منو

پربيننده ترين مطالب
دل نوشته هاي طلبگي
ثبت دل نوشته شمابایگانی
خانه / اطلاع رسانی / روایت آخرین دیدار
یادداشت روز استاد اکبرنژاد به مناسبت هجدهمین سالگرد وفات استاد صفائی(ره)

روایت آخرین دیدار

🔷روایت آخرین دیدار

 

🔹یکی دو سال آخر حیات استاد صفایی(ره) با ایشان آشنا شدم. اینکه این آشنایی از کجا و چگونه شروع شد، بماند. آنچه در این نوشتار می آید، روایت آخرین دیدار بنده با استاد صفایی در منزل ایشان در یکی از شب های تیرماه یعنی چند روز قبل از آن تصادف و آن فاجعه است.
🔹شبی با انبوهی از سوال و دغدغه خدمت رسیدم. در باز بود شاید هم در زدم و ایشان در را باز کرد، وارد شدم. پس از احوال پرسی نشستم و از قضای روزگار برخلاف بقیه شب ها آن شب هیچ کسی خلوت ما را بر هم نزد! از آرزوهای بزرگ و رؤیای تحول حوزه و قد کشیدن آن به بلندای آرمان های انقلاب اسلامی با ایشان گفتم. از اینکه این حوزه مرا به بن بست کشانده و درها را به رویم بسته. از اینکه در سر خیال تحول حوزه را دارم و از این حرف هایی که هر طلبه جوانی در سر می پروراند.
🔹استاد محو من بود و در حالی که بالشت را زیر زانوی چپ گرفته و تکیه داده بود و احتمالا در دلش به خیالات من لبخند می زد، سخن را آغاز کرد و زبان دلش باز شد و از طلبه ای گفت که در این حوزه پاسخ نگرفته بود و وقتی به مکاسب و رسائل رسیده بود، از تار زدن و موسیقی و غیره سر در آورده بود. به من می گفت: مخاطب تو این طلبه ها هستند. کسانی که در حوزه به دیوار بلند بی اعتنایی و تحجر خورده اند و به فرار روی آورده اند. اما آن چیزی که هیچ وقت از خاطرم نمی رود و امروز با همه وجود آن پیش بینی را تحقق یافته می یابم این سخن بود که:
🔹تو خیال نکن چون قصد خیر داری و می خواهی حوزه متحول شود، حوزویان دستت را می فشارند و از تو به خاطر این نیت خیر و آن آرمان بلند تقدیر می کنند؛ نه! تازه شروع بدگمانی ها و تهمت هاست. در نیتت تردید می کنند و آنچه در مخیّله ات نمی گنجد نثارت می نمایند. تو تهدید برای حوزه می شوی! چرا که چُرت آنها را خراب می کنی!
🔹استاد با ادبیات شیرین و گویش خاص خودش ادامه داد و جمله ای را گفت که کلمه به کلمه اش در ذهنم حک شد و سلام و درود خدا بر او چقدر با دقت و ظرافت کلمات را انتخاب کرد:
« تو خیال نکن این بی اعتنایی ها را، این تهمت های ناروا را، این بی مهری ها را با تواضع بیشتر و خلق حسن پاسخ می گویی و جواب می گیری! نه! تازه وقتی بر تواضعت بیفزایی، بر تردید آنها افزوده ای! »
محمد تقی اکبرنژاد

درباره نویسنده

محسن مطلبی
وبلاگ

نظرات

1 دیدگاه در “روایت آخرین دیدار

  1. دانشجو گفت:

    سلام و عرض ارادت خدمت استاد اکبرنژاد.
    اینکه مرحوم استاد صفایی از وضع موجود حوزه راضی نبودند به خوبی روشن بود و این البته نقطه مشترک ایشان با خیلی از دیگران بود و هست... اما پرسش اصلی اینجاست که وضع مطلوب حوزه از نظر ایشان چه می‌توانست باشد و شما تا چه حد از آن مطلعید و چه نسبتی با آن برقرار نموده‌اید؟...
    توفیقات شما افزون باد

    ۵۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)