منو

پربيننده ترين مطالب
دل نوشته هاي طلبگي
ثبت دل نوشته شمابایگانی
خانه / اطلاع رسانی / مصاحبه ها و دیدار ها / سیاست بین الملل از نگاه اسلام

سیاست بین الملل از نگاه اسلام

گفتگوی ویژه با حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی اکبرنژاد مدیر مؤسسه تحقیقاتی فقاهت و تمدن سازی اسلامی

-به نظرم خوب است ، قبل از وارد شدن در اصل بحث حیثیت ورود یک فقیه به عنوان عالم دین را در این بحث روشن کنیم، زیرا ممکن است برخی با اصل دخالت یک فقیه در این امور مشکل داشته باشند و آن را از حوزه تخصص او خارج بدانند.

– اصل این مساله ریشه در مبانی کلامی ما دارد ، یعنی وقتی که شما می پذیرید که این دنیا یک آفریننده ای دارد و مدیری بر این دنیا حاکم است و انسان را هم برای سعادت آفریده است، طبیعتا تربیت انسان تابع انسان است تا هر کجا که حیثیت های انسان امتداد دارد تربیت او هم امتداد دارد، خب ارتباطات انسانی هم بخشی از جریان حیات این انسان است اعم از ارتباط ما با خانواده ، همسایه ها ، همشهری ها، هم وطن و جامعه جهانی ،

اصل این مساله ریشه در مبانی کلامی ما دارد ، یعنی وقتی که شما می پذیرید که این دنیا یک آفریننده ای دارد و مدیری بر این دنیا حاکم است و انسان را هم برای سعادت آفریده است، طبیعتا تربیت انسان تابع انسان است تا هر کجا که حیثیت های انسان امتداد دارد تربیت او هم امتداد دارد، خب ارتباطات انسانی هم بخشی از جریان حیات این انسان است
و نو ع تعاملات ما با دیگران در جریان رشد ما تاثیر دارد، بنابراین این وظیفه ذاتی خدای متعال است که در این حوزه ها ورود پیدا کند، ما می پذیریم که شارع میتواند در حوزه خانواده ورود کند به ما بگوید با چه زنی ازدواج کنیم با چه زنی ازدواج نکنیم، خب چه استبعادی دارد که ما بگوییم که خدای متعال می تواند به ما بگوید که با چه کشوری تعامل بکنید با چه کشوری تعامل نکنید؟ خداوند هم علمش را دارد و هم صلاحیتش بیشتر از هر کس دیگری است، او مالک هستی است و این هم بخشی از جریان رشد ماست. من بر روی جریان تربیت خیلی تاکید دارم، چون معتقدم تمام ابعاد انسان را باید از زاویه تربیت دید حتی حکومت و حتی ارتباط را، مبنای ما این است که این دنیا اصالت ندارد و این آخرت است که اصالت دارد، ما آمده ایم که رشد کنیم ، ابعاد بالقوه ما به شکوفایی و فعلیت برسد و نگاه ما به دنیا ابزاری برای آخرت است و از زاویه ی دید تربیت و رشد اصلا نمیشود روابط خارجی را نادیده گرفت چون در جریان سعادت یا شقاوت ملت ها بسیار تعیین کننده هستند ، و وقتی شما ولایت خدا را در این امور پذیرفتید ، در مرحله متاخر خداوند اولیایی دارد، انبیا و ائمه که این ها ولاة الامر و ساسة العباد هستند خب نمی شود دست و بال این ساسة العباد را بست
در مرحله متاخر خداوند اولیایی دارد، انبیا و ائمه که این ها ولاة الامر و ساسة العباد هستند خب نمی شود دست و بال این ساسة العباد را بست و به آنها گفت که حوزه سیاست خارجی به شما مربوط نیست.
و به آنها گفت که حوزه سیاست خارجی به شما مربوط نیست ، اگر مدیریت بشری به او سپرده شده است خب طبیعتا در همه حوزه ها ورود می کند همچون پدری که قوام و سرپرست خانواده است و طبیعتا هم در داخل خانواده تصمیم گیر است و هم در خارج. مگر این که کسی با این مبانی مشکل پیدا کند، همانند مشکلی که همیشه ما با سکولارها داشتیم و داریم ، این ها در یک تناقض و تهافتی گیر افتاده اند از یک طرف می گویند که ما شیعه هستیم و از طرف دیگر حکومت اسلامی را نمی پذیرند. از یه یک طرف بگویند ما عصمت اهل بیت را قبول داریم، و از طرف دیگر مدام به ایشان قید و بند بزنیم ، این ها جور در نمی آیند ، بنابراین باید رک و راست صحبت کنیم، بالاخره ما ولایت خدواند ونقشش را در تربیت انسان قبول داریم یا نه؟ این حضرات و این والیان الهی را والی می دانیم یا نمی دانیم؟ اگر دانستیم این هم می شود جزء وظایف ذاتی ایشان.

