منو

پربيننده ترين مطالب
دل نوشته هاي طلبگي
ثبت دل نوشته شمابایگانی
خانه / اطلاع رسانی / اخبار / امام فیدل کاسترو نبود!
مصاحبه استاد اکبرنژاد به مناسبت رحلت امام خمینی (ره)

امام فیدل کاسترو نبود!

مصاحبه استاد اکبرنژاد به مناسبت رحلت امام خمینی (ره):

*اندیشه حضرت امام ارکانی داشته که برخی از آنها باقی مانده و برخی فراموش شده یا اینکه به آنها عمل نمی شود. به نظر شما کدام گفتار و ارکان اندیشه ی حضرت امام خمینی(ره) در جامعه مورد غفلت واقع شده و نیازمند یک بازبینی جدی و عمیق در آن هستیم؟

برای اینکه بتوانیم در این قضیه درست قضاوت کنیم، خیلی مهم است که شخصیت امام را چطور بینیم و اهدافی که ایشان از این انقلاب دنبالش بودند را چه بدانیم. اینها خیلی تعیین کننده است. ویژگی ممتاز امام نسبت به بسیاری از سیاستمداران که در دنیا بودند، نگاه های توحیدی ایشان بود. اگر شما این را از امام بگیرید، امام می شود یکی مثل مهاتما گاندی یا فیدل کاسترو. اینها هم واقعا برای انقلاب کشورشان زحمت کشیده اند و شاید زحمت هایشان کمتر از زحمت امام نبوده باشد. مدت هایی در تبعید و زندان و تحت شکنجه بودند، اسلحه دست گرفتند، مبارزه کردند و خلاصه خیلی زحمت کشیدند. یعنی اینطور نیست که امام در حیثیت انقلابی بماهو انقلابی خیلی متفاوت از انقلابیون معاصر در دنیا باشند. خیلی از این ویژگی های انقلابی حضرت امام هم مربوط به جوهره خودشان بوده. من اعتقادم این است که امام حتی اگر حوزوی هم نمی بودند، انقلابی می بودند. این روحیه مربوط به جوهره شخصیتی امام بوده. ایشان از آن کسانی نبود که در مقابل ظلم سر خم کند.

*یعنی حوزه اثری بر نگاه انقلابی امام نداشت؟

اینکه امام در حوزه بودند، به شخصیت امام و نوع حرکت و نوع نگاهشان جهت داد و اتفاقا فارق بین امام و بقیه انقلابیون دنیا در همین است.

*آن فارق چه بود؟

این بود که انقلاب امام، یک انقلاب سیاسی با محتوای قوی فرهنگی بود؛ مثل انقلاب تمام انبیاء. شما هیچ پیامبری را سراغ ندارید که وقتی ابتدا بخواهد قیامش را شروع کند، از ظلم ستیزی شروع کند و به مردم بگوید:«ای مردم! دارد به شما ظلم می شود و بیکاری و فقر هست؛ پس بیایید قیام کنیم!» خیر! هرچند که اینها را هم می گفتند؛ ولی اول از همه می گفتند:«قولوا لا اله الا الله تفلحوا». یعنی انبیاء در ابتدای قیامشان توحید را مطرح می کردند و به مردم می گفتند که هرچه که شما بخواهید در خیمه توحید هست. به در خانه خدا بیایید و بندگی کنید تا خداوند کارهای شما را درست کند. یعنی درونمایه حرکت ها و انقلاب های الهی، توحید بوده و این توحید در تمام زیر مجموعه اشراب می شده؛ چه فرهنگ؛ چه اقتصاد، چه سیاست و … به تعبیر امروزی، یک انقلاب سیاسی با درونمایه های قوی فرهنگی.

*و این در حرف های امام هست؟

بله. شما در حرف های حضرت امام این نکته را به کرات می توانید ببینید. امام خیلی برایشان مهم بود که انقلاب کنیم تا مردم، خدایی و الهی شوند و در جامعه حکم خدا جریان پیدا کند. وقتی شما از این زاویه نگاه کنید که وجه تمایز انقلاب امام، مباحث فرهنگی بوده و چارت سیاسی می خواهد زمینه ساز این جریان فرهنگی باشد، اگر اینگونه به انقلاب نگاه کنیم، تصور من این است که ما در اصل شکل دهی این نظام ولایی و آن ساختار سیاسی موفق عمل کرده ایم. جهتش هم این است که ما از قبل برای این کار مدل داشته ایم. شما تصور کنید که ما انقلاب می کردیم ولی هنوز نظریه ولایت فقیه درست چارچوب بندی نشده بود. آیا تردید دارید که در آن صورت الان در کشور ما سیستم لیبرال دموکراسی وجود داشت؟! بالاخره شما وقتی فکری ندارید باید در یکی از همین سیستم های موجود دنیا حرکت کنید.

