منو
خانه / اطلاع رسانی / روش شیخ انصاری حوزه را درون‌گرا کرد!
مصاحبه اختصاصي شبکه اجتهاد با استاد محمد تقي اکبرنژاد

روش شیخ انصاری حوزه را درون‌گرا کرد!

مصاحبه اختصاصي شبکه اجتهاد با استاد محمد تقی اکبرنژاد

شبکه اجتهاد: برخی از اساتيد چارچوب نقد شما را قبول دارند و آن طيفي که خواهان تحول در علوم اسلامي به ويژه دانش اصول هستند، نقدي دارند که آقاي اکبرنژاد، دو ساحت آموزشي و دانشي در اصول فقه را با هم خلط کرده است. يعني در مقام تعليم و آموزش، اصول فقه کاستي ها و زوائدي دارد و نيازي نيست به طلبه صحيح و اعم آموزش داده شود، کما اين که شهيد صدر هم در حلقه سه، برخي از اين مباحث را نياورده است. لذا در مقام آموزش اصلا نياز نيست برخي مسائل مطرح بشود، اما در مقام پژوهش و دانش، راه باز است و هر بحث و مسئله اي اعم از تاريخي و غيره مثل هر علم ديگري که در فضاهاي علمي است مورد بررسي قرار مي گيرد و در فضاي دانش و پژوهش، ما چيزي به نام زائد نداريم و هر مسئله اي براي خودش علمي است و داراي مباني خود است. لذا همين که خلط بين دو بخش آموزش و پژوهش شده است. لطفا مقداري در اين مورد توضيح بفرماييد.

اکبرنژاد: اشکالي ندارد که بين عرصه آموزش و پژوهش تفصيل بدهيم و بگوييم لازم نيست يک کتاب آموزشي، قوي ترين کتاب علمي باشد بلکه بنا هست تا يکسري محتواهايي را در يک قالب هاي خاصي که متناسب باشد و بهتر در ذهن شخص جا بگيرد به او ياد بدهد تا آماده بشود، براي اين که به درس خارج وارد بشود و خودش در آنجا پژوهش بکند؛ اما کتاب پژوهشي اينطور نيست.
اشکال رسائل و مکاسب اين است که اين ها کتاب هاي پژوهشي خوبي هستند اما به اين معنا نيست که اين ها حتما کتاب هاي آموزشي هستند، لذا در يک جاهايي فرق است بين کتاب آموزشي و کتاب پژوهشي. اما آيا در حوزه هاي ما زائد بودن يا نبودن، مفهومي است که آموزشي و غير آموزشي قبول کند؟! اعتقادم اين است که اين مورد از آن عرصه هايي است که اين تفسير را قبول نمي کند؛ چرا که اگر زائد است، پژوهش آن هم زائد است. مگر قبل از انجام کار پژوهشي، تبيين ضرورت لازم نيست؟! مثل اين که شما بگوييد من براي چه چيزي مي خواهم اين پژوهش را انجام دهم؛ لذا من در اين جهت، تفسير شما را درست نمي دانم که بين آموزشي و پژوهشي فرقي قائل بشويم.

اجتهاد: شما مخالف کارکرد علمي که نيستيد! مثلا تفسير و بسط علمي يک مسئله اي که هيچ کس به آن متعرض نشده، مي تواند يک کار علمي باشد. گاهي وقت ها ضرورت يک مقاله يا پژوهش علمي در اين است که فلان ديدگاه مغفول را اعلام و تبيين کند، مثلا آراء اصولي ميرزا مهدي اصفهاني، تفکيک بين مقام تعليم و افتاء در روايات که آيت الله سيستاني از آن استفاده نموده اند و بحث هاي ديگري که مغفول مانده است، آيا نظر شما اين است که اين موارد هم نبايد فقط پژوهش بشود؟