-هر کشوری در ارتباط با کشورهای دیگر سیاست های کلانی را دنبال می کند، خب با این توصیفات به نظر جنابعالی چه مولفه هایی در روابط ما با کشورهای دیگر باید مراعات شوند؟ و این رابطه با کدام رویکرد باید صورت بگیرد؟ آیا توسعه سیاسی حداکثری و یا اقتصاد باز و یا گفتگوی تمدن ها، یا رویکرد نشر انقلاب به دنیا و از این قبیل یا چیزهای دیگر؟

-خدمت شما عرض شود که یکی از خطرات جدی که در تحلیل های علمی وجود دارد این است که شما بدون این که ملتفت باشید سُر بخورید در فضای فکری غربی و بعضی از آنچه که آنها پیش فرض گرفته اند را پیش فرض بگیرید. این خیلی مهم است که ما قبل از این که وارد بحثی بشویم از خودمان بپرسیم این دعواها و سوال هایی که مطرح است از کجا سرچشمه می گیرد؟شاید نادانسته ما وسط بازی وارد شده ایم و باید برگردیم عقب و از ابتدا به مساله نگاه کنیم ، دقت کنید برخی از این کشورهای غربی در راستای تمدن الحادی خودشان قدم های بزرگی را برداشتند که اگر بخواهیم قدم هایی را که ما در راستای تمدن الهی برداشتیم با این ها مقایسه بکنیم کالعدم است، و النادر کالمعدوم میشود، آنها ها بر اساس آن تفکر خودشان و آن فرهنگ و نظام ارزشی که ایجاد کرده اند و حتی صنعتی که ایجاد کردند و ابزار زندگی را تغییر دادند ،

چون در نظام غربی امور حیات مادی خیلی اولویت دارد ،به همین خاطر کمترین تهدید شدیدترین برخورد را در پی خواهد داشت ، آنها توانسته اند حیثیت مادی خودشان را برجسته کنند ولی ما نتوانستیم حیثیت معنوی خودمان را برجسته کنیم
توانستند فکر و فرهنگ خودشان را در غالب همین ابزار در جوامع شرقی و جوامع اسلامی ترویج کنند، بنابراین خیلی وقت ها ما توجه نداریم که داریم براساس بعضی پیش فرض هایی که از آنها گرفته ایم این حرف ها را می زنیم ، خیلی جالب است شما دقت کنید ، مثلا فرض کنید الان در جوامع حتی در جامعه ایرانی ما که یک جامعه شیعی است، بحث فضای آزاد سیاسی، اقتصاد آزاد، و اصلا کلمه آزادی یک قداست ذاتی پیدا کرده است و حتی من این را در گفتگو هایی که بعضا با روشنفکرها داشت مشاهده کردم، خیلی برایم جالب بود که آزادی حتی از عبادت و بندگی برای آنها مقدس تر شده است ، من سوال میکنم مثلا در خود غرب چقدر برای انسان ها در حوزه بهداشت آزادی می دهند ؟ مثلا کسی که بیماری مسری دارد بگوید من دلم می خواهد آزادانه در مجامع عمومی رفت و آمد کنم،آیا به او اجازه خواهند داد؟ فقط یک احتمال کم کافی است تا خانواده ای را قرنتینه کنند!

چون در نظام غربی امور حیات مادی خیلی اولویت دارد ،به همین خاطر کمترین تهدید شدیدترین برخورد را در پی خواهد داشت ، آنها توانسته اند حیثیت مادی خودشان را برجسته کنند ولی ما نتوانستیم حیثیت معنوی خودمان را برجسته کنیم ، به همین خاطر وقتی می گویید که آقا جان وقتی یک تفکر عفونی پیدا شد باید سریع جلویش گرفته شود، خواهند گفت آقاجان جامعه شما بسته است، شما چرا اجازه نمی دهید مردم حرف هایشان را بزنند عیب ندارد اصلا میخواهند علیه خدا هم راهپیمایی کنند به تو چه مربوط است؟! دقت می کنید؟ یا مثلا بحثی مطرح شد که شما نمی توانید مردم را زورکی به بهشت ببرید.