*به تعبیر حضرت آقا در فضای خلا نمی توان برنامه ریزی و حرکت کرد.

چون شما اگر برنامه نداشته باشید، زندگی ادامه دارد. زندگی مثل یک قطاری است که دارد با آخرین سرعت پیش می رود. مخصوصا در عصر مدرنیته که اینقدر سرعت تحولات زیاد است که اگر یک لحظه غفلت کنید می بینید که جایتان عوض شده! دیگر صحنه های قبلی را نمی بینید! شما ده سال پیش حتی تصور این همه سرعت را نداشتید. دنیا به قدری شتابان حرکت می کند که همه معادلات را به هم ریخته است.

لذا چون ما قبل از انقلاب فکر تولید کرده بودیم، در شکل دهی نظام موفق عمل کردیم و این موفقیت خودش را در قانون اساسی هم نشان داد.

*آیا به نظر شما بعد از انقلاب امام موفق شد آن افق و آرمان اصلی اش را در صحنه بیاورد و پیگیری کند؟

بعد از قضایای ابتدای انقلاب و مخصوصا جنگ تحمیلی، ۹۰ درصد انرژی امام صرف مدیریت جنگ شد و امام نتوانستند آن کاری را که هم در جامعه و هم در حوزه دنبال آن بودند شخصا ادامه دهند. همچنین در آن سال های ابتدایی و جنگ، ما بخش عمده نیروهای انقلابی را از دست دادیم. بزرگترین خسارت جنگ برای ما سوخته شدن نخل ها و خانه ها و ویرانی شهرها نبود. بلکه آسیب اصلی این بود که موتور محرک نظام گرفته شد؛ یعنی چه در رده بزرگان و اتفاقاتی که در ترورهای بعد از انقلاب بزرگان نظام را از ما گرفت و چه در جنگ که بدنه انقلابی خالص مردمی را از ما گرفت. آنهایی که ماندند، یکی دو لایه پایین تر بودند و این خیلی ضربه اساسی بود.

آن گفتمانی که حضرت امام (ره) به دنبال آن بودند که بتوانیم محتوای نظام را اسلامی کنیم، بزرگترین کاری است که روی زمین مانده است. ما برای جامعه ای که الآن داریم انقلاب نکردیم. شاید اگر به مردم آن زمان و شهدای عزیز ما می گفتند که چهل سال بعد، انقلاب به اینجا می رسد، احتمالا عزمشان برای انقلاب کردن شکل نمی گرفت. می گفتند این که دیگر خون دادن نمی خواهد! ما که به خاطر پرخوری نسل های آینده لازم نیست شکنجه بشویم! درونمایه های نظام اسلامی اصلی ترین گفتمانی است که حضرت امام و شهدا دنبال آن بودند و متاسفانه تا الآن هم روی زمین مانده است.

*اگر این مفهوم کلی که شما فرمودید یعنی نرم افزار و درونمایه نظام اسلامی را بخواهیم به صورت مصداقی تر مورد بحث قرار دهیم، چه باید بگوییم؟ بالاخره این نرم افزار و درونمایه، ارکان و پایه هایی دارد. به نظر جنابعالی ارکان این نرم افزار چه چیزهایی می تواند باشد؟ چون قاعدتا کسانی که بخواهند این درونمایه را بسازند، از یک جایی باید شروع کنند. این پایه ها و ارکان آیا مثلا استکبارستیزی است؟ آیا عدالتخواهی است؟ آیا ساده زیستی و عدم اشرافیگری مسئولان و مردم است؟

نفی طاغوت و استکبارستیزی همیشه دوشادوش توحید بوده. شما در آیات قرآن هم می بینید. توحید نور است و طاغوت ظلمت. نور و ظلمت همیشه با هم هستند. نور و ظلمت ضدین هستند که انگار با هم معنا پیدا می کنند. نمی شود ما موحد باشیم اما طاغوت هم باشد. نمی شود ما بگوییم «کلمه الله هی العلیا» اما در دنیا قائل به کدخدا باشید. پس نفی طاغوت ، لازمه توحید است.

اما نکته ای که هست این است که از بین «نفی طاغوت» و «توحید» کدامیک اصل و کدام فرع است؟ مثل مفهوم «عدد ۲» و «زوج بودن». این دو تا هیچ وقت از هم جدا نیستند؛ اما کدامیک اصل است و کدام فرع؟ «عدد ۲» باید باشد تا «زوجیت» معنا پیدا کند. تا «عدد ۲» نباشد، «زوج بودن» معنا ندارد. لذا «عدد ۲» اصل است و «زوجیت» فرع بر اوست؛ با اینکه هیچگاه از هم جدا نمی شوند.