اکبرنژاد: عرض شد که مقام آموزش و پژوهش به طور طبيعي تفاوت هايي دارد و زائد بودن يا نبودن، امتيازات نيست، يعني در هر دو مشترک است. مثلا شما يک وقت مي گوييد بحث عقل، خيلي مهم است و جزء بحث هايي است که هر چه ما بخواهيم وارد حوزه بحث هاي تمدني فقه حکومتي بشويم، سهم عقل در فقه بيشتر مي شود و اين جزء خلأهاست؛ من در مقام پژوهش، تبيين ضرورت مي کنم و مي گويم اين عقل که در اصول مطرح است بايد باز بشود و امثال ذلک و اين از کتاب آموزشي شروع نمي شود. در کتاب آموزشي شما خروجي مي گيريد يعني بايد کلي در عرصه پژوهش چکش کاري بشود بعد، در کتاب آموزشي بيايد. اين کار خيلي عالي است و حرفي در آن نيست، اما بحث من سر اين است که شما مثال وضع را زديد و با فرض اين که بحث وضع، بحث غيرکاربردي است و در هيچ يک از عرصه هايي که ما کار مي کنيم مشکلي را حل نمي کند، من با اين فرض مي گويم که چرا اين را پژوهش کنم؟ چرا وقتي اصل موضوع براي من توجيه نيست بخواهم در مورد آن پژوهش کنم که چه کسي، چه چيزي گفته است! در واقع من به صاحبان آن انديشه مي گويم شما ابتدا براي من تبيين بکنيد که اين بحث لازم است تا بعد بشود در مورد آن حرف زد.

اجتهاد: تعریف شما از لازم بودن یک بحث چیست؟

اکبرنژاد: کاربردي بودن يک مسئله علمي به اين است که نهايتا اين نظريه بايد در يک جايي از استنباط (در علم اصول) تأثير محسوس بگذارد. در مفهوم کاربردي، من دايره را وسيع گرفتم و نگفتم حتما خود اين کبراي استدلال قرار بگيرد ولي مي گويم بايد يک تأثير محسوسي داشته باشد.
مثلا اصل مدارا، که در صفات الهي ذکر مي کنيم خداي متعال اهل رفق و مدارا است هم در مقام تشريع و مقام تبليغ و هم در مقام اجرا؛ حال اين اصل، چه تأثيراتي در استنباط فقيه دارد؟ اين جا يک بحثي داريم که مدارا در حوزه کبراي استدلال قرار مي گيرد آن هم اين که ولو مخلوقات به واسطه سوء رفتارهاي خودشان گرفتار يک حرج هايي شده اند که اگر شارع در آن جا کوتاه نيايد، اختلال در زندگي ايجاد مي شود ولو اين که ما مقصر بوده ايم ولي شارع اين جا مدارا مي کند که در جاي خودش بحث مي شود؛ اما تعبير بالاتر من اين است که يکي ديگر از آثار فقهي آن تأثيرات نرم افزاري است که در روان فقيه دارد.
يک فقيهي از حيث نگرشي که به دين دارد، دين را احتياطي مي بيند و فقيهي ديگر که نگرش ديگري دارد، دين را مداراتي مي بيند. حال، اين تأثير رواني درکجا نمايان مي شود؟ مثلا فرض کنيد ما يکسري رواياتي داريم که بين آن ها تعارض وجود دارد. يکسري از اين روايات، مي خواهند يک تکليف شاقي را _که مقداري استبعاد دارد خدا چنين تکليفي را براي مکلفين الزامي نمايد_ بيان مي کنند و يکسري روايات هم چنين تکاليفي را نفي مي کنند که فقهاي احتياطي معمولا به سمت آن روايات مي روند و فقهاي مداراتي به سراغ دسته ديگر مي روند.
مثلا در بحث قطع دست سارق، شيخ طوسي مي گويد با مداراي شارع منافات دارد؛ اين تعبير، حاکي از نگرش مداراتي شيخ است.
يکي از دغدغه هاي من اين بوده است، آن چيزهايي که به عنوان زائده شريعت مطرح مي شود، چيزهاي سيالي هستند و آسيب مي زنند و ما بايد اين ها را ضابطه بند کنيم. من مي خواهم «کارکرد» را توسعه بدهم به تأثيرات نگرشي. حتي لازم نيست از درون آن يک فتوا بدست بيايد و خودش مستقيما کبري شود. اما اگر يک چيزي نه کبري شد و نه روي نگرش فقيه تأثير گذاشت، اين مطلب زائدي است.