آن قدر جو را سنگین کرده اند که ما خجالت می کشیم بگوییم بله ما در جامعه اسلامی اساسا به این گستردگی که در غرب است آزادی بیان را قبول نداریم ما در تمدن الهی نمی توانیم این قدر آزادی بیان داشته باشیم، چرا؟ زیرا…
اگر کسی کمربند ایمنی نبندد جریمه می شود، حتی برای برخی تخلف ها ماشین توقیف می شود ، وقتی سوال می شود که چرا این کار را می کنید پاسخ می دهند که برای خودتان است ، پس یعنی دقیقا بحث بر سر اختلاف در نظام های ارزشی است ، چون نظام ارزشی ما برای آنها هیچ ارزشی ندارد ، خیلی طلبکارانه برخورد می کنند، می گویند چرا شما جلوی آزادی را می گیرید در حالی که غربی ها همین محدودیت ها را در مورد نظام ارزشی مادی شان اعمال می کنند. فقط مشکل این است که ما رودربایستی داریم، آن قدر جو را سنگین کرده اند که ما خجالت می کشیم بگوییم بله ما در جامعه اسلامی اساسا به این گستردگی که در غرب است آزادی بیان را قبول نداریم ما در تمدن الهی نمی توانیم این قدر آزادی بیان داشته باشیم، چرا؟ زیرا ما بنا بر احکام شرعی غیبت مومن را حرام می دانیم مگر غیبت چیست؟ کار اشتباهی را که دیده ای فردی انجام داده است ، شرع می گوید حق ندارید بگویید، خب چنین تفکری اجازه نخواهد داد که راه به راه خبرگزاری بزنید و بعد خبر کم بیاورید و شروع کنید به پرت و پلا بافتن ؟! طبیعت چنین کاری این است ، مگر ما چقدر خبر مفید در جامعه داریم؟ مجبور می شود بیاید بگوید فلان بازیکن دیشب با زننش دعوایش شد، حتی وارد جزئی ترین مسائل زندگی افراد میشوند! در بحث سیاست خارجی و امثال این ها، این که ما سیاست بازو اقتصاد باز را مطرح میکنیم، این ها دقیقا کلمات و نظام ارزشی است که از غرب گرفته شده است .

-خب به نظر شما برای این که در زمین بازی غربی ها در مورد سیاست خارجی بازی نکنیم چه باید کرد؟

-باید دید غرب بر اساس کدام هدف این سیاست باز و کاملا آزاد را مطرح کرده است؟ که مثلا این قدر دنبال جذب توریسم هستند اصلا بعضی از کشورهای اروپایی هستند که عمده ی اقتصادشان با توریسم می چرخد حال ما چه کار کنیم این هم بخشی از ارتباط بین المللی در دنیای امروز است ، آیا باید این را بپذیریم ؟ آیا با مبانی ارزشی ما می سازد؟

واقع مطلب اینست که غرب سیاست خارجی خودش را براساس همان منافع مادی اش دیده است. یعنی منافع مادی هم جریان ارتباطات خارجی شان را شکل داده و هم حد آن را مشخص می کند حتی برای همین است که اگر یک جایی ضرورت های مادی شان ایجاب کند زیر تعهدات شان هم می زنند.
آیا ما هم باید این مطلب را وارد اقتصاد خود کنیم و بخشی از اقتصاد ما به آن تکیه کند؟ شاید اگر ما بخواهیم محض اسلام را بگوییم به ما خواهند خندید! ولی خب ، لا یخافون لومة لائم. این یکی از مصادیقش است که نباید بترسیم ما باید حرفمان را بزنیم. واقع مطلب اینست که غرب سیاست خارجی خودش را براساس همان منافع مادی اش دیده است. به همین خاطر هیچ حدی ندارد جز منافع مادی. یعنی منافع مادی هم جریان ارتباطات خارجی شان را شکل داده و هم حد آن را مشخص می کند حتی برای همین است که اگر یک جایی ضرورت های مادی شان ایجاب کند زیر تعهدات شان هم می زنند. این خیلی مساله مهمی است ، یا همین که می بینید خانم کلینتون می گوید من با بیش از صد کشور تعامل کردم تا داعش را ایجاد کنیم، یعنی این ها حاضر هستند برای فروش سلاح هایشان یا توجیه ماندن در خاورمیانه یا دور کردن خطرات از رژیم غاصب صهیونیستی میلیون ها انسان را آواره کنند! خب این یک نظام ارزشی است، طبیعتا چون سیاست شما آزاد است حد آن فقط منافع ملی است آن هم با تعریف آن ها .

خیلی از کشورها حاضرند برای جذب توریسم لازمه های آن را به طور کامل ایجاد کنند، مثلا مراکز فسادو … ، اما آیا ما می توانیم این ها را در کشور خودمان ایجاد کنیم؟!

شما وقتی که نگاه اسلامی پیدا کردید وضع فرق می کند من تمام تحلیل هایم را از روزنه اصل پایه تربیت می بینم، حتی سیاست خارجی را

-آیا مثلا ما نمی توانیم به همین مساله جذب توریسم یک جور دیگری نگاه کنیم؟ غربی ها بیشتر توریسم را در جاذبه های مادی مطرح می کنند، ولی ما در جاذبه های معنوی مطرح کنیم؟

-احسنتم! این می شود نگاه تربیتی. ولی اقتضائیات این نگاه شما خیلی فرق می کند، شاید قدرت جذب توریسم شما خیلی کمتر شود.

نگاه تربیتی به سیاست خارجی یعنی این که ما هدف آفرینش را لحاظ کنیم، و ببینیم که چگونه باید عمل کنیم که هم ملت خودمان بهتر تربیت گردد و هم دیگران یعنی ما هم درباره ملت خودمان مسئولیت داریم و هم ملت های مستضعف فکری و فرهنگی که دنیا را تحت تاثیر یکی سری تبلیغات طور دیگری می بینند پس تربیت ملاک است هم نسبت به مردم خودمان و هم در تعیین سیاست های کلان خارجی.

-خب نگاه شما در مورد روابط بین اللمل چیست؟آیا نگاه سازمان دهی شده ای دارید؟

در این راستا اگر من بخواهم کمی خورد تر به قضیه نگاه کنم، از چند منظر می توان به این مساله نگریست، اصلا ما چرا به دنبال ارتباط با دیگران می رویم، یک دلیلش این است که اساسا خدای متعال اراده اش بر این تعلق گرفته است که حیات ما انسان ها متوقف بر یکدیگر باشد ، و منافع مادی ما اقتضای این ارتباط ها را دارد ولو با ملل کافر، ولی از طرف دیگر ما آنها را یک موجودات عفونی می دانیم ، همانند همان کشورهای غربی که در مقابل بیماری های عفونی محدودیت ایجاد می کنند، ما هم باید یک سری محدودیت ها را ایجاد کنیم . شما حساب کنید در گفتمان دینی ما حضرت علی علیه السلام میفرماید که از کفار کتابی که تحت نظر حکومت اسلامی هم هستند وقتی میخواهید یک گوسفندی را ذبح کنید برای گرفتن پاهایش کمک نگیر! خیلی حرف است! یعنی وقتی تو می توانی از یک مسلمان کمک بگیری چرا باید از یک کافر کمک بگیری؟ و در این حد به او اعتنا بکنی؟ بله شما در منافع مادی احتیاجاتی پیدا می کنید ،ولی از آن طرف این همه روایت داریم که از دوست بد اجتناب کنید ، خب بالاخره انسان از نظر روانی تاثیر می گیرد، وقتی ملت مسلمان ما با یک ملت ملحد ارتباط بگیرد تاثیرهای فکری و فرهنگی در پی خواهد داشت ، در حال حاضر هم این مساله را در جامعه به چشم خود می بینیم. به همین خاطر ما باید اصل اولیه مان را این قرار بدهیم که نیازهای خودمان را در درون ملت های مسلمان برطرف کنیم. هرچند در مقایسه با آن اقتصاد آزاد جهانی نقص هایی داشته باشد.

-این نگاه شما چطور جمع می شود با نگاه کریمانه ای که از اهل بیت نقل می شود ؟ مثلا این که حضرت امیر(ع) وقتی راهش با آن فرد یهودی دو تا شد تا مقداری او را بدرقه کرد و باعث متاثر شدن او شد و امثال این رفتار ها.

-اگر ما ملاک را تربیت قرار دهیم، یک وظیفه ای نسبت به خودمان داریم و وظیفه ای نسبت به خارج از کشور. همان طور که وظیفه ای نسبت به تربیت خانواده ی خود داریم و وظیفه ای نسبت به تربیت اجتماع.

-سوالی همین جا مطرح است ، که آیا شما به عنوان یک عالم دین تفاوتی می بینید بین یک ایرانی با یک مثلا آلمانی یا چینی؟ مگر همه این ها انسان و بنده خدا نیستند؟ چرا در این مسیر تربیت تان انسان ها را مرزبندی می کنید؟

-من سوال را منتقل می کنم به این که شما الآن فرض کنید چند فرزند دارید. آیا فرقی بین این ها و یک بچه مسجدی خوب می بینید؟ شما این طور جواب می دهید که از آن جهت که نگاه توحیدی داریم چه بسا که بچه مسجدی را بیشتر دوست داشته باشیم. چرا که او مؤمن تراست. اما از جهتی چون ما در عالم ماده هستیم و محدودیت هایی وجود دارد، خود خداوند متعال در یک ساز و کار تکوینی یک سری حوزه های حقوقی را مشخص کرده است. یعنی بالاخره این بچه بد هم باشد شما باید هزینه ی او را بدهید. در حالی که اگر این محدودیت ها وجود نداشت شما اگر همین هزینه را در مورد آن بچه مسجدی می کردید شاید بهتر نتیجه می داد. بنابرین در بحث مرز ها هم همین است.
در نگاه تربیتی همیشه تاکید بر این بوده که اول از خودتان شروع کنید چون فاقد شیء که نمی تواند معطی شیء باشد. جامعه ای که نتواند خودش را بسازد نمی تواند موضعی فعال داشته باشد در جامعه ی بین الملل. وقتی در موضع ضعف باشید همانند این است که بگویید ما خانوادگی به کنار دریایی می رویم که وضع آنچنانی دارد و می خواهیم تاثیر بگذاریم.

حجت الاسلام و المسلمین اکبرنژاد

– سؤال دیگر ی که مطرح است این است که در ارتباط ما با دنیا علت جذب آن ها به اسلام چیزهای زیبایی است که در دین ما می بینند. مثلا می گویند که اسلام دین عاقلانه ای است، دین عدالت و برابری است، ادین رافت و مهربانی ، اما شاید اگر از احکامی مانند جزیه و رجم با خبر شوند از دین اسلام زده شوند آیا می توان گفت که این حکم ها مخصوص دوره ای خاص از تاریخ بوده است؟ و در دنیای امروز نباید این ها را مطرح کرد؟ و باید صرفا به دنبال برخورد عالمانه و رئوفانه با انسان ها بود؟

-ما وقتی می خواهیم قضاوت کنیم باید همه مؤلفه ها را با هم ببینیم. فرض کنید که اگر فقط بینی یک انسان را در عکس نشان دهید ، خواهید گفت که این چیست، اما بینی در کنار چشم و ابرو و چیز های دیگر چه زیبا می نمایاند.

یک وقت این طور است که شما این حکم جزیه را به تنهایی به یک مسیحی نشان می دهید. یک وقت اما نشان می دهید که ما با این ها چقدر هم زیستی داشته ایم. این ها با ما در یک حمام می آمدند. اهل بیت به آن ها هم محبت داشته اند. قضیه آن پیرمرد را شنیده اید که از کار افتاده بود و گدایی می کرد. حضرت امیر ناراحت شدند که شما تا وقتی که او نفس داشت از او کار کشیدید. و بعد از بیت المال مسلمین برای او یک مقرری قرار بدهند.و همین رفتاری که حضرت آن یهودی را همراهی کردند. این مهیمن بودن حضرت را می رساند و می خواهند او را هدایت کنند. یا آن فرد مسیحی که با او در دادگاهی حاضر شدند که خودشان قاضیش را تعیین کرده اند و آن جا حق به او داده می شود و او هم در نهایت شیعه می شود. این رفتار ها را وقتی مجموعا در کنار هم قرار می دهیم، جزیه یعنی که دارد از تو مالیات می گیرد و در مقابلش تعهداتی دارد؛ امنیت و چیز های دیگر. و این سر جمع می شود همان بیانی که حضرت امیر به فرزندشان دارند که همه انسان ها یا برادر دینی تو اند و یا مثل تو اند در نوع. من تردید ندارم که اگر در کوچه ای که حضرت به فقرا رسیدگی می کردند یک مسیحی هم بود حتما به او هم رسیدگی می کردند. مسیحی که سهل است؛ می فرمایند که حتی اگر سوار یک قاطر هم هستید و ایستادید و صحبت می کنید، پیاده شوید. یا در سربالایی بارش را کم کنید.

-به هرحال این رفتارهای کریمانه اهل بیت نمی سازد با آن نحوه جزیه گرفتن که نقل می شود که با حالت تحقیر آمیزی از آنها جزیه گرفته می شد!

-بعضی وقت ها این ها را می شود حمل بر مصالح حکومتی کرد. البته باید کار تحقیقاتی بیشتری صورت گیرد، ولی بنده حدسم این است که این ها برای دوره های متفاوتی بوده است. یک وقتی هست که این ها گردن کلفتی کرده اند که مسلمان نشده اند، و یا دردسرها و آزارهایی برای مسلمانان ایجاد می کردند، و پیامبر (ص) با این سخت گیری ها می خواست این ها آرام شوند. اما یک وقتی هست که ما هزار سال است که با هم زندگی می کنیم و این جور رفتار ها باعث شده که آن ها دلبستگی پیدا کنند. این که دستش را چه جور بیاورد و چطور بدهد حتما از احکام اولیه اسلامی نیستند. شما فرض کنید که در منطقه ای توطئه ای شده است. ممکن است حکومت یک مدت به مردم سخت بگیرد که این ها را بشکنند. بعد که آرام شدند مانند بقیه ی مردم با آن ها رفتار می کند. در این حد می توان گفت که این ها احکام حکومتی بوده اند.

-بسیار خب برگردیم سر اصل بحث، و ادام مولفه های لازم در رابطه با کشور های دیگر

-بله در مطلبی که گفته شد فرض بر این بود که ما نتوانیم آن نیاز را در داخل تامین کنیم، البته این نتوانستن واقعی باشد، خیلی وقت ها به خاطر حال کار کردن نداشتن است، چون این رفع نیاز نقد است به دنبال آن می روند ولی نمی فهمند که این مساله در دراز مدت به ضرر ماست. خیلی وقت ها چون دولت ها گرفتار روز مرگی میشوند حال و حوصله این کارها را ندارند. ثمره اش میشود وابستگی. و مثل همین امروز به ما فشار می آورند .

من معتقدم کشور اسلامی تا ممکن است باید روی پای خودش بایستد دلیل آن هم این است که حرف متفاوتی در دنیا می زند، برای این که نتوانند ما را از پا در آورند باید روی پای خودمان بایستیم
 من معتقدم کشور اسلامی تا ممکن است باید روی پای خودش بایستد دلیل آن هم این است که حرف متفاوتی در دنیا می زند، برای این که نتوانند ما را از پا در آورند باید روی پای خودمان بایستیم در واقع میشود ما از اینجا منتقل بشویم به مولفه دوم ؛ ببینید دست کم این است که ما با دنیا یک خط مشی کاملا متفاوت داریم، نظام های ارزشی ما کاملا مقابل هم است ، و از طرف دیگر نظام فکری ما حالت زایش دارد یعنی این طور نیست که ما بگوییم با دنیا کاری نداریم ، نه ! خداوند فرموده است اسلام باید بر همه ادیان و مذاهب غلبه کند، یعنی اسلام یک موضع انفعالی ندارد، قصد توسعه دارد ، وقتی شما چنین فکری دارید باید مستقل باشید یعنی باید در داخل خیلی قوی باشید ، تا اگر آنها از چیزی منع کردند شما آن مشکل را در درون کشور حل کنید ، یکی از دلخوری های ما از نظام خودمان همین است که بعد از چهار دهه که از عمر انقلاب میگذرد ما هنوز نتوانستیم زیرساخت های خودمان را درست کنیم ، توجه کنید مشت قوی بر روی پاهای قوی موثر است اگر پاها بلرزد مشت شما هم خواهد لرزید ، بنابراین سیاست خارجی مبتنی بر وضعیت و توان داخلی است ، وزیر امور خارجه به اندازه ای میتواند محکم حرف بزند که پایگاه قوی در داخل کشور داشته باشد.
بعضی وقت ها نگرانی ما در مورد اتفاقاتی که در خارج کشور می افتد، و موضع گیری هایی که کشورهای دیگر می کنند خیلی بیشتر از نگرانی ای است که برای مشکلات درون کشور داریم، مانند رواج بی عفتی و بی حجابی ، رشوه در ادارات، متاسفانه ما در داخل کشور به دنبال حل مشکلات یکدیگر و آباد کردن کشور خودمان نیستیم.

میخواهم عرض کنم که ما باید اجرای اسلام را از درون کشور شروع کنیم ، و بعد برسیم به سیاست خارجی مان ، منظور این نیست که فعلا سیاست خارجی اسلامی نداشته باشیم ،نه بلکه اولویت باید اصلاح داخل کشور باشد.

بعضی وقت ها نگرانی ما در مورد اتفاقاتی که در خارج کشور می افتد، و موضع گیری هایی که کشورهای دیگر می کنند خیلی بیشتر از نگرانی ای است که برای مشکلات درون کشور داریم، مانند رواج بی عفتی و بی حجابی ، رشوه در ادارات، متاسفانه ما در داخل کشور به دنبال حل مشکلات یکدیگر و آباد کردن کشور خودمان نیستیم، این روحیه در ادارات و مراکز دیگر کاملا قابل مشاهده است، این آمار دزدی ها و تخلفات کلان ، خب این اتفاقات جو نامهربانی مردم نسبت به یکدیگر و بی اعتمادی به حکومت را افزایش می دهد.

خلاصه ما باید اول زیرساخت های اقتصادی و فرهنگی خودمان را اصلاح کنیم، و بعد بر اساس داشته هایمان در دنیا موضع گیری کنیم. تا قبل از آن نباید موضع گیری های ما خیلی حساسیت برانگیز باشد ، منظور این نیست که منفعلانه باشد، نه ! من موضع گیری شجاعانه را قبول دارم، ولی فرق است بین این ها ، یک وقت موضع گیری حساسیت برانگیز است همچون چیزی که در زمان آقای احمدی نژاد بود و یک وقت موضع گیری منفعلانه است مانند چیزی که الان در زمان آقای روحانی داریم، چه لزومی دارد ما هرجا رفتیم بحث صهیونیست را مطرح کنیم ؟ خب حالا مطرح شد مگر شما قدرتش را دارید که جلوی آن بایستید ، آن مقداری را که در توانتان است انجام بدهید، چرا مدام حرف را تکرار می کنید؟ این حساسیت ها آن انرژی را که باید صرف اصلاح داخل می شد ، صرف درگیری با تنش ها خواهد کرد.

اول زیرساخت های اقتصادی و فرهنگی خودمان را اصلاح کنیم، تا قبل از آن نباید موضع گیری های ما خیلی حساسیت برانگیز باشد ، منظور این نیست که منفعلانه باشد، نه ! من موضع گیری شجاعانه را قبول دارم

یک وقت آرمان های خودمان را مطرح می کنیم که خب قرآن هم چندجا مطرح کرده است ، این که اسلام بر همه چیز غالب می شود ولی حساسیت ایجاد نمی کند، برای مثال وقتی جمهوری آذربایجان از شوروی مستقل شد مردم آن یک علاقه شدیدی نسبت به ایران داشتند، اما وقتی مرزها باز شد و مردم آن داخل ایران شدند و وضعیت ایران را دیدند، قضیه برعکس شد! شعارهای ما بسیار دلنشین است اما رفتارمان نه! انصافا الان ما برای دنیا چه الگویی داریم؟ اگر اقتصاد است که آنها از ما جلوتر هستند و اگر فرهنگ است، که آن هم اسلامی نیست آیا سه ساعت کار در روز فرهنگ کار در اسلام است؟حدیثی داریم که “طوبی لمن شغله اموره عن امور غیره”. این حدیث حتی باید تابلوی حرکت ما در امور خارجی باشد.

-این روش می تواند همراه با مشکلاتی باشد، مثلا همین اقتصاد مقاومتی که حضرت آقا می فرمایند،هرچند در دراز مدت قطعا به نفع کشور و مردم است اما برای شروع مردم باید سختی هایی را تحمل کنند، تا کشور به آن سطح اقتصاد مطلوب برسد، برخی بر این باورند که مردم حاضر به تحمل این سطح از دشواری نیستند ، و ترجیح می دهند اقتصاد باز و راحتی داشته باشند، و به همین خاطر بر این عقیده اند که باید با دنیا کنار آمد تا در این اقتصاد باز دچار مشکل نشویم، در غیر این صورت افزایش این فشارها باعث ناامیدی مردم از حکومت اسلامی می شود!

مشکل این است که مردم آن عزم و تدبیر را در مسئولین نمی بینند، اگر مردم ببینند آقایان برنامه ای دارند و خود پای کارند و این پیشرفت محسوس است، یعنی رفته رفته احساس کنند که فضای کشور در حال تغییر است، من مطمئن هستم که مردم خیلی خوب به میدان می آیند.

-من فکر می کنم که این تحلیل از بیخ و بن اشتباه است.در این دویست سال گذشته کدام حرکت جدی بوده است که مردم تاب نیاورده اند و پشتیبانی نکرده اند؟ زمان قاجار در جنگ بین ایران و روس مردم کم گذاشتنند؟ حضرت امام خمینی(ره) مرد و مردانه آمدند وسط میدان ایستادند، ببینید مردم چطور استقبال کردند! هفتاد هزار نفر قبل از پیروزی شهید شدند. چقدر مردم در زندان ها شکنجه ها را تحمل کردند، عقب نشستند؟ ۱۵خرداد پانزده هزار نفر آدم تکه پاره شدند.

مشکل این است که مردم آن عزم و تدبیر را در مسئولین نمی بینند، من این اعتقاد را با زحمت به دست آوردم قبلا بد گمان بودم. به مرور در این تجربه ای که داشتم به مردم خودمان اعتقاد پیدا کردم؛ که اگر مردم ببینند آقایان برنامه ای دارند و خود پای کارند و این پیشرفت محسوس است، یعنی رفته رفته احساس کنند که فضای کشور در حال تغییر است، من مطمئن هستم که مردم خیلی خوب به میدان می آیند. مشکل این است که مدام وعده هایی را می شنوند و بعد می بینند که در چهار سال هیچ تغییر جدی ای ایجاد نشد، منظور من از تغییرات، مسلماتی است که اصلا به آن توجه نمی کنیم، یعنی اگر مردم مشکلی دارند احساس کنند که دولت می خواهد مشکلشان حل شود، مشکل این است که بزرگان ما دچار روزمرگی شده اند و حال حرکت ندارند. یعنی می گویند که حالا این چهار سال بگذرد تا ببینیم چه می شود.

من معتقدم کشور ما باید عالی ترین تکنولوژی هسته ای را داشته باشد ولی مردم در تناقض ها گیر کرده اند. از طرفی می شنوند که کشور در بحث هسته ای در دنیا رکورد زده است، از طرف دیگر خودرویی که شب و روز سوارش می شوند درست کار نمی کند.
آن هایی هم که دچار روزمرگی نبودند مانند آقای احمدی نژاد که انصافا دولتشان دولت روزمرگی نبود، به خاطر سیاست های حساسیت برانگیز هم در خارج و هم در داخل با مشکل مواجه شدند. یعنی عظم و همت بود اما تدبیر نبود. یکباره خواستیم که در تمام عرصه ها تحول ایجاد کنیم. همه کارها زمین ماندند و خیلی ها با ما دشمن شدند. از طرفی هم اولویت ها را گم کرده ایم. به عنوان مثال من معتقدم کشور ما باید عالی ترین تکنولوژی هسته ای را داشته باشد ولی مردم در تناقض ها گیر کرده اند. از طرفی می شنوند که کشور در بحث هسته ای در دنیا رکورد زده است، از طرف دیگر خودرویی که شب و روز سوارش می شوند درست کار نمی کند. خودروی صفر کیلومتر را باید برای تعمیر در نمایندگی ها بچرخاند، این قابل پیش بینی بود که اگر ما به فناوری هسته ای دست پیدا کنیم در ابرقدرت ها حساست ایجاد کند،بنابراین باید اول زمینه ها را قوی می کردیم، ابتدا در صنایع ای کار می کردیم که نیاز روزمره زندگی مردم است. این رضایت و اعتماد به نفس ایجاد می کرد. مردم کره جنوبی بازارشان آزاد است و از هرجایی کالا می آید، اما کالای خودشان را می خرند. چون از محصول خود راضی هستند ولو در حد مثلا محصول ژاپن نباشد. من وجدان مردم خودمان را آن قدر پاک می دانم که اگر محصولی او را اذیت نکند آن قدر فهیم است که بداند اگر من این را بخرم جوان مملکت خودم کار می کند.
وقتی اولویت ها گم شد، و با ساختاری ضعیف و نارضایتی عمومی و فقر ، در مسائلی حساس با ابرقدرت ها شاخ به شاخ شدیم، وضعیت این می شود که به بهانه ی برجام در اصل نظام ما رخنه می کنند و این خیلی معنا دارد.

وقتی اولویت ها گم شد، و با ساختاری ضعیف و نارضایتی عمومی و فقر ، در مسائلی حساس با ابرقدرت ها شاخ به شاخ شدیم، وضعیت این می شود که به بهانه ی برجام در اصل نظام ما رخنه می کنند و این خیلی معنا دارد.

-آیا مؤلفه دیگری هم باقی مانده است؟

-مسئله دیگر عزتمندی مؤمن است. روایت داریم که که امام صادق(ع) اما صادق می فرمایند خداوند متعال اختیار تمام امور را به مؤمن داده است جز یک چیز و آن عزت مؤمن است. خیلی حرف عجیبی است. باید با آب طلا نوشته شود. مؤمن اصلا نباید بر عزتش معامله کند. إن العزة لله جمیعا. آیه ی قرآن است که خداوند متعال هیچ سبیلی برای کفار بر مؤمنین قرار نداده است. ما داریم که وقتی انبیا از موضع بالا با کفار صحبت می کردند آن ها می گفتند که آیا نماز شما را این طور جسور کرده است؟ اصلا در موضع خارجی این دو نگاه است. بعضی می گویند که بالاخره او کدخداست. و کدخدا طبیعتش این است که تو سرت را باید پیش او خم کنی و دستت را بیاوری جلو تا تو را قبول کند. همه ابر قدرت ها این طور هستند که وقتی احساس کنند کسی به آن ها نیاز دارد دچار طغیان می شوند. وقتی طغیان کنند می گویند أنا ربکم الأعلی. حتی به ترکیه که یک کشور اسلامی است می گوید که تو باید حجاب را برداری. خیلی از طیف روشن فکر ها که غرب زده اند همین گونه اند که باید با آن ها ساخت و منم منم نگفت. وقتی هم که نگاه توحیدی شد می گویی که عزت فقط برای خداست. من جز پیش خدا سرم را خم نمی کنم. این طبیعت ایمان است که وقتی خدا برای شما بزرگ شد غیر او می شکند. وقتی شکست دیگر نمی توان منفعلانه برخورد کرد. این عزتمندی برای ما در کوتاه مدت یک مانع است. ژاپن در جنگ جهانی دوم کاملا غرور خودش را زیر پا گذاشت. و در مقابل آمریکا که کشورش را نابود کرده بود،

اگر عزت به همراه یک پشتکار باشد نه تنها مانع نیست بلکه شتاب هم به رشد شما می دهد. شما را به بزرگی می شناسند. تراز شما را در دنیا بالا می برد. اگر ما کمی اولویت ها را رعایت می کردیم و ملت هم همت بیشتری داشتند، الآن ما یک ابر قدرت در دنیا بودیم.
خیلی راحت سر خم کرد. این یک نگاه است. اما ما انقلاب کردیم و به خاطر عزتمندی نزد کدخدا سر خم نکردیم. این اعتقاد بنده است که اگر عزت به همراه یک پشتکار باشد نه تنها مانع نیست بلکه شتاب هم به رشد شما می دهد. شما را به بزرگی می شناسند. تراز شما را در دنیا بالا می برد. اگر ما کمی اولویت ها را رعایت می کردیم و ملت هم همت بیشتری داشتند، الآن ما یک ابر قدرت در دنیا بودیم.

-خیلی متشکرم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

درباره نویسنده

یک طلبه
وبلاگ

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)