ممکن است کسی بگوید استکبارستیزی یک مطلب حاشیه ای و فرعی است و ما باید اول دین مردم را درست کنیم. بنده به هیچ وجه چنین حرفی نمی زنم. بلکه می گویم این دو تا لازم و ملزومند و همیشه با هم هستند. اما کدامیک اصل است و کدام فرع؟ استکبارستیزی لازمه توحیدی زندگی کردن است.

مشکلی که در جامعه ما پیدا شده این است که من احساس می کنم وجهه سلبی ما بر وجهه اثباتی ما غلبه پیدا کرده است. ما داریم به صورت خیلی روشن و آشکار استکبارستیزی می کنیم و اصلا در دنیا برجسته ترین وجهه انقلاب اسلامی، استکبارستیزی آن است. اما در درونمایه ها چطور؟ آیا ما اسلامی و توحیدی هستیم؟ آیا به فرموده حضرت آقا ما سبک زندگی اسلامی داریم؟ آیا به همان نسبتی که استکبار ستیزی ما برجسته است، زندگی ما هم توحیدی و دینی هست؟ آیا یک ناظر بیرونی همانقدر که ما را استکبارستیز می بیند، توحیدی هم می بیند؟ قطعا خیر!

آیا میزان طلاق در جامعه ما از غربی ها و جوامع دیگر کمتر است؟ زیر پوست شهرهای ما چقدر مشکلات اخلاقی و فساد هست؟ بدخلقی مان کمتر از سایر جوامع است؟ شکایت های ما کمتر از سایرین است؟

یک وقت هست که ما از توحید و از درونمایه ها به استکبارستیزی می رسیم؛ ولی یک وقت هست که استکبارستیزی موضوعیت پیدا می کند. من از این امر نگرانم. خب فیدل کاسترو هم استکبارستیز بود و اتفاقا تا آخر هم کوتاه نیامد. این یک خطر است…

*چرا خطر؟

شما وقتی می توانید مشت محکمی بزنید که پاهایتان محکم باشد. اگر پاهای شما لرزان باشد، نمی توانید مشت های محکم بزنید. شاهدش هم در همین انقلاب ما این است که در دوره آقای احمدی نژاد ما مشت های خیلی محکمی زدیم؛ ولی چون جا پایمان محکم نبود و زیرساخت های فرهنگی جامعه و سبک زندگی ما اسلامی نبود، بعد از ایشان دوباره برگشتیم! و البته این دفعه با خفت برگشتیم. جوری که می گوییم ای کاش آن مسیر را نمی رفتیم و مثلا در قضیه هسته ای اینقدر جلوی دنیا نمی ایستادیم تا الآن بی آبرو نشد بودیم! اگر نمی رفتیم بهتر بود یا الآن که مسیر را با قوت رفتیم ولی با خفت برگشتیم یا به عبارتی ما را برگرداندند؟

من احساس می کنم اصلی ترین بحث همان اصلاح سبک زندگی است و بعد می رسیم به بحث استکبار ستیزی و سایر ارکان و پایه های نظام.

البته من چون احساس کردم شما می خواهید نکته گویی شود، اینطور ورود کردم. و گرنه اگر می خواستیم عام تر نگاه کنیم، می گفتم ما باید نقشه تمدن اسلامی را استخراج کنیم.

*بیشتر می خواهیم بحث، ایجابی و کاربردی شود. یعنی اگر فردا مسئولین و طلاب و دانشجویان این مصاحبه را خواندند، تکلیفشان را بدانند. مثلا الآن شما می فرمایید اولویت اول ما اصلاح سبک زندگی توحیدی است و سپس لازمه آن استکبارستیزی و سایر پایه های اصلی نظام اسلامی است. سوال من این است که ما چه ابزارها و راهکارهایی برای درست کردن این سبک زندگی در اختیار داریم؟ این کار وظیفه چه کسانی است؟

سوال بسیار مهمی است. اگر بخواهم بدون رودربایستی صحبت کنم و تعارف را کنار بگذارم، دلیل اینکه ۳۸ سال است که دور خودمان می چرخیم و بعد ۳۸ سال احساس می کنیم ارزش های اسلامی ما نه تنها بالاتر نرفته بلکه افت کرده؛ مردم نه تنها علاقه شان به انقلاب بیشتر نشده بلکه نسبت به نظام دلسرد شده اند؛ منشأ اصلی این موارد این است که داریم بدون نقشه حرکت می کنیم. شما فرض کنید توی یک شهر دنبال یک موسسه می گردید و فقط یک اسم از آن دارید؛ نه آدرسی و نه مشخصاتی. چقدر سخت است! چون نقشه راه ندارید.