اجتهاد: اگر جزء مبادي و مباني يک بحثي باشد و يک نگاه تحليلي داشته باشيم، مثل اعتباريات که نه در نگرش فقيه تأثير دارد و نه در کبراي استنباط وي تأثيرگذار است و من صرفا مي خواهم اين را تحليل کنم و از نظر علمي باز بشود. اين مباحث چطور؟ آيا اين مباحث تحليلي هم زائد هستند؟

اکبرنژاد: بعضي از بحث ها هستند که شايد جزو اصول نباشند و روي مباني و فلسفه علم اصول و … بشوند که اين خلط نبايد صورت بگيرد.
به نظر من بحث از اعتباريات بي اثر نيست و بعضا در تحليل شما نسبت به فقه و يا دين تأثيرگذار است و يک لطافتي به استنباط شما از دين مي دهد. مثلا کسي که اعتبار را به معناي آن چيزي مي گيرد که مي شود با اراده انسان ها تغيير بکند، اين ممکن است فقه را در معرض آسيب قرار دهد. و گاهي هم کسي مي گويد اعتباريات دوگونه هستند: اعتبارياتي که به يک حقيقت تکويني برنمي گردند و گاهي هم يک حقيقت تکويني است که مي شود به آن اشاره کرد، اما در مقام عمل، آن ضرورت تکويني را تبديل به يک «بايد» مي کنيم. اين پشتوانه تکويني درست کردن براي حکم فقهي مي شود و دفاع از آن را راحت تر مي کند.
اما نکته بنده اين است که اين مباحث را در جاي خودش بحث بکنيم، اما گرفتار بحث هاي کش دار و زائد نشويم. من غرض مندي را در آن مباني مي بينم و مي گويم شما چقدر مي خواهيد از يک چيز بحث بکنيد؟ اين تابع آن است که اين چه مقدار براي شما کارکرد دارد.

اجتهاد: برای علم که نمي شود چارچوب تعيين نمود، الان مثلا فلسفه علم اصول ??? جلد بشود چه اشکالي دارد؟

اکبرنژاد: اشکالات زيادي دارد. بالاخره ما مي خواهيم از فضاي ذهن رها بشويم و عيني گرا شويم. ما در دعاهاي وارده داريم که “اللهم إني أعوذ بک من علم لاينفع”.
ابوبصير از امام باقر عليه السلام سوال مي کند که حورالعين مخلوق بهشتي است يا دنيوي؟ اگر اين سوال را به دست عرفا يا فلاسفه بدهيم کلي در مورد آن بحث مي کنند؛ اما امام عليه السلام به ابوبصير تشر مي زنند و مي گويند اين سؤالات را رها کن! البته ائمه عليهم السلام ضد علم نبوده اند بلکه يک منطقي دارند و چون دوره کوتاهي که در اختيار دارند بايد صرف مباحثي شود که واقعا مفيد باشد.
کلام من در اين است که انرژي ما محدود است و بحث هاي ذهني اگر از يک اندازه اي بگذرد، شخصيت انسان را ذهن گرا مي کند.

اجتهاد: مرحوم امام بحث هاي مختلفي در بحث هاي اصولي يا فقهي دارند. ممکن است بگوييم اين بحث امام در علم اصول زائد است ولي ايشان بحث کرده اند يا آقاي بروجردي يا بزرگان ديگر. مي خواهم عرض کنم شما خلط کرده ايد بين رسالت هاي اجتماعي و حکومتي نسبت به يک عالم و بحث هاي تحليلي عميقي که يک عالم مي خواهد انجام بدهد.

اکبرنژاد: بنده با تحليل مشکلي ندارم عرض بنده اين است که در تحليل هم بايد اندازه در نظر گرفت.

اجتهاد: چرا اندازه تعيين مي کنيد؟ مگر براي علم و خلاقيت ذهن طرف مي توانيم چارچوب تعيين کنيم؟!

