­های علمیه را مهد مصلحان بدانیم در حالی که با یک فتوای میرزای شیرازی، حتی زنان دربار ناصرالدین شاه ملعون حاضر نشدند برایش قلیان چاق کنند، اما متاسفانه روحانیت نتوانست یا شاید بهتر بگوییم نخواست که از این نفوذ بالای خود در بین توده ها، بیشترین استفاده را ببرد و آن شاه خائن و بی­کفایت را خلع کند و خودش (یا یک نایب لایق از طرف خودش) سکان حکومت را به دست بگیرد.

دشمنان دین در خواب غفلت حوزه­ها و سرگرمی­شان به درس­ها، کار خود کردند و آن قدر در راه بی­دین کردن مردم و تخریت چهره روحانیت کوشیدند که چند سال پس از فتوای تنباکو، وقتی در داستان غم بار مشروطیت، یک ارمنی شیخ فضل الله نوری را برابر چشم مردم تهران در میدان توپخانه به دار آویخت، نه صدایی از حوزه برخاست نه از مردم!! شیخ فضل الله مظلوم پیش از شهادت وقتی عمامه را از سرش برداشتند با دل پر خون به مردم گفت: ای مردم! این­ها الآن عمامه از سر من برداشتند، فردا چادر از سر زنانتان بر می­دارند. کسی این را باور نکرد تا وقتی رضا خان قلدر این بلا را هم بر سرشان آورد فهمیدند شیخ فضل الله شهید چقدر درست به هدف زد!

چگونه حوزه­های علمیه را مصلح پرور بدانیم در حالی که این همه آموزه­های قرآنی به ما درس عزّت و شرف و دشمن شناسی و دشمن ستیزی می­دهد، ولی صدها سال کشورهای اسلامی پامال کفار و مورد طمع و چپاول آنان بوده است؟ و اصلاً بگذار حرف آخر را بزنم؛ چگونه می­توان باور کرد حوزه­های علمیه ما پر از علمای مصلح بوده است، در حالی که حوزه علمیه نجف با قدمتی هزار ساله و با آن همه نفوذ اجتماعی، به دست یک کافر مزدور (صدّام) ریشه کن می­شود؟ آیا واقعاً اگر پیامبران نیمی از نفوذ حوزه نجف را در میان مردم خود داشتند، هرگز اجازه چنین جسارتی را به دشمنان خویش می­دادند؟

این چه حوزه مصلح پروری است که اصلاً در فضای نیازهای زمانه خویش تنفس نمی­کند و در حالی که غربی­ها نظامات اجتماعی خود را در عرصه­های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در همین دویست سال اخیر طراحی کردند، حوزه­های ما سرگرم بحث­هایی در اصول و فقه بودند که خود بارها اذعان به بی­ثمر بودنشان کرده­اند؟!

اما گذشته هر چه بود گذشت و درست آن است که در گذشته نمانیم و از آن عبرتی برای امروز و آینده خود بگیریم. امروزی که در دنیایی سراسر کفر و تاریکی، به برکت قیام یک عالم عارف و یک مصلح تمام عیار، و با بذل خون دهها هزار شهید گلگون کفن، انقلابی اسلامی به ثمر نشسته که حقیقتاً آرزوی همه انبیاء(ص) و امامان(ع) بوده است. به برکت این انقلاب شکوهمند، ارکان جبهه کفر به لرزش افتاده و فقه شیعه از انزوا در آمده و در مسند حکومت قرار گرفته است. این فقه اکنون باید پاسخگوی هزاران پرسش حکومتی و اجتماعی باشد. در این جاست که باید حوزه­های علمیه مردانه وارد گود شوند، از کنج عافیت به در آیند و هر آنچه در توان دارند به پای پویایی و کارآمدی حکومت جمهوری اسلامی بریزند. حوزه علمیه همچنان که علت محدثه انقلاب اسلامی بوده، علت مبقیه­اش نیز هست.

حوزه­های علمیه باید این را بدانند که این حکومت به پای حوزه نوشته شده و بخواهیم یا نخواهیم پایمان گیر است و اگر خدای نکرده آسیبی به جمهوری اسلامی برسد، دشمنان اثری از حوزه باقی نخواهند گذارد و اسلام تا صدها سال نمی­تواند سر برآورد. باید از حوزه نجف عبرت بگیریم؛ حوزه نجف مزاحمتی جدی برای جبهه کفر ایجاد نکرده و آسیبی به منافع کفار نرسانده بود. ولی دیدیم که چطور توسط یاغی­های حاکم ریشه کن شد و بسیاری از علمایش به بدترین وجه ممکن کشته شدند. حال تصور کنید اگر کار در ایران دست چنین عناصری بیفتد چه بر سر علمای حوزه قم خواهند آورد؟

از همین رو باید همه عالمانی که توانی در خود می­بینند و عزت اسلام را می­خواهند، لباس مصلحان بر تن کنند و با تحولی مثبت در همه ابعاد مختلف حوزه علمیه، آن را میدان دار حرکت انقلاب اسلامی کنند و نگذارند بار دیگر «فقر مصلح» دامنگیر حوزه­های علمیه گردد. هر چه دشمنان اسلام بر سر دین و دنیای مسلمانان آورده­اند از مصلحانه عمل نکردن علمای دین بوده است. علمایی که شأن خود را نوعاً در رساله نویسی و تدریس و شاگرد پروری خلاصه می­دیدند و چشم بر فجایع جهان اسلام و فرصت­های مناسب اقدام می­بستند.

این نوشتار شاید قدری تلخ و گزنده بود. اما چاره­ای جز این نبود؛ آن را با خون دل نوشتم تا شاید تلنگری بر خواب زدگان باشد که به قول اقبال لاهوری: «از خواب گران خواب گران خواب گران خیز.»

نویسنده: مهدی برزگر(استاد و محقق مؤسسه فقاهت)

درباره نویسنده

کاربر مهمان کاربر مهمان
وبلاگ

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)