منو

پربيننده ترين مطالب
دل نوشته هاي طلبگي
ثبت دل نوشته شمابایگانی
خانه / گفتمانی / مطالب مناسبتی / فعالیت اجتماعی و رشد معنوی

فعالیت اجتماعی و رشد معنوی

بسم الله الرحمن الرحیم
“الم* ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتّقین* الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة و بالآخرة هم یوقنون”
در این آیات خداوند متعال صفات متقین را خیلی خلاصه بیان می کند. این که به عنوان اولین صفت متقین، از ایمان به غیب نام می برد، از این جهت است که جریان تقوا با ایمان به غیب شروع می شود و اگر این ایمان، در ما پیدا نشود همه تحلیل هایمان غلط از آب در می آید. لذا رکن تقوا ایمان به غیب است.
در ادامه خداوند در مقام بیان خلاصه ای از دین و معنای تقوا، پس از ذکر یک عنصر عقیدتی، دو عنصر عملی را بیان می کند. ایمان به غیب که جنبه ی عقیدتی دارد این دو را هم تولید می کند، اینکه جهان بینی ما بر رفتارهایمان، بر حسن و قبح هایمان هم تاثیر می گذارد، غیرقابل انکار است. شما خدا را قبول نکنید حسن و قبحتان فرق می کند با وقتی که خدا را قبول کنید.
می فرماید وقتی اینگونه شد و این افراد، ایمان به غیب پیدا کردند، این خصوصیات را دارند:
“و یقیمون الصلوة و ممّا رزقناهم ینفقون” نماز را برپا می دارند و از آنچه روزیشان کردیم انفاق می کنند.
سرّ اینکه خدای متعال این دو را بیان می کند در اینست که، از طرفی صلوة، نماد عبادت های شخصی بنده با خدای متعال است، ما عبادت های زیادی داریم مثل روزه گرفتن، تلاوت قرآن و… همه ی اینها عبادت است ولی در همه ی این عبادت ها نماز سمبل است. در روایات هست که پرچم اسلام است، نماد اسلام است.

خیلی اوقات این نفس است که در جلد ما رفته است، سعی می کنیم برای خودمان تکلیف درست کنیم، که اگر فلان کار را نکنیم نمی شود، دنیای اسلام خراب می شود! ولی درواقع دعوای دیگریست، من احساس حقارت پیدا کرده ام، و دنبال جبران این هستم. هوای نفس من است که چون عبادت نکرده ام، طغیان کرده است و مرا به این سو و آن سو می کشاند.

ذکر نماز به عنوان سمبل عبادات به این معناست که اینها وقتی ایمان به غیب داشتند، اولین ثمره اش، ایجاد ارتباط صمیمی با خود این غیب است، این حرف بی دلیل نیست، بلکه کاملا منطقی است. زیرا وقتی شما مؤمن به غیب شدی قبل از هر چیزی باید رابطه صمیمانه ای با آن غیب برقرار کنی، هدف اصلی این بود، کارهای دیگر مثل کارهای اجتماعی باید تابع این باشد، وگرنه شأن عبادت قابل مقایسه با کارهای اجتماعی نیست.
مثل اینکه یک چیز خودش روغن است یک چیز باید روغن مالی شود، کارهای اجتماعی باید روغن مالی شود با نماز و عبادت، این عبادات هستند که آن کارها را به راه می آورند وگرنه کارهای اجتماعی شأنشان این است که طبیعتا باعث خراب شدن عبادات می شود و طبیعتا غفلت می آورد.
اگر از طرف نماز شروع کنی، وقتی رابطه با مبدأ قوی شد و نورانیت قلب شما را فرا گرفت، نگاههای شما، قلب شما هم تنظیم می شود، وقتی صبغه الهی برای شما پیدا شد، نشت می کند به همه ی اعمالی که از شما سر می زند.
انفاق هم سمبل کار اجتماعی ماست، برای همین هم هرجا خداوند متعال بخواهد خلاصه کند، نماز را همراه با زکات یا انفاق نام می برد، یعنی این مؤمن است که در جامعه خودش به خلق خدا خدمت می کند.  نکته ای که اینجا هست، می فرماید از آنچه به آنها دادیم می گذرد، “ممّا رزقناهم ینفقون” بحث دل کندن از دنیاست، پس کار اجتماعی ما باید موجب دل کندن از دنیا شود نه روی آوردن به دنیا، مانند چیزی که الآن بیشتر اتفاق می افتد.
خیلی اوقات نفس است که در جلد ما رفته است، سعی می کنیم برای خودمان تکلیف درست کنیم، که اگر فلان کار را نکنیم نمی شود، دنیای اسلام خراب می شود، ولی درواقع دعوای دیگریست. من احساس حقارت پیدا کرده ام، و دنبال جبران این هستم. هوای نفس من است که چون عبادت نکرده ام، طغیان کرده است و مرا به این سو و آن سو می کشاند.
این نکته مهمی است، مواظب باشید از این جهت ضربه نخورید، اصالت عبادت را باید همیشه داشته باشید، اصل با عبادت است، هیچ چیز با عبادت مقایسه نمی شود، همه ی کارهای اجتماعی باید برای ما به معنای سلاخی نفس باشد.

خدای متعال می فرماید مؤمن کسی است که: در مرحله اول، ارتباطش را با خود من درست کند و بعد هم برای روی آوردن به من از چیزهایی که به او داده ام می گذرد، از پول، سلامتی، یا آبرویش برای من می گذرد، دقیقا حالتی که در انبیا می بینید، آنها “مما رزقناهم ینفقون” بودند، طمعی در مردم نداشتند، نمی خواستند به دست بیاورند بلکه از نعمت هایی که خدا به آنها داده بود برای مردم خرج می کردند.
اینجا ما یک سِیر را می بینیم، هدف اصلی، خود ایمان به غیب است و حرکت برای رسیدن به آن، که با نماز و عبادات حاصل می شود و بعد با کارهای اجتماعی که البته با نگاه “ممّا رزقناهم ینفقون” باشد، به تعبیری جامعه برای اولیای الهی، مسلخ نفس است ، سختی هایی که پیامبر در راه هدایت مردم متحمل می شدند مصداق همین است.
این نکته مهمی است، مواظب باشید از این جهت ضربه نخورید، اصالت عبادت را باید همیشه داشته باشید، اصل با عبادت است، هیچ چیز با عبادت مقایسه نمی شود، همه ی کارهای اجتماعی باید برای ما به معنای سلاخی نفس باشد. مثلا باید در کار اجتماعی با مردم کنار بیایی از خوشی ها بگذری از راحتی بگذری، اینجاست که کار اجتماعی به ما رشد معنوی می دهد.
نگاه مؤمن به کار اجتماعی، صد در صد با نگاه مادّی متفاوت است، و کاملا هم از این کارها نتیجه ی الهی می گیرد، نمونه بارزش را در امیرالمؤمنین(ع) می بینید که یک زمان عمرو بن عبدود را زمین می زند و یک زمان جلوی چشمش همسرش را می زنند و سکوت می کند.
ان شاالله که خداوند روزی کند هم قلب هایمان ظرف محبت خودش شود و هم کارهای اجتماعی مان مسلخ نفسمان شود.
والسلام علیکم و رحمة الله.

درباره نویسنده

یک طلبه
وبلاگ

نظرات

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)