اکبرنژاد: اعتقاد من اين است که مرام اهل بيت عليهم السلام اين نبوده و آن چيزي که قرآن از ما مي خواهد اين نيست، يعني با توجه به عمر محدودي که ما در دنيا داريم بايد آن را در بهترين کارها صرف کنيم و اگر غير اين باشد يا مکروه است يا حرام و حالت سومي هم ندارد.
در فضاي کنوني که ما زندگي مي کنيم به قدري مسائل واقعي مورد نياز وجود دارد که فرصت به آن مباحث بي فايده نمي رسد و اگر اين مسائل واقعي حل شد سپس به سراغ آن مباحث برويم.
مثلا در دوره اي که بابيت و بهائيت در ايران شکل مي گيرد چرا مرحوم شيخ بايد ذهن حوزه نجف و به تبع آن ذهن مابقي حوزه ها را صرف مثلا مقدمه واجبي کند که خود ايشان در اول بحث مقدمه الواجب ثابت مي کند که هيچ فايده اي ندارد؟

اجتهاد: اتفاقا به نظر مي رسد چون بابيه و بهائيه روش فقاهت نداشته اند، شيخ کار خيلي بزرگي کرده که روش فقاهت را منسجم و قاعده مند مي کند. ممکن است شما در کم و زياد بودن مباحث اشکال کنيد اما اين که در همان برهه ما دچار بي قاعدگي در فقاهت خودمان نشويم و اخباري هم نشويم و مثل اسماعيليه برخورد نکنيم با روايات که کاري به سند نداشته باشيم و مثل بابيه و بهائيه بي روش نباشيم، بلکه يک روش عقلاني مفصلي براي فقاهت داشته باشيم، خيلي اهميت دارد و ممکن است خيلي از رسالت ها، حفظ حوزه بوده است. البته اين قابل نقد و بررسي است اما شما دغدغه ضابطه مندي علوم را داريد ولي باز هم اين ها منافاتي با بحث هاي علمي و تحليلي ندارد. در واقع قانع نمي شويم که براي کارکرد علمي چارچوب تعيين کنيم، يعني چرا بايد براي کارکردهاي علمي چارچوب تعيين شود؟ چرا نبايد ذهن شخص در کار علمي آزاد باشد؟

اکبرنژاد: شما گاهي اجتهاد و رويکرد عالمان به دين را مي گوييد که اين مثلا پادزهري است که وجود دارد، البته من اين را قبول دارم و من اين را اشکال نکردم و نگفتم که اجتهاد را لازم نداريم.
عرض بنده اين بود که براي حل مشکل بابيت و بهائيت اجتهاد شيخ قمي و امثالهم کافي نبود؟ حرف من اين است که مرحوم شيخ چرا بايد در اين فضا که اتفاقا ذهن خود شيخ و جامعه روحانيت آن دوره اين وظيفه را دارند که به داد دين خدا برسند، چرا ايشان بايد اولين اصولي باشد که در ابتداي بحث مقدمه واجب بگويد فايده اي ندارد و اولين اصولي است که در حدود ??? صفحه بحث مي کند.
اين يک اشتباه است و همين مي شود که حوزه نجف درون گرا مي شود. وقتي که من دائما کارهاي انتزاعي انجام دهم، اولويت کارهاي انتزاعي از کارهاي واقعي بيشتر مي شود. به همين خاطر است که الان هنوز هم حل يک مسئله علمي براي يک عالم شيعي مهم تر از حل يک معضل اجتماعي است! اما اين روش اهل بيت عليهم السلام نبوده است که متأسفانه اين محصول رويه گذشته حوزه بوده است.
ما يک قاعده عقلي داريم و آن هم الاهم فالاهم است. در روايتي از حضرت امير عليه السلام داريم که مي فرمايند اگر کسي به مهمي بپردازد، از اهم مي ماند. نمي فرمايند کسي که به زائد بپردازد، مي فرمايند اگر به مهم بپردازد از انجام اهم مي ماند.
حرف بنده اين است که شما چه مقدار انديشمند در حوزه داريد که قابليت حل مسئله دارند؟ مثلا ??? انديشمند داريم که اين ها بيايند مشکلات دنياي اسلام را مطرح کنند و اولويت بندي کنند به اين خواهند رسيد که بايد حل شوند و برخي از مباحث را کنار بگذارند.

اجتهاد: اولويت بندي در دستگاه هاي پژوهشي علوم اسلامي ما وجود دارد مثلا دفتر تبليغات اسلامي بخشي از اولويت هاي جامعه را بررسي کرده و قطب هايي را تشکيل داده و کسي با اين مخالف نيست، البته ممکن است اين اولويت بندي در بدنه حوزه نباشد چون بدنه حوزه بيشتر جنبه آموزشي دارد و اين انتظارات از آن بخش نيست.