حضرت آقا یک جمله ای دارند که اگر ایشان نفرموده بودند من جرات نمی کردم این حرف را بزنم! ایشان فرمودند به برکت اینکه حوزه علمیه قم رسالت خودش را در نقشه اسلامی زیستن تبیین نکرده است، ما داریم با ناشی گری حکومت می کنیم! یعنی مثلا این خیابان را تا آخر می رویم، می بینیم راه غلط است. می رویم خیابان بعدی؛ باز هم نشد! داریم آزمون و خطا می کنیم.

انقلاب ما مثل این بوده که یک زمین بزرگ زراعی را خریدیم. یک بار دادیم دست بازرگان که آقا تو بیا توی این زمین بکار. تو چه برنامه ای داری برای فرهنگ و اقتصاد و صدا و سیما و سیاست خارجه و سینما و موسیقی و…؟ ما آمدیم این زمین زراعی را دادیم به بازرگان ملی مذهبی که نگاه سکولار به دین دارد و می گوییم بکار! از این چه در می آید؟

بعد از بازرگان، این زمین را دادیم به بنی صدر. این خیلی عزاست. باید عزا بگیریم. ما انقلاب کردیم؛ این همه شهید دادیم؛ این همه زنان بیوه شدند؛ این همه بچه یتیم شدند؛ حالا آمدیم انقلاب را دادیم دست بنی صدر. بعد از او دادیم دست میرحسین موسوی؛ بعد هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد و حالا هم که روحانی.

یعنی ما انقلاب که کردیم، در سیستم کلان سیاسی ایده داشتیم که ایده همان نظام ولایی است و توانستیم موفق عمل کنیم؛ ولی چون در بقیه کارها نقشه ای نداشتیم، کل کار را دادیم دست افراد. مثلا آقای روحانی نگاهش به مسائل یک نگاه لیبرالی است. این امر نه تنها در عملکرد، که در حرف هایش هم دیده می شود. مثل یعنی یک لیبرال عمامه به سر روی کار آمده. شما انقلاب را بدون نقشه داده اید دست یک چنین آدمی که هرچه را خودش بفهمد عمل می کند. نتیجه را هم داریم می بینیم که جامعه از حیث فرهنگی و سیاسی و اقتصادی دارد به کجا می رود!

*گرفتاری ما این است که این نقشه تمدن اسلامی را تولید نکردیم.

همین طور است. نه تنها کل آن را بلکه حتی ۲۰ درصدش را هم تولید نکردیم. منظورم از ۲۰ درصد فقط اسکلت بندی است. یعنی حتی ساختارهای کلی را هم تعریف نکردیم. یعنی جزئیات که هیچ! ما حتی نتوانستیم ساختارهای کلی اداری را هم تعریف کنیم. نتیجه اینکه یک دفعه می بینید مدیران نجومی از توی این سیستم در می آید، فسادهای اخلاقی در می آید، رشوه در می آید.

من دردمندانه عرض می کنم که وقتی آدم این فسادهای اقتصادی عجیب و غریب را می شنود، دیگر چطور می تواند به آن خانم بدحجاب تذکر بدهد؟ من خیلی اوقات خجالت می کشم که تذکر بدهم. آیا گناه این خانم با گناه امثال من طلبه یا گناه آن مدیر به یک اندازه است؟! قابل مقایسه نیست. گناه آن مدیر خیلی بزرگ تر است. اشتباه نشود! نمی خواهم از قبح بی حجابی کم کنم. این هم معصیت است و گناه بزرگی هم هست؛ اما گناه آن مدیر و آن طلبه خیلی بزرگتر است. اینها که یک شبه اینطور نشده بلکه بعد از چهل سال به اینجا رسیده ایم.

مشکل و درد اصلی این است که اصلا برنامه نداریم و نمی دانیم می خواهیم چه کنیم. مملکت را داریم دست به دست می چرخانیم که حالا تو بیا در این مزرعه بذرت را بکار. آقای احمدی نژاد با نگاهی که به اسلام دارد که قاعدتا نگاه کاملی هم نیست او بیاید و در این مزرعه بکارد.

ادامه دارد…

▪️به نقل از پایگاه اطلاع رسانی «خط امام»

درباره نویسنده

محسن مطلبی
وبلاگ

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

asd


Username
Create an Account!
Password
Forgot Password? (close)

adf


Username
Email
Password
Confirm Password
Want to Login? (close)

asdf


Username or Email
(close)