اکبرنژاد: بدنه حوزه خيلي بزرگ تر از حاشيه آن است. به نظر من خيلي کند حرکت مي کنيم و اين اولويت بندي اگر در خود حوزه اتفاق مي افتاد و آقايان مراجع و مرکز شوراي عالي اينطور فکر مي کردند وضع بهتري داشتيم.

اجتهاد: ممکن است برخي بگويند بعضي از مراجع در بحث شبهات وهابيت خيلي خوب ظاهر شدند و آنان براي خودشان اولويت هاي خودشان را دارند. حضرتعالي هم مستحضر هستيد که برخي از مراجع هم موسسات کلامي دارند هم کتب کلامي دارند و هم شبهات وهابيت را رصد مي کنند و در برخي سخنان وهابيت نامه نگاري مي کنند و همايش برگزار مي کنند و امثال ذلک و اين طور نيست که مطلقا بگوييم اگر مثلا مرجع فعال در قم داريم، هيچ کدام هيچ اولويت بندي ندارند و صرفا کارهاي فقاهتي و سنتي خودشان را انجام مي دهند.

اکبرنژاد: اگر بخواهيم اين قضاوت ها را داشته باشيم، خيلي مهم است که ظرفيت ها را بسنجيم و متناسب با آن ظرفيت ها به کارها نمره بدهيم. اگر شما صد ميليارد تومان پول داريد و يک کار خيلي خوبي هم انجام داده ايد و قابل تحسين هم هست اما اگر بررسي کنيم مي بينيم اين کار با نصف اين پول هم مثلا مي شد به سرانجام برسد، لذا ما وقتي به ظرفيت مرجعيت نگاه مي کنيم مي بينيم براساس ظرفيت مرجعيت کار انجام نمي شود.

بزرگان ما بايد از مراکز رسمي آمار بگيرند و گروهي را براي تحقيق مأمور کنند تا نيازسنجي کنند و بگويند در جامعه اسلامي و بلکه جهان اسلام اين صد مسئله را داريم و بر اساس اين اولويت ها ظرفيت هاي حوزه را چه از حيث امکانات و نيروي انساني و … تنظيم مي کنيم که اگر اين اتفاق مي افتاد، دانشگاه ها دست ما بود، نظام اقتصادي دست ما بود و … اين همه طلبه در قم داريم که به بن بست علمي رسيده اند. وقتي با اين نگاه بررسي مي کنيم خجالت مي کشيم از چند کاري که انجام شده است.

اجتهاد: در آسيب زا بودن نظام آموزشي حوزه با شما موافق هستم و يکي از راه حل ها اين است که بايد طلبه ها را به سوي ايده هاي پژوهشي سوق دهيم و توقع طلبه ها نسبت به نظام آموزشي صفر بشود، چرا که چون طلبه ها بيش از حدّ مطالبه تحول در نظام آموزشي حوزه مي کنند، لذا دچار بن بست علمي مي شوند. به عنوان سوال پاياني بفرماييد حال چه بايد کرد و راه حل شما چيست؟

اکبرنژاد: اولين راه حل من اين است که طلبه ها بايد اعتصاب نمايند. بايد بيدار بشوند و کمبودها را احساس کنند تا سبب حرکت شود. ما يا بايد اين جريان و اين حالت را بپذيريم و قبول نماييم که دين  در برابر مدرنيته به مسلخ رفته است.
حوزه ما در آينده نزديک دو طيف خواهد شد: يک طيف کاملا متحجر و يک طيف کاملا روشن فکر! و اعتقادم است که انسان بايد از آبرويش مايه بگذارد و بايد اين حوزه متحول شود. تنها راه حلي که براي مديران حوزه وجود دارد اين است که بتوانند بدنه طلاب را درگير تحول حوزه نمايند؛ ولي چون حرف هاي طلاب در پستو بيان مي شود و آشکارا نيست، فکر مي کنند همه چيز درست است.
جريان تحجر به نظر من يک جريان ترسويي است و اگر طلبه ها پاي کار بيايند و مثلا فلان کتاب را که مي بينند به درد نمي خورد روي ميز مدير حوزه بگذارند و درخواست جايگزيني آن را انجام دهند، قطعا مؤثر خواهد بود.

درباره نویسنده

محسن مطلبی
وبلاگ